رمز ماندگاری
وقتی میگوییم ما خط امامی هستیم یعنی همین، کاری را انجام دهیم که خلاف نظر خودمان است ولی نظر رهبری بر آن است، همین مفهوم التزام عملی ماست، ولو بیآبرو شویم
وقتی میگوییم ما خط امامی هستیم یعنی همین، کاری را انجام دهیم که خلاف نظر خودمان است ولی نظر رهبری بر آن است، همین مفهوم التزام عملی ماست، ولو بیآبرو شویم
در سایت گویا پلاس من آمده
هدف مردم ( منظورشان فتنه گران است) از انتخاب رفسنجانی به کرسی نشاندن نیکویی های نداشته ی رفسنجانی نیست. رفسنجانی بهانه است برای بلند کردن فریاد آزادی. فریاد تحول خواهی. ......
یک خبر خیلی غیر عجیب ( بگویید اکبر هاشمی، بخوانید مهدی هاشمی)
می گن یک خبرنگاشت در سرزمین آرزوهای آنها نبشته:
که پسر یکی از کاندیدارها گفته ما را از فضل پدر خلوار خلوار حاصل هر که خواهد بیاید که چوب حراج زدیم
گفته برای احترام به سن و سال پدر و رعایت ادبَ پدر را در گوشه ای نشانده و خودهمه کاره او خواهیم بود
البته چون من پسر هم در خلق و خُلق و نطق عین پدر هستم لذا باید مانند پدر که نمکگیر است رعایت ادب کرده کمک کرده و اوامر پدر بزرگ را روی چشم گذاشته
برای اینکه دست مان به داخل پاچه پایمان نرود از خواهر مان کمک گرفته و جای مادر را هم نگه داشته چون مملکت ملکه خواهد
لذا احتراما للپدر بزرگ پدر را در پرقویی خوابانده و مادر را در رأس و من و خواهر همه ممکلت و رعیت در هرمی اداره خواهیم کرد.
به حول و قوه آنان که خواهند اینجور باشد
اصل خبر در ادامه مطلب
فتنه گران حامی فتنه را بشناسیم:
روز پنجشنبه هم احمد منتظری، فرزند منتظری در گفتوگو با وبسایت راه دیگر تاکید کرد که بسیاری از مراجع، روحانیان و مردم کوچه و بازار قم از نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی پشتیبانی میکنند.
محمد خاتمی که به وهم خیلی ها رهبر جریان اصلاحات نیز خوانده میشود در دیدار با اعضای هیات اجرایی ستاد ملی جوانان اصلاح طلب گفته که کسی نباید قهر کند. همه باید در کنار آقای هاشمی قرار بگیرند.
مجمع روحانيون مبارز، يکی از گروه های اصلی اصلاح طلبان، در بيانيه ای حمايت خود را از نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی برای يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران اعلام کرده است
آقای قالیباف در حال حاضر با حملات ایشان به آقای هاشمی و نقد سیاستهای اقتصادی آقای هاشمی قصد دارد که نشان دهد کاندیدای در تقابل هاشمیست و بگوید منم که مقابل هاشمی هستم و با مقابله با هاشمی رأی ها را به طرف خود جمع کند چون می ترسد که کسانی مثل آقای ولایتی و آقای حداد عادل، به نفع آقای جلیلی کنار بروند.
این مورد قبول آقای قالیباف نیست و او حتی به ائتلاف گروه سه نفره هم تن نمیدهد و میگوید با توجه به نتایج نظرسنجیها یک نفر از ما انتخاب بشود. و خود را در نظر سنجی ها بالاتر می داند
لذا میخواهد با نقد آقای هاشمی نشان دهد که تنها کاندیدای مورد توجهی که میتواند با آقای هاشمی رقابت کند خود آقای قالیباف خواهد بود.
ردپای روباه مکار
بی بی سی روند انتخابات آتی در ایران شامل یکی از این دو گزینه است:
۱- آمدن هاشمی به صحنه به عنوان فردی که هم عرض رهبری است و رخنمایی اصلاحات جدّی که اوج آن در اصلاح قانون اساسی است (شقّ خوشبینانه) و نهایتاً انتقال آرام و بدون خونریزی قدرت به نمایندگان واقعیتر مردم طی سالهای بعد.
۲- انسداد سیاسی و بسته شدن فضای انتخاباتی که توأم با زایمان آسیبرسان طی سالهای آتی به مدد ورود عناصر بیرونی به صحنهی داخلی خواهد بود. این دو مسیری است که بدون تعارف باید توسط همهی نیروهای هوادار ملت در داخل و خارج مورد ارزیابی و انتخاب واقع شود. باقی حرفها، از جانب هرکسی که باشد غیر عالمانه و متعصبانه خواهد بود.»
بی بی سی در ادامه با این ادعا که مردم حتما به آقای هاشمی رای خواهند داد و او پیروز نهایی انتخابات خواهد بود می نویسد: «اولیها، یعنی مدافعان ولایت و رهبری نظام، برای حل مسائل سیاسی و اقتصادی به یکی از این دو مسیر تن خواهند داد:
الف. قبول انتخاب مردم که با آمدن هاشمی به صحنه، به او رأی خواهند داد
ب. برهم زدن قاعده بازی با ایجاد فضای خاص و امنیتی که در آن صورت، سه پدیده شکل میگیرد که عبارتند از:
۱.مبارزهی منفی از سوی اصلاحطلبها (با گفتمان حداقلی و گاهی سکوت که کفایت میکند)
۲. نافرمانی مدنی از سوی عناصر اجتماعی و ...
۳. فشار اقتصادی از خارج
به گزارش رجانيوز، عفت مرعشي در حاشيه نخستين جلسه رسيدگي به اتهامات فرزندش مهدي هاشمي ، در پاسخ به سئوالي درباره حضور همسرش در عرصه انتخابات گفت: حاج آقا مطمئنا وارد عرصه انتخابات نميشود.
وي در ادامه در اظهاراتي كه مشابه به خط خبري شبكه هاي اپوزيسيون است، تصريح كرد: انتخاباتي وجود ندارد، مگر براي اينها کاري دارد که رايها را عوض کنند.
حال این سوال پیش می آید؟
چرا دشمنان قسم خورده انقلاب به هاشمی طمع کردند مگر هاشمی چه پتانسیلی برای آنها دارد که می تواند آنها را به هدفشان برساند
من عزت الله انتظامی هستم
شنبه 21 اردیبهشت ماه 1392 ساعت 3 بعدازظهر بود که از دفتر ریاست جمهوری به من اطلاع دادند « آماده باشید ماشین می آید دنبالتان». خوشحال شدم. ماه ها برای ثبت بنیاد دویده بودم. چند روز قبل از مراسمِ اعطا نشانِ درجه یک هنری در بهمن ماه 1391 (که به علت بیماری نتوانستم در مراسم شرکت کنم) ما چند هنرمند منتخب را به دفتر ریاست جمهوری دعوت کردند تا از مزایای مادی و معنوی این نشان با خبرمان کنند. آنجا درخواست بنیاد فرهنگی و هنری را مطرح کردم. چند روز بعد آقای رییس جمهور نامه فوری زدند به وزرا مربوطه فرهنگ و ارشاد و کار... مدتی گذشت... نتیجه ای حاصل نشد. ناچار فکر کردم دست به دامن آقای مهندس مشایی شوم. هفته ی قبل به ایشان پیغام داده بودم که واجب العرضم و برای مذاکرات باید خدمت برسم. فورا لباس پوشیدم. چیزی نگذشته بود که خبر دادند ماشین آمده. با سرعت رفتم پایین. شخصی که در مسیر مرتب با بی سیم صحبت می کرد به کسی که آن طرف خط بود گفت "بله ایشان آمدند." حرکت کردیم. راننده چراغِ گردانِ قرمز رنگ را بالای ماشین قرار داد، با سرعت خیابان ها را طی می کرد و شخص بی سیم به دست هم مرتب خبر می داد که ما کجا هستیم و کی می رسیم. من جلوی ماشین پهلوی راننده نشسته بودم. مردم با حیرت نگاهم می کردند که مرا با این ماشین و با این سرعت کجا می برند! نزدیک کاخ ریاست جمهوری با بی سیم شماره، رنگِ ماشین و اسم سرنشینان را گفتند تا برای ورود هماهنگ شود. دستور دادند از درب خیابان ولی عصر داخل شویم. به جلوی ساختمان رسیدیم. محوطه پر از مردهای پیر و جوان و پلیس بود. مرا پیاده و بلافاصله سوار ماشین دیگری کردند. مدارک و اسناد موزه قیطریه و بنیاد را با خودم برده بودم، حتی برای آقای بی سیم به دست هم مطالب خودم را تعریف کردم. خیلی با محبت گفت "چیزی نیست. انشاالله همین امروز تمام میشود.ناگهان آقای مشایی سمت ماشین ما آمد شیشه ماشین را پایین کشیدم و گفتم مختصر عرضی دارم که به کمک شما احتیاج است. گفت با ما بیایید همین امروز انجام می دهم. آقای مشایی سوار ماشینِ بزرگِ سفید رنگی شد و ما بلافاصله پشت سر او حرکت کردیم. بالاخره بنیاد داشت ثبت می شد... دوندگی هایم به نتیجه میرسید و نگرانی هایم رفع میشد... «بنیاد فرهنگی و هنری عزت الله انتظامی»... ناگهان دیدم میدان فاطمی هستم... گلدسته های مسجد نور... ماشین با سرعت جلوی یک درب آهنین ایستاد. تازه فهمیدم اینجا وزارت کشور است! همه جا پراز پلیس بود. ماشین آقای مشایی جلوتر رفت. به محوطه که رسیدیم من را از راهروهای طولانی بردند... به جایی رسیدیم که مملو از جمعیت بود. آقای رییس جمهورو مشایی و عده ای دیگر، همه آنجا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهروهای تودرتو دیگری برد. واقعا خسته شده بودم... مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آنجا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلیِ وسط نشستم. مردِ جوانِ همراهم گفت باید برویم جلوتر. گفتم نمی توانم از اینجا تکان بخورم. بهرحال او رفت و مرا تنها گذاشت. نمی دانستم آنجا چه خبر است فقط پر از سروصدا و آدم های جورواجور بود... کمی گذشت... درب سالن ناگهان باز شد و جمعیت حمله کرد داخل. صندلی ای که من روی آن نشسته بودم یک وری شد و به زمین افتادم. فقط سعی می کردم به زحمت پاهای جراحی شده ام را حفظ کنم که لگد نخورند و زیر دست و پا له نشوم. با داد و فریاد من بالاخره دو سه نفر به دادم رسیدند. صندلی را درست کردند و من را روی آن نشاندند. جمعیت به داخل سالن هجوم برد. حیران مانده بودم چه کار کنم؟ ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آنها بودند از روبرو به طرف من می آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ناگهان اطرافمان پر شد از دوربین های عکاسی. آقای مشایی گفت «چی شده؟ یه خرده شاد باشین! » من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس ها تند و تند عکس می گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من بازهمان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم. مرد جوان که آمد مرا ببرد خانه گفتم چه شد؟ گفت «امروز که دیگه نمیشه بعدا انشاالله اوراق و براتون میاریم»...
مردم سرزمینم!
من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه های لاله زار با تشویق های شما بزرگ شده ام... همانی که همراه شما با درد های ایران بسیار گریسته ام و با شادی هایش لبخند ها زده ام... برای شما من همیشه همان عزتم... بچه ای از سنگلج...
بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم... آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم...
عزت الله انتظامی

معمار معتمد صهيونيستها اينجا چه ميکند؟! (خبر ويژه) کیهان امروز
اقدام شهرداري تهران در گودبرداري پروژه برجهاي هتل 50 طبقه در مجاورت برج ميلاد، موجب واکنش توأم با احتياط برخي از اعضاي شوراي شهر شد.
در همين ارتباط، بخشي از جلسه علني شوراي اسلامي شهر تهران در سوم ارديبهشت ماه سال جاري، به موضوع گودبرداري «هتل دو قلوي 50 طبقه در مجاورت برج ميلاد»، اختصاص يافت. نکته قابل توجه، سکوت معنادار مديران شهرداري در اين خصوص است. آنچه که در جلسه شورا مورد غفلت همه حاضران قرار گرفت، اينکه معمار اين پروژه، خانم زاها حديد (معمار انگليسي و عراقيتبار) است. «زاها حديد»؛ در کارنامه معماري خود، همکاري با ملکه انگليس، پادشاه عربستان سعودي و محافل صهيونيستي را يدک ميکشد. اين اعتماد تا جايي است که زاها حديد، به عنوان يکي از دو سرپرست اصلي پروژه تخريب مسجدالحرام (در کنار نورمن فاستر؛ مشهورترين معمار فراماسون و همان کسي که برجهاي ابليسک را در کنار خانه خدا طراحي کرد و نماد شيطان را در مراسم رمي جمرات، حذف و ديواري را جايگزين آن کرد) انتخاب شد. زاها حديد، علاوه بر اين، در سال 2011 و در مقطعي که شيعيان بحرين بر ضد رژيم ديکتاتوري آل خليفه دست به قيام زدند و مسلمانان جهان شاهد اقدامات جنايتکارانه اين رژيم بودند، 7 ماه پس از آغاز قيام، با بياعتنايي به اين اتفاق، طرحي را جهت «پيست مسابقات اتومبيلراني بحرين» به آل خليفه تقديم کرد. زاها حديد، در سال 2004 ميلادي، جايزه پريتزکز (جايزهاي که خانواده متمول و صهيونيست پريتزکز به معماراني که به «آرمان صهيونيسم» خدمت کردهاند، اهداء ميکند) را دريافت کرده است. زاها حديد يکي از مشهورترين معماران سبک «ديکانستراکشن» ميباشد. فلسفه اومانيستي ديکانستراکشن زاييده توهمات ذهني «ژاک دريدا»، فيلسوف پستمدرن فرانسوي است. لذا فلسفه ديکانستراکشن، فلسفه ايهام، آشفتگي، ابهام، دوگانگي، عدم ثبات، تزلزل، فريب، عدم سودمندي، چند معنايي و تناقض است. زاها حديد معتقد است که معماري، مسئوليت اجتماعي ندارد و مسائلي همچون گسترش عدالت اجتماعي و بهبود سطح زندگي اقشار ضعيف، هيچ اهميتي براي يک معمار ندارد و بايستي اخلاق، قرباني معماري شود.
بديهي است که اين همکاري با شعار ويژه شهردار محترم يعني «فرهنگ و روحيه جهادي» نميتواند همخواني داشته باشد؟! گفتني است مجله «معماري» که از نشريات همشهري و متعلق به شهرداري است، فصل گستردهاي را به تعريف و تمجيد از «زاها حديد» اختصاص داده است و در ضمن اين تعريف و تمجيدهاي سؤال برانگيز، به بخشي از ماهيت وي هم اشاره کرده است. و سؤال ديگر از اعضاي شوراي اسلامي شهر تهران، و آن اينکه چرا اين نمايندگان، با تأخير زياد در مقابل پروژهاي با اين عظمت، واکنش نشان دادند. و سخني نيز با مسئولان اطلاعاتي و امنيتي کشور در ميان است و آن اينکه چرا اينگونه اقدامات و هويت زاها حديد از نگاه شما که بايد تيزبين باشد پنهان مانده است؟!