کدام کارآمدی؟
کدام کارآمدی!؟
در هفتههای اخیر که تنور انتخابات ریاست جمهوری یازدهم داغ شده، محور اصلی اظهارنظرهای حامیان محمدباقر قالیباف در رسانههای مختلف این بوده است که او یک مدیر باتجربه و کارآمد است که این ویژگی خود را در مدیریت مجموعههایی نظیر نیروی انتظامی و شهرداری تهران نشان داده است؛ رویکردی که تنها ابزار رسانههای حامی وی است.
جالب است که منظور این افراد از "کارآمدی"، صرفا اقدامات اجرایی و عمرانی در زیرمجموعههای مدیریتی قالیباف است. رویکرد تک بعدی و یکجانبهگرایانه تکنوکراتها در سراسر جهان به مقوله پیشرفت تنها معطوف به فعالیتهای عمرانی و اجرایی نظیر ساخت پل و ساختمان و بزرگراه است. این گفتمان فکری در میان تکنوکراتهای ایرانی هم پیگیری میشود و همانطور که اکبر هاشمی رفسنجانی را به دلیل ساخت سدهای متعدد و کارخانههای گوناگون، "سردار سازندگی" نامیدند، محمدباقر قالیباف را هم به دلیل ساخت پل و بزرگراه، "سردار کارآمدی" مینامند.
اما رویکرد انقلابی و اسلامی به مساله کارآمدی چیست؟ اقتصاد تنها یکی از وجوه کارآمدی است و نباید سایه آن آنقدر زیاد شود که فرهنگ، جامعه و حتی سیاست خارجی را بپوشاند. گسترش زیرساختهای عمرانی یک شهر تنها یخشی از عملکرد مدیریتی است که میتواند منجر به کارآمدی شود؛ نه همه آن. اتفاقا اشتباهات فرهنگی درست برخلاف تمام حوزههای دیگر اشتباهاتی نیستند که در کوتاه مدت قابل جبران و بازگشت باشند. «فرهنگ» مسئلهایست که روند به ثمر نشستن آن بلندمدت است و بازیابی خرابیها نیز به همین ترتیب بلندمدت. پس از همین امروز باید جلوی خرابیها را گرفت. نگاهی به عملکرد فرهنگی شهرداری تهران در سالهای اخیر نشان میدهد که کارآمدی آقای قالیباف در این عرصه، به کارآمدی رویکرد فرهنگی دولت کارگزاران و اصلاحات تنه میزند.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:48 توسط علی
|