پليس و اسلام

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح دیروز (یکشنبه) در دیدار شرکت‌کنندگان در همایش فرماندهان و مدیران و رؤسای عقیدتی و سیاسی نیروی انتظامی، این نیرو را «مظهر حاکمیت و امنیت» جمهوری اسلامی خواندند و با تأکید بر اینکه ایجاد امنیت فردی، اجتماعی، اخلاقی، و روحی و روانی در جامعه از مهم‌ترین مسئولیت‌های نیروی انتظامی است، فرمودند: لازمه‌ برقراری امنیت، «اقتدار پلیس» است اما این اقتدار باید همراه با عدالت، مروت و ترحم باشد.

کار شما خدمت به جامعه و جمهوری اسلامی و نصرت اسلام است.

بگير پليس را

روحانی در همایش سراسری فرماندهان نیروی انتظامی :

پلیس موظف به اجرای اسلام نیست!

رمز و راز بعضي ؟؟؟

 

 هاشمی کشور را برای خودش می‌داند

وزیر دولت سازندگی سیدمحمد غرضی گفت: من به آقای هاشمی ارادت دارم، با آقای هاشمی در زندان بودم و حتی در دولت ایشان نیز وزیر بودم، من در تعریفی می‌گویم که آقای هاشمی کشور را برای خودش می‌داند و به این و آن کاری ندارد.

سایت افکار نیوز نوشت: سیدمحمد غرضی از مبارزین انقلابی است که سابقه حضور در زندان و همراهی با هاشمی رفسنجانی را در کارنامه خود دارد. وی در سالهای پس از انقلاب نیز در دولت هاشمی وزیر بود و ارتباط نزدیکی با وی داشته است. در خصوص مواضع اخیر هاشمی رفسنجانی با وی گفت و گو کردیم و علت تغییر موضع آقای هاشمی را جویا شدیم. وی معتقد است آقای هاشمی خط  خودش را دنبال می کند.

جناب آقای غرضی با توجه به اینکه شما سابقه رفاقت چندین ساله دارید مواضع اخیر آقای هاشمی را چگونه می بینید؟

 من به آقای هاشمی ارادت دارم. با آقای هاشمی در زندان بودم و حتی در دولت ایشان نیز وزیر بودم. این تعریفی که از آقای هاشمی در جامعه می شود که آقای هاشمی مواضعشان تغییر کرده من با این مطلب فاصله دارم. آقای هاشمی برای خود اش شانی قائل است که به آن شان اش هم عمل می کند. من در تعریفی می گویم که آقای هاشمی کشور را برای خودش می داند و به این و آن کاری ندارد.

من با آقای هاشمی با مرحوم آیت الله طلقانی و مهدوی کنی و منتظری و امثال اینها در زندان بودیم و بسیاری دیگر از افراد دیگر نیز حضور داشتند. آقای هاشمی خط خودش را در آن زمان نیز دنبال می کرد و در قبل و بعد از انقلاب حرف خودش را می زد و آقای هاشمی برای خودش آقای هاشمی است و انتظاری که بر او مسائلی را تحمیل کنند از آقای هاشمی بر نمی آید.

آقای هاشمی کارهای مختلفی می کند و پای آن هم می ایستد و حرف اش را هم می زند.

چرا مواضع آقای هاشمی عوض شده است. آقای هاشمی در قبل از انقلاب مواضعی داشتند و امروز به نوع دیگری در مورد وقایع موضع می گیرن؟ مثلا در مورد هلوکاست ایشان در قبل از انقلاب می گویند اینکه می گویند در جنگ جهانی دوم 6 میلیون یهودی به دست آلمانی ها از بین رفتند درست نیست اما اخیرا در مصاحبه ای اعلام کردند که نفی هلوکاست به نفع اسرائیل تمام شده است. دلیل تغییر مواضع ایشان را شما چه می دانید؟

 شما قدری اگر تجربیاتتان بیشتر شود تا اینکه این حرفها برای شما در مورد اشخاص بتوانید به عمق مطلب بیشتر پی ببرید. در مورد هلوکاست آقای هاشمی مطابق ذهن خودش تعریف می کند و مطالب اش را به گونه ای می گوید که در هر مقطعی استفاده خودش را می برد.از این دوره هایی که آقای هاشمی امام جمعه بود همه چیز را به نرخ خودش تعریف می کند عمل می کند. ما هم دلیل تغییر موضع ایشان را می خواهیم بدانیم. چرایی این موضوع برای عموم جامعه سوال است.

من تعبیر خودم را دارم که نسبت به کسانی که در انقلاب یک روز الله اکبر گفته و کاری کردند علیه کسی حرف نمی زنم زیرا انقلاب عظیمی بوده و آدم هایی بوده و کارهایی کرده اند. شرعا و عرفا برای خودم لازم نمی دانم که علیه اشخاص برای خودم حرف بزنم.

ما هم نمی خواهیم علیه کسی صحبت کنیم اما می خواهیم بدانیم چرا فردی که سابقه حضور در انقلاب را دارد اخیرا مواضعشان تغییر کرده و این را از موضع گیری های خود آقای هاشمی می گوئیم.

هر کسی موضع خودش را دارد و الان هم اشخاص هستند که علیه هم حرف می زنند و در اوضاع سیاسی این مسائل وجود دارد و من جزو آن دسته از افراد نیستم که علیه کسی حرف بزنم. الان گروهها و شخصیت های سیاسی علیه هم حرف می زنند و من شرعا خودم را موظف می دانم که علیه اشخاص حرف نزنم و با این تعابیری که شما دارید خودم را نزدیک نمی دانم.شما حرف خودتان را بزنید اما من نسبت به آقای هاشمی تعابیری که دارند را ندارم.

امام شما نه امت!

ما با امام شما بیگانه و شما نیز با امام امت بیگانه اید

متن کامل نامه سرگشاده شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه های استان فارس به هاشمی رفسنجانی

  باسمه تعالی

 «این ماییم که باید از خود برای امام هزینه کنیم نه از امام برای خود»

 شهید بهشتی

  جناب حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی

  با سلام وعرض ادب، مدتی است که  برخی فرمایشات حضرتعالی  در این برهه حساس و سرنوشت ساز انقلاب اسلامی  که درگذراندن یک پیچ تاریخی است علی الخصوص در یک دو دهه اخیر واستناد آن فرمایشات در قالب خاطرات و مکاتبات ونسبت دادن آنها به حضرت امام  خمینی(ره) در زمانی که ایشان  در قید حیات بودند وشما متصدی مسئولیت های بودید، جوانان انقلابی و وارثان مکتب بسیج را بر آن داشت تا بار دیگر به دور از هر نوع نگاه سلیقه ای، به کنکاش در اندیشه ناب حضرت امام(ره) که برگرفته از اندیشه اسلام ناب محمدی(ص) است بپردازند و نکاتی را محضرتان یادآور شوند.

 آقای هاشمی؛

  مدعی سخنانی هستید که خود نیز باورش برایتان سخت است، چرا که نه در قاموس آن امام فقید می گنجد و نه باورش برای این نسل آسان است،

  راهی که شما در معرفی امام و خانواده ایشان در پیش گرفته اید آغاز یک بیراهه است. وقتی کلام دیروز امام راهگشای امروز ماست که فرمودند «اکنون که من حاضرم، بعضی نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من بر حجم آنها افزوده شود، لذاعرض می کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می شود، مورد تصدیق نیست. مگر آنکه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان. یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»

 چگونه انتظار داریید خاطرات باور نکردنی شما را باور کنیم به راستی از بودنتان با کدام امام خاطره می گویید؟

  امامی که امریکا را تروریست بالذاتی می دانست که قلم ها ازنوشتن و زبان ها از گفتن جنایاتش شرم دارند یا امامی که به فرزندان معنوی خود در آینده انقلاب اسلامی وصیت کرده اند. «چه در جنگ وچه در صلح بزرگترین ساده اندیشی آن است که تصور کنید جهان خواران خصوصا امریکا از ما واسلام عزیز ما دست برداشته اند و مبادا از کید آنها غافل شوید.» آن فرزانه ای که می فرمود: «موضع گیری ها باید به گونه ای باشدکه ضمن حفظ اصول اسلام برای همیشه تاریخ حافظ خشم وکینه انقلابی خود ومردم علیه سرمایه داری غرب ودر راس آن امریکای جهان خوار باشیم.»

  آری ما امامی را باور داریم که امریکا را شیطان بزرگ، و آرزویش به صدا در آمدن شعار مرگ بر امریکا نه تنها از کعبه مسلمین، بلکه از ناقوس کلیساهای جهان بود نه موافق با حذف شعار مرگ بر امریکا، از بودنتان با کدامین امام خاطره می گویید؟ ما با امام شما بیگانه و شما نیز با امام امت بیگانه اید!

 آقای هاشمی!

 تاریخ چراغ راه آینده است . مهم آن است که به خود آییم  و ببینیم کجای تاریخ قرار گرفته ایم وقرار است نقش کدامین را در روزگار عصر خویش بازی کنیم آیا مانیز همچون گذشتگان که امروز مورد لعن ما می باشند مورد لعن آیندگان قرار خواهیم گرفت یا همچون آنانی که شما خوب می شناسیدشان آسمانی خواهیم شد

  دوستانتان؛ بهشتی ،مطهری ،رجایی  را می گوییم .مطمنا بیاد دارید شهید بهشتی در کوران هجمه های ناجوانمردانه ای که منافقین  باتشویش اذهان عمومی به وجود مظلومش وارد می کردند حاضر نشد با وساطت دوستان و صحبت امام از حجم فشار ها کم کند وبا کلام نافذ شان بیان داشتند این مایم که باید از خود برای امام هزینه کنیم نه از امام برای خود.

   هنوز صدای شهید مطهری به گوش می رسد :تداوم انقلاب جز ادامه راه در مسیر عدالت خواهی ،احترام به آزادیها واز همه مهم تر حفظ استقلال مکتبی نیست.

 مصداق آن جمله امام که فرمودند: «من وقتی می توانم به مردم خدمت کنم که زندگیم مثل انها باشد رجایی را می گوییم که دفتر کارش مرمر یا سعدآباد نبود»

 راستی نشان عدالت در انقلاب لایق  نصب برکدام سینه است؟

  چه سخت است حکم تیر را برای عبور از سینه فرزند خطا کار امضا کردن، بدون طراحی هیچ فتنه ای.

به راستی قرار است با کدامین نشان آسمانی شویم؟!

 آقای هاشمی

  شما که همواره در کلام، اذعان داشته اید دوست، همراه و همسنگر دیروز امروز وفردای رهبرید اجازه ندهید به توصیه امام راحل به نقل از خاطرات حضرتعالی که در روزهای آخر عمر به شما کرده اند.خناسان درونی وبیرونی بین شما و مقام ولایت در قالب نامه های بی سلام ودود های قابل مشاهده، جدایی بیافکنند.

 آقای هاشمی

  آری ما جوانان توفیق درک حضرت امام را زمانی  که ایشان در قید حیات بودند  نداشتیم اما این به معنای عدم شناخت ما از اندیشه  والای ان عزیز سفر کرده وبزرگ مرد تاریخ نیست تجربه تلخ تاریخ انقلاب عظیم پیامبر، ما جوانان را برآن داشته تاباشناخت همه جانبه شخصیت حضرت امام(ره) اجازه ندهیم تا هیچ شخص، گروه یا جریانی، انقلاب امام وآرمان های نهفته در آن را مصادره به مطلوب کند. کما اینکه در اولین لحظات پس از رحلت حضرت رسول (ص)با وجود نازنین امیر المومنیین علی(ع) این انحراف تلخ  با ید آنانی  که روزی انقلاب  بر دوش آنان جهانی می شد در دل تاریخ قرار گرفت  وتا به امروز مصائبش بر دنیای اسلام سایه افکنده است.

 آری دیگر اجازه نخواهیم داد تاریخ یک بار دیگر تکرار شود وتحریف ، جای واقعیت را بگیرد. ما نبوده ایم، اما خوب  خوانده ایم، راه  امام بر ما روشن، کلامش بَیّن، و وصیتش گویاست.

 نگذارید بازگشتتان برایمان به آرزویی بزرگ تبدیل شود بیایید تا تجربه تلخ سیف السلام ها وطلحت الخیرها در تاریخ یک انقلاب بزرگ برای یک بار دیگر رقم نخورد. چرا که اگر این چنین نشد باید منتظر کربلا ها بود.

 والسلام

  شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاههای استان فارس

نزده مي رقصند

پذیرش «قطعنامه فصل هفتمی» همه دستاوردهای ۱۱ ساله هسته ای را بر باد می‌دهد

حاج حسین شریعتمداری طی یادداشتی با عنوان «نزده می‌رقصند!» پیامدهای قرار گرفتن پرونده هسته ای ایران ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل را مورد بررسی قرار داد که متن کامل آن در ادامه می‌آید:

آقای دکتر ظریف وزیر محترم امور خارجه کشورمان در مصاحبه با هفته‌نامه «صدا» و در پاسخ به این پرسش که بر فرض رسیدن به توافق با 5+1، چه تضمینی وجود خواهد داشت که طرف مقابل - مخصوصا آمریکا- به تعهدات خود پایبند باشد؟ می‌گوید؛ «بالاخره این توافقی است که در یک قطعنامه فصل هفتمی منشور ملل متحد مورد تائید قرار می‌گیرد و در نتیجه به یک توافق بین‌المللی و الزام‌آور برای همه دولت‌ها تبدیل می‌شود».

طی چند هفته اخیر و مخصوصا بعد از نامه 47 سناتور آمریکایی که در آن اعلام کرده بودند توافق احتمالی با ایران فقط تا پایان دوره ریاست‌جمهوری اوباما اعتبار دارد و رئیس‌جمهور بعدی آمریکا می‌تواند توافق انجام شده را لغو کرده و نادیده بگیرد، مسئله تضمین لازم برای پایبندی طرفین به تعهدات خود در توافق احتمالی به صورت پررنگ‌تر و جدی‌تری در دستور کار مذاکرات قرار گرفت و هر دو سوی مذاکره - ایران و گروه کشورهای 5+1-  به این نتیجه رسیدند که چنانچه ادامه مذاکرات جاری به توافق منجر شود، این توافق در قالب یک «قطعنامه» از سوی شورای امنیت سازمان ملل مورد تائید قرار بگیرد تا انجام تعهدات برای تمامی کشورهای طرف توافق - بلکه همه کشورهای عضو سازمان ملل - الزام‌آور باشد.

تصمیم مورد اشاره تا این نقطه تقریبا - تاکید می‌شود که تقریبا - عادی تلقی می‌شود اما جناب ظریف در مصاحبه خود این قطعنامه را «یک قطعنامه فصل هفتمی منشور ملل متحد» معرفی می‌کند که بدون تردید - و با پوزش از ایشان- اقدامی خسارت‌آفرین و تهدیدی جدی برای امنیت جمهوری اسلامی ایرانی است. توضیح آن که؛

1- عنوان فصل هفتم منشور ملل متحد «اقدام در موارد تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز»! است که در 13 ماده - از ماده 39 تا 51 - تدوین شده است و موضوع آن، اقدام بین‌المللی علیه کشورهایی است که تهدیدی علیه صلح جهانی - یا منطقه‌ای- تلقی می‌شوند و یا صلح‌ جهانی را نقض کرده‌اند و یا دست به اقدامات تجاوزکارانه زده‌اند. بنابراین پذیرش یک قطعنامه فصل هفتمی به مفهوم آن است که جمهوری اسلامی ایران نیز فعالیت هسته‌ای خود را  تحت فصل هفتم منشور ملل متحد قابل تعریف می‌داند! یعنی پذیرش ضمنی آن که برنامه هسته‌ای کشورمان تهدیدی علیه صلح، نقض صلح و اقدامی تجاوزکارانه است!

2- ماده 41 از فصل هفتم منشور ملل متحد درباره کشوری که اقدامات آن صلح جهانی را به خطر انداخته و به توصیه‌های فصل ششم توجه نکرده است، تصریح می‌کند که؛

  «شورای امنیت می‌تواند تصمیم بگیرد که برای اجرای تصمیمات آن شورا مبادرت به چه اقداماتی- که متضمن استعمال نیروی مسلح نباشد- لازم است و می‌تواند از اعضای ملل متحد بخواهد که به این قبیل اقدامات مبادرت ورزند. این اقدامات ممکن است شامل متوقف ساختن تمام یا قسمتی از روابط اقتصادی و ارتباطات راه‌آهن، دریایی، هوایی، پستی، تلگرافی، رادیویی و سایر وسایل ارتباطی و قطع روابط سیاسی باشد.»

تحریم‌های شورای امنیت علیه برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران با استناد به همین ماده -41- وضع و تصویب شده است و تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا نیز بر همین اساس بوده و ادامه دارد. اما از نگاه جمهوری اسلامی ایران این قطعنامه غیرقانونی است چرا که فعالیت هسته‌ای خود را صلح‌آمیز می‌داند و در بازرسی‌های بیش از 11 ساله اخیر آژانس بین‌المللی  انرژی‌ اتمی نیز کمترین نشانه‌ای از انحراف فعالیت صلح‌آمیز کشورمان به تولید سلاح اتمی و یا حرکت در جهت مقدمات این انحراف -DIVERSION-  دیده نشده است، بنابراین تن دادن به «یک قطعنامه فصل هفتمی» که وزیرمحترم امور خارجه از آن خبر داده‌اند، به مفهوم و معنای آن است که ایران اسلامی نیز غیرصلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود را تائید می‌کند! و از این روی؛ ایراد و اشکالی نمی‌بیند که قطعنامه تضمینی شورای امنیت برای توافق احتمالی، از نوع قطعنامه‌های فصل هفتمی باشد!

3- پذیرش قطعنامه فصل هفتمی با شرحی که گذشت، تمامی مقاومت بیش از 11 ساله ایران در چالش هسته‌ای تحمیلی را بر باد خواهد داد، چرا که اصلی‌ترین موضوع چالش یاد شده، ادعای حریف به غیرصلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای کشورمان و متهم کردن ایران به تلاش مخفیانه برای تولید سلاح اتمی بوده است! و در مقابل ایران اسلامی با ارائه اسناد فنی و حقوقی و اجازه بازرسی‌های گسترده و در مواردی فراتر از آنچه در پیمان NPT  و پادمان‌های مربوطه آمده است و حتی تن دادن به بازرسی‌های موضوع پروتکل الحاقی- بازرسی از هر مکان و در هر زمان- نشان داده است که فعالیت هسته‌ای صلح‌آمیزی دارد. حالا تصور کنید که بعد از 11 سال چالش فرصت‌سوز و خسارت‌آفرین و تحمل تحریم‌های ظالمانه و غیرقانونی، به قطعنامه‌ای تن می‌دهیم که در بستر و تحت موضوع فصل هفتم منشور ملل متحد، تصویب خواهد شد! آیا پذیرش این قطعنامه فصل هفتمی می‌تواند غیر از پذیرش اتهامات 11 ساله حریف مبنی بر غیرصلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای کشورمان، معنا و مفهوم دیگری داشته باشد؟! و آیا  به معنای آن نیست که برنامه هسته‌ای ایران را تهدید علیه صلح‌جهانی - یا منطقه‌ای - و مستوجب برخورد شورای امنیت سازمان ملل می‌دانیم؟! بدیهی است که وزیرمحترم امور خارجه کشورمان چنین دیدگاهی ندارند ولی تدارک حریف حیله‌گر در صورت غفلت می‌تواند پی‌آمد یاد شده را به دنبال داشته باشد. مخصوصا آن که حریف نشان داده است «نزده هم می‌رقصد»! چه رسد به این که ساز فصل هفتمی نیز کوک شود!

4- فقط نیم‌نگاهی به اظهارات و اقدامات باج‌خواهانه و خصمانه حریف به وضوح نشان می‌دهد- و مقامات رسمی آمریکا نیز با صراحت تاکید کرده‌اند - که چالش هسته‌ای فقط بهانه‌ای برای تحریم‌ها و تحریم‌ها حربه‌ای برای مقابله با موجودیت جمهوری اسلامی ایران است و آمریکا و متحدانش در این آوردگاه که فقط تابلوی هسته‌ای دارد، از دست زدن به هیچ جنایتی امتناع نکرده و نخواهند کرد. با این توضیح به ماده 42 از فصل هفتم منشور توجه کنید؛

«در صورتی که شورای امنیت تشخیص دهد که اقدامات پیش‌بینی شده در ماده 41 کافی نخواهد بود یا ثابت شده باشد که کافی نیست می‌تواند به وسیله نیروهای هوایی، دریایی یا زمینی به اقدامی که برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین‌المللی ضروری است مبادرت ورزد. این اقدام ممکن است مشتمل بر محاصره و سایر عملیات نیروهای هوایی، دریایی یا زمینی اعضای ملل متحد باشد.»

حالا باید پرسید مگر نه این که طی چند سال گذشته آمریکا و متحدان اروپایی آن از پذیرش اسناد و اطلاعات برآمده از بازرسی‌ها مبنی بر صلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای کشورمان طفره رفته‌اند تا آنجا که برای خارج کردن چالش از بستر «فنی و حقوقی»، پرونده هسته‌ای کشورمان را برخلاف تصریح بند «C» از ماده 12 اساسنامه آژانس، به شورای امنیت برده‌اند تا بستر قابل تعریف «فنی و حقوقی» را به بستر غیرقابل تعریف «سیاسی» تبدیل کنند و... بنابراین آیا پذیرش قطعنامه فصل هفتمی زمینه عبور حریف از ماده 41 به ماده 42 - با شرحی که گذشت- را فراهم نمی‌آورد؟! می‌پرسید چگونه؟! پاسخ روشن است و البته تأسف‌آور. زیرا با تن دادن به این قطعنامه، پذیرفته‌ایم که فعالیت هسته‌ای کشورمان صلح جهانی- یا منطقه‌ای- را به خطر انداخته و چنانچه تحریم‌ها که موضوع ماده 41 فصل هفتم است ایران را به قبول شرایط تحمیلی حریف وادار نکند، استناد به بند 42 که اقدام نظامی از جمله اهرم‌های آن است، برای شورای امنیت سازمان ملل مجاز خواهد بود! مخصوصا با توجه به این واقعیت که هدف نهایی حریف به تأکید و تصریح مقامات رسمی آمریکا «تغییر ساختار جمهوری اسلامی ایران» است.

5- و بالاخره در حالی که تیم هسته‌ای کشورمان با جدیت و همه توان در مذاکرات لوزان، مقابل حریف ایستاده است، نوشتن این وجیزه را ضروری نمی‌دانستیم اما، از آنجا که وزیر خارجه محترم کشورمان از احتمال پذیرش قطعنامه فصل هفتمی، خبر داده‌اند و این اقدام در صورت انجام، پی‌آمدهای خسارت‌آفرین و جبران‌نا‌پذیری به دنبال دارد چاره‌ای جز هشدار‌ نبود چرا که؛ تیم هسته‌ای کشورمان اگرچه فرزندان انقلاب هستند ولی به قول رهبر معظم انقلاب، آمریکا اهل حیله و خدعه و از پشت خنجر زدن است.

آيا چراغ سبز آشوبي ديگر؟

در مصاحبه هاشمی رفسنجانی با روزنامه شرق : تا به حال دادگاه دلیلی برای جرم مهدی پیدا نکرده !  در صورت محکومیت پسرم اعتراض می کنم/ بدون هیچ دلیلی علیه مهدی تعداد زیادی اتهام درست کردند!     

اگر جرمی نکرده، این در شأن جمهوری اسلامی نیست که انسانی را که جرم ندارد، به دلیل مسایل سیاسی، متهم یا محکومش کنند.

شما بعد از اين حرف ياد كدام جمله مي افتيد؟:

یاد اين شعار شعله ور كننده فتنه 88 "اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه" !!!

يا

یاد این جمله عفت مرعشی (همسر هاشمی) که در هنگام انتخابات 88 گفته بود" اگر موسوی رای نیاورد بریزید توي خيابان

شرط بندي ايتاليايي

شرط‌بندی ایتالیایی در کنار درک نگرانی نتانیاهو

وزیر خارجه ایتالیا گفت من نگرانی نتانیاهو را درک می‌کنم اما حق با اوباماست و می‌توان روی دولت روحانی شرط‌بندی کرد.

پائولو جنتیلونی در مصاحبه با روزنامه لاستمپا با اشاره به نگرانی‌های رژیم صهیونیستی در قبال مذاکرات هسته‌ای غرب و ایران و سخنرانی بنیامین نتانیاهو در کنگره آمریکا گفت: معتقدم حق با باراک اوباما است و باید بر روی دولت حسن روحانی و ادامه مذاکرات هسته‌ای، شرط‌بندی کرد.

جنتیلونی با تاکید بر اینکه ادامه مذاکرات با دولت حسن روحانی و آن بخشی که در ایران در حال کار در خصوص مذاکرات هسته‌ای است، به نفع غرب می‌باشد، افزود: آیا دلمان برای محمود احمدی‌نژاد تنگ شده است. من نگرانی و دلایل نتانیاهو و اسرائیلی‌ها را دقیقا درک می‌کنم، اما عقیده دارم که حق با باراک اوباما است.

وزیر خارجه ایتالیا شنبه و یکشنبه گذشته به تهران سفر کرده بود.

وزیر خارجه ایتالیا در خصوص نقش ایتالیا در مذاکرات هسته‌ای ایران، گفت: ما سعی بر کمک کردن برای تسهیل در مذاکرات داریم، در شرایطی هستیم که می‌توانیم این کار را به خاطر روابط تاریخی با ایران و رابطه تنگاتنگ با آمریکا، انجام دهیم.

 وی افزود: البته متعهد کردن ایران در کنترل برنامه هسته‌ای و تحکیم رفتار معتدل کنونی، فرای مسئله تروریسم و روابط اقتصادی، بسیار مهم است.

(خبر ویژه كيهان)

از كجا به كجا

از کجا به کجا؟! (یادداشت كيهان امروز)

 1- «برتولت برشت» نمایشنامه‌نویس و شاعر بلندآوازه آلمانی از قول بازیگر نقش اول یکی از نمایشنامه‌های خود می‌گوید: «شرم‌آور است!... چرا هنوز متوجه نشده‌ای که می‌توان به یک نفر برای همیشه دروغ گفت و می‌توان برای یک بار به همه دروغ گفت، اما هرگز نمی‌توان برای همیشه به همه دروغ گفت».

در گرماگرم مذاکرات هسته‌ای ایران و ۵+۱ در ژنو و در حالی که نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به منظور خام کردن تیم هسته‌ای کشورمان و آماده‌سازی آنان برای اعطای امتیازات بیشتر، به آمریکا رفته و قرار بود طی سخنانی در کنگره، نقش مخالف توافق پیش‌روی را بازی کند، آقای هاشمی رفسنجانی در اقدامی عجیب که با توجه به هوش سیاسی ایشان دور از انتظار بود، منتقدان داخلی را به باد اتهام گرفت و گفت؛ «در‌مهمترین پروژه دولت که تیم مذاکره‌کننده است و مورد حمایت مقام‌معظم‌رهبری قرار دارد، خودشان هم تکرار می‌کنند که با برنامه رهبری کار را پیش می‌برند اما این دلواپسان چه بر سرشان می‌آورند و با نتانیاهو همنوا شده‌اند. هاشمی رفسنجانی با اشاره به سفر نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به آمریکا ادامه داد: او آنجا رفته و اوباما را تحریک می‌کند و اینجا هم دلواپسان می‌گویند که ما اسرار را می‌گوییم؛ نمی‌دانیم این چه سری است؛ آنها هم از شیطان هستند و از آن طرف دارند کار می‌کنند اما در حال حاضر نزدیک به نتیجه رسیده‌ایم. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: زمانی که تیم مذاکره‌کننده باز می‌گردد به جای استقبال از آنها دلواپسان چیزهایی می‌گویند که نباید بگویند. وی با اشاره به انتقادات مجلس از تیم مذاکره‌کننده ادامه داد: تریبون مجلس باز است و هر چه می‌خواهند می‌گویند و برخی هم این دروغها را باور می‌کنند و اینها مزاحمت است»!

 2- با عرض پوزش از آقای هاشمی رفسنجانی باید گفت؛ اظهارنظر ایشان درباره موضوع یادشده به اندازه‌ای سخیف است که نمی‌توان باور کرد، این اظهارات بی‌پایه و عوامانه مورد قبول خود ایشان نیز باشد. یعنی آیت‌الله هاشمی با آن سوابق چند ده ساله و حضور در مسئولیت‌های بلندپایه نظام به این نتیجه رسیده‌اند که آمریکا اصرار دارد در توافق پیش‌روی به ایران امتیازات فراوانی بدهد! ولی نتانیاهو از اینکه آمریکا با ایران از در دوستی درآمده و دشمنی‌ها را کنار گذاشته، عصبانی و ناراحت است؟!... به یقین آقای هاشمی رفسنجانی در دورترین افق‌های ذهن خود نیز بر این باور نیست. پس ماجرا چیست؟! بخوانید!

 

3- تأسف‌آور است، ولی قابل انکار نیست که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی امروز با رفسنجانی دهه‌های اول انقلاب تفاوت فراوانی دارد. ایشان دیگر به عنوان یکی از استوانه‌های نظام شناخته نمی‌شود، بلکه جایگاه پیشین خود را - به هر علت! - از دست داده است و از سکوی بلند «شخصیت سیاست‌ساز و استوانه نظام» به «عضویت یک گروه سیاسی» تنزل یافته است. این «افول» البته که برای دوستداران انقلاب و نظام تأسف‌آور است و مشاهده ایشان در کنار پادوهای بی‌شخصیت‌ سیاسی که هر روز به رنگی درمی‌آیند و بیشترین دشمنی‌ها را نسبت به وی روا داشته‌اند، سخت و ناگوار است ولی...

اکنون باید توجه داشت که وقتی به اینگونه اظهارات آقای هاشمی از دریچه جایگاه قبلی ایشان نگاه می‌شود، تعجب‌آور به نظر می‌رسد و حال آن که اظهارات مورد اشاره از جایگاه بلند قبلی نیست بلکه - با عرض پوزش- اکنون دیگر اظهارات ایشان به عنوان اظهارنظر یک عضو از اعضای یک حزب سیاسی قابل ارزیابی است.

 

۴- آقای هاشمی‌ رفسنجانی همسو با آقای روحانی، تمامی حیثیت سیاسی خود را به مذاکرات هسته‌ای و نتایج آن گره زده‌اند و حال آن که امروزه اگر از خسارت‌های فراوانی که تحمل کرده‌ایم، امتیازات نقدی که داده‌ایم و تحقیرهایی که تحویل گرفته‌ایم صرفنظر کنیم، تمامی شواهد موجود به وضوح حکایت از آن دارند که تنها دستاورد دور جدید مذاکرات هسته‌ای، اثبات غیرقابل اعتماد بودن آمریکا بوده است، یعنی دقیقا آنچه که آقایان در دولت جدید اصرار بر نفی آن داشتند.

اظهارات اخیر جناب هاشمی، تلاش بی‌فایده‌ای برای تغییر صورت مسئله است. ایشان و در موارد بیشتری آقای روحانی، سعی می‌کنند  برای ناکامی خود در مذاکرات و بر زمین‌ ماندن وعده‌هایی که داده بودند، «علت» و «عواملی» بیرون از حوزه مسئولیتی خود بتراشند و در این راه تا آنجا پیش می‌روند که حتی منتقدان خود را با نتانیاهو، همزبان معرفی می‌کنند!

 

۵- آقای هاشمی و دوستانشان در دولت بیشتر از آن که در پی عمل به وعده‌های خود باشند، سخنرانی و مصاحبه و همایش به مردم تحویل داده‌اند و اکنون که یکسال و چند ماه از عمر دولت یازدهم می‌گذرد، با انبوهی از وعده‌های بر زمین مانده روبرو هستند، و متاسفانه به جای این که از تجربه ناکام گذشته پند بگیرند و مسیر حرکت خود را به سوی منافع ملی و رسیدگی به امور ضروری و حیاتی مردم تغییر دهند، به فرافکنی روی آورده و موانع فرضی می‌تراشند.

۶- و اما تهمت بزرگ همنوایی منتقدان با اسرائیل، اگرچه کودکانه و خنده‌دار است ولی به دلیل سوابق همسو با اقدامات وطن‌فروشانه و خیانت‌آمیز اصحاب و سران فتنه ۸۸ باید آن را در چارچوب «ترفند فرار به جلو» ارزیابی کرد. و شاید کسانی که در فتنه یاد شده، آشکارا از سوی مثلث  آمریکا، اسرائیل و انگلیس به کار گرفته شده بودند، در پی تطهیر! خود برآمده باشند!

آقایان فراموش نکرده‌اند که نتانیاهو با صراحت اعلام کرده بود «اصلاح‌طلبان بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران هستند» - که البته منظورش آن دسته از مدعیان اصلاحات بود که در فتنه حضور داشتند - و شیمون پرز، تاکید کرده بود که «جنبش سبز به نمایندگی از اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران درگیر است»، به یقین از یاد نبرده‌اند که شعار «نه غزه، نه لبنان» از سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی سر برآورده بود! و به یاد دارند که روز قدس به نفع اسرائیل شعار می‌دادند، روز ۱۳ آبان به حمایت از آمریکا شعار می‌دادند، روز عاشورا به ساحت امام حسین(ع) اهانت کرده بودند و شعار «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» را هم که به خاطر دارند؟ و ...

حالا باید پرسید؛ کدام اقدام اصحاب و سران و همراهان فتنه ۸۸، مستقیما و آشکارا در خدمت به اسرائیل نبوده است؟! و...

 حسین شریعتمداری

كاغذ بادي

افاضات محسن غرویان: مجلس خبرگان باید با دولت و با مجلس و همچنین قوه قضائیه هماهنگ بوده و درکل با مقام معظم رهبری هماهنگ باشند. و هاشمی یکی از بهترین گزینه ها برای ریاست مجلس خبرگان دانست.

يكي از اين آقا سوال كنه يك روز آنجا و يك روز اينجا و از اين بند به اون بند

تو  چي از جايگاه مجلس خبرگان مي فهمي كه اين افاضات را مي كني

دود از كنده بلند شد

بلاخره دودي كه از كنده بلند مي شد، براي بعضي كه نمي ديدن، ديده شد.

ما كه از اول گفتيم دود از كنده است، كو گوش شنوا

بلاخره جنابان تير خلاصي به منتقدان زدند بعد از آنهم وصف اوصاف براي منتقدين

خود جناب اصلي وارد ميدان شد و گفت شما منتقدين نتانيوهيي هستيد يعني اسرائيلي خلاصه دهانتان بوي اسرائيل مي دهد

اصل خبر: روزنامه وطن امروز با اشاره به زیاده‌روی هاشمی در انتساب منتقدان به اسرائیل نوشت:

واقعیت این است، آقای هاشمی تمام حیثیت و آبروی خود را پای مذاکرات هسته‌ای گذاشته است. خوب  یا بد، درست یا غلط، آینده هاشمی و اطرافیانش، وابسته به مذاکرات هسته‌ای است!  آنها با گارد هسته‌ای وارد انتخابات شدند و با وعده لغو تحریم‌ها و بهبود آنی معیشت، اعتمادی موقت و اجاره‌ای از مردم گرفته‌اند! بنابراین خودشان می‌دانند نسبت‌شان بامردم چیست... حال یک سال  و نیم پس از مذاکرات هسته‌ای، آنها آمار مردم را گرفته‌اند! و می‌دانند شیب بازگشت نظر مردم از آنها، ملایم نیست! «لغو تحریم‌ها» به عنوان شاخص میزان موفقیت یا عدم موفقیت،‌ وضعیت مساعدی در مذاکرات ندارد. قرار  نیست تحریم‌ها لغو شود. آنچه آمریکایی‌ها می‌خواهند؛ توقف (در واقع تعطیلی) حداقل ۱۰ ساله برنامه هسته‌ای ایران است. در ازای این اقدام ایران، آنها تنها بخشی از تحریم‌ها را به صورت موقت و تدریجی تعلیق می‌کنند. بنابراین در این وضعیت کلی، عصبانیت آقای هاشمی و بد و بیراه گفتن به عده‌ای منتقد چندان عجیب نیست.

اما به‌رغم این واقعیات، نکاتی درباره اظهارات دیروز آقای هاشمی وجود دارد

از جمله اینکه دستاوردهای هسته‌ای ایران چه کسانی را در دنیا وحشت‌زده کرد؟ صهیونیست‌ها!

کدام رژیم از افزایش ظرفیت غنی سازی ایران نگران شد؟ رژیم صهیونیستی!

کدام مقام سیاسی در دنیا آن نقاشی معروف را درباره افزایش سطح غنی‌سازی ایران از ۵ به ۲۰ درصد کشید؟ نتانیاهو!

واقعیت آن است که رژیم جعلی اسرائیل بیش‌ترین خطر را از ناحیه برنامه هسته‌ای ایران احساس کرده و می‌کند!

نویسنده خاطرنشان می‌کند: باراک اوباما و جان کری بارها و بارها در مجامع جهانی اعلام کرده‌اند توافق ژنو، امنیت اسرائیل را بیشتر کرده است! به معنای دقیق‌تر، آمریکایی‌ها معتقدند آنچه با جریان آقای هاشمی بسته‌اند منجر به افزایش امنیت اسرائيل می‌شود. از سوی دیگر مقامات آمریکایی صراحتا اعلام کرده‌اند جزئیات مذاکرات با طرف ایرانی را در اختیار نتانیاهو قرار می‌دهند.

جان کری هفته گذشته در نشست استماع کمیته روابط خارجی آمریکا صراحتا گفت: نتانیاهو با تمدید توافق ژنو موافق است! وزیر خارجه آمریکا همین هفته نیز در حاشیه اجلاس ژنو گفت: عدم توافق بهتر از توافق است و توافق خوب توافقی است که به سود اسرائیل باشد! البته معنای این حرف جان کری را زمانی می‌توان متوجه شد که به اظهارنظر وزیر امور راهبردی کابینه نتانیاهو توجه شود. «یووال اشتاینیتز»‌ هفته گذشته به اشپیگل گفت:

«ما مخالف توافق هسته‌ای با ایران نیستیم. ما خوشحال می‌شویم در صورتی که بتوانیم با یک توافق با ایران موافقت کنیم.»

اما حرف ما

 هاشمي رفسنجاني منتقدان را به دو چيز متهم كرد يكي همنوايي با اسرائيل دو اينكه اينها نه اهل انقلاب بودند نه جنگ

 من با بقيه منتقدين كاري ندارم كه سابقه مبارزات انقلابي و شكنجه ها و جهادشان در دفاع مقدس و جانبازي آنها مشخص است

 بنده به خاطر توهين ايشان به خودم شكايت دارم كدام مرجع قضايي رسيدگي مي كند؟

 بنده يك منتقد هستم به مذاكرات هسته اي اين دولت

 بنده جانباز هستم و خيلي از جانبازان ديگر همين شكايت را دارند

ايشا گفتند خانواده ما در انقلاب بزرگ شده و در انقلاب می‌ماند و با انقلاب می‌میرد.

راستي يكي اين حرف را تفسير كند ؟؟؟؟

حتما منظور ايشان مهدي است ديگه !!!!

و يا منظور فائ‍زه است كه تازگي افاضه فرمودند و از فرقه ضاله بهايت تعريف كردند

 همين هاشمي در افاضاتشان كه در سايتشان هست مهمترين پروژه دولت را مذاكرات هسته اي مي دانند

 رهبر عزيز مهمترين پروژه را اقتصاد مقاومتي و اتكا به داخل مي دانند

 بله مشخص است دولتي كه هيچ برنامه مشخص براي رفع مشكلات مردم را ندارد و چشمش به دست بيگانگان است نتيجه اش همين مي شود

 چقدر رهبر عزيز تذكر مي دهد كه اميدي به مذاكرات نداشت باشيد بياييد داخل و به ثروت و نيروي داخل متكي باشيد

 جناب هاشمي فكر كردي مردم نمي فهمند

 البته و صد البته مي داني مردم فهميدن و اعتمادي هم به شماها ندارند و شما هم از همين عصباني هستيد

 عصبانيت شما از ناتوانيتان و عدم اعتماد مردم به شماهاست

 عصباني باشد و........

 

 

 

 

عزت کیلو چند است؟

هدیه دولت تدبیر و امید به مردم،

سبد کالا؟

؟

 

 

 

عزیزیم یا بی سوادی؟

رئیس جمهوربا اشاره به برخی انتقادات از توافق ژنو گفت: چرا فقط یک عده معدود کم سواد از جای خاص تغذیه می شوند باید از توافق ژنو حرف بزنند اما اساتید دانشگاه های ما خاموش اند و درباره این اتفاق بزرک بین المللی حرف نمی زنند؟؛ چرا با مردم همراه نمی شوید.

روحانی با طرح این سوال که آیا قرار نیست مشکلات قدیمی با دنیا را فراموش کنیم و آشتی کنیم، اظهار داشت: پیامبر (ص) پس از فتح مکه به دشمنانش امان داد و ما نیز باید در عرصه بین المللی تابع ایشان باشیم.

پس در این دولت تدبیر امید اگاه باشید و آزاد باشید اما اگر انتقاد کردید بی سوادید اگر گفتید چرا عزت ما شرف ما علم ما به یغما رفت بی سوادید بی سواد نباید حرف بزند

 در دولت تدبیر امید جایی برای عزت مندان نیست فقط در دولت امید جای سازشکار هاست

اگر تسلیم شدی اگر سازش کردی به هر قمیتی اون موقع سواد دارید

معنای باسواد بودن را هم فهمیدیم: ترس سازش تسلیم

معنای آزادی را هم فهمیدیم: انتقاد یعنی با سوادها حرف بزنند آنانکه حرف از تسلیم و سازش می زنند

و این است تمام تدبیر و امید

چه چیزها که نمی دانیم و باید بفهمیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مصالحه هسته ای

مصالحه اتمي؛ ۲۰۰ ميليارد دلار زيان، ۴ ميليارد دلار درآمد قسطي

شطرنج هاشمي در زمين خبرگان

شطرنج هاشمي در زمين خبرگان!

 سايت نامه‌نيوز در يادداشتي به موضع آيت‌الله هاشمي رفسنجاني نسبت به انتخابات خبرگان آينده پرداخته است.به گزارش ايسنا متن اين يادداشت به اين شرح است:

«ايران سياستمداران بسياري را به خود ديده است؛ کساني که بعد از يک شکست در انتخابات يا نامهرباني‌هاي سياسي، ترجيح مي‌دهند به کنج عزلت بروند و به دور از سياست زندگي کنند. يا افرادي که بعد از سپري‌شدن چند سال از مسئوليت خود در نهادهاي مختلف، عطاي کار را به لقاي آن مي‌بخشند و راهي دانشگاه و يا حوزه‌هاي علميه مي‌شوند تا خود را يک مرجع تقليد يا دانشمند معرفي کنند تا سياستمدار. برخي ديگر نيز به سوي نهادسازي مي‌روند و موسسه تاسيس مي‌کنند يا فکر ساختن دانشگاه هستند. در کنار تمام اين افراد اما شخصيت سياسي و مذهبي‌اي حضور دارد که متفاوت از همه سياستمدارن عمل مي‌کند، مردي که اين روزها در هشتاد سالگي به دنبال آغازي دوباره براي فعاليت‌هاي خود است.

هاشمي رفسنجاني که آيت‌الله موسوي اردبيلي که در توصيف او مي‌گويد « هيچگاه براي سياست پير نيست» سياستمداري است که مي‌تواند در تمام فصول سياست در ايران نقش بازي کند.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، که از همان روزهاي قبل از انقلاب نقش مديريتي نيروهاي انقلابي را بازي مي‌کرد بعد از پيروزي انقلاب نيز راهي خانه ملت شد و آنجا هم با راي نمايندگان مردم بر صندلي رياست قوه مقننه تکيه زد. هاشمي بعد از تکيه زدن بر صندلي رياست پارلمان، سعي کرد نقش تنظيم‌کننده نهادهاي ايران را بازي کند تا به مرد متفاوت سياست ايران تبديل شود.

هاشمي رفسنجاني که اولين سياستمدار جمهوري اسلامي بود که خاطرات خود را به نگارش درآورد، در اين خاطرات بارها و بارها به نقش خود در حل اختلافات کشور تاکيد کرده است. تلاش براي حل اختلاف‌هاي رئيس‌جمهور و نخست‌وزير، سپاه و ارتش، نمايندگان مجلس و ائمه جمعه و... از نمونه فعاليت‌هاي سياسي هاشمي به روايت خودش در 9 کتاب خاطراتي است که وي از سال 60 تا 69 منتشر شده است.

دهه 70 نيز براي هاشمي سال‌هاي استثنائي بود، او که حال ديگر قباي رئيس‌ جمهوري ايران را به تن کرده بود، در سال‌هاي پس از جنگ به دنبال بازسازي ايران و بهبود چهره کشور در عرصه سياست بين‌الملل بود. آيت‌الله که علاقه ويژه‌اي به اميرکبير صدر اعظم دوران ناصرالدين شاه دارد، سعي کرد در دوران رياست‌جمهوري خود نقش او را در ايران پس از جنگ بازي کند و نام خود را به عنوان سردار سازندگي ايران جاودانه کند.

دهه 80، براي هاشمي دهه‌اي متفاوت براي کهنه سياستمدار ايران بود. هاشمي در دهه 80 فضاي جديدي را تجربه کرد؛ فضاي تخريب، هجمه و تهمت؛ روزي از سوي دوستان جديد اصلاح‌طلبش و روزي از دوستان قديمي‌تر اصولگرايش و دگر روز توسط استاندار سابقش در اردبيل. سال‌هاي رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد براي هاشمي، سخت‌ترين سال‌هاي زندگي او بعد از روزهاي ابتدايي انقلاب و ترور يارانش بود.

 اما آغاز دهه 90 براي هاشمي فضاي ديگري را به وجود آورد و هاشمي بازهم به فضاي سياسي کشور بازگشت. پيروزي حسن روحاني يار ديرين هاشمي چه در دوران مجلس، چه در دوران رياست جمهوري و چه در دوران مجمع تشخيص، در انتخابات رياست جمهوري باعث فعاليت دو چندان هاشمي در عرصه سياسي کشور شد.

آيت‌الله در جريان انتخابات سال 92 نشان که يک شطرنج‌باز ماهر در عرصه سياسي کشور است. حضور هاشمي در انتخابات و رد صلاحيت او فضا را براي يار ديرينه‌اش يعني حسن روحاني باز کرد و مردم طرفدار هاشمي راهي ستادهاي روحاني شد تا « شيخ ديپلمات» با حمايت‌هاي هاشمي و خاتمي راهي پاستور شد تا بعد از هشت سال تلخ، هاشمي بازهم شاهد دولتي باشد که با او و سياست‌هايش همراه است.

دهه چهارم زندگي سياسي آيت‌الله جان تازه‌اي گرفت و هاشمي بيش از هر زمان ديگري طي سال‌هاي گذشته در صحنه سياسي کشور حضور پيدا کرد. هاشمي بعد از مدت‌ها به سفر استاني رفت و با مردم استان کرمانشاه ديدار کرد تا نشاط سياسي وي بيش از بيش براي ديگران نمايان شود. رئيس جمهوري پيشين ايران، که در سال‌هاي رئيس جمهوري احمدي‌نژاد ديدارهاي خارجي خود را تعطيل کرده بود، اين روزها بازهم ميزبان ميهمانان خارجي خود است، تا در کنار فعاليت‌هاي داخلي خود نشان دهد تا در عرصه سياست خارجي نيز فعال است.

اين فعال بودن هاشمي رفسنجاني، باعث شده است تا مخالفين وي به اين نتيجه برسند که آيت‌الله فعاليت‌هاي خود را براي رسيدن به کرسي مجلس دهم و مجلس خبرگان رهبري آغاز کند. چندي پيش عضو جبهه پايداري از ليست 50 نفره هاشمي براي انتخابات مجلس خبرگان رهبري خبر داد. جواد کريمي قدوسي با اشاره به «نفوذ و نقش خانواده آقاي هاشمي در انتصاب افراد» گفت: «جريان هاشمي با همدستي آقاي خاتمي به دنبال فتح مجلس شوراي اسلامي آينده و خبرگان رهبري است و ليست ۵۰ نفره‌اي را براي در اختيار گرفتن خبرگان رهبري تهيه کرده که با دانش و بصيرت مردم و توانايي نظام اين اتفاق نمي‌افتد.»

آيت‌الله جنتي نيز در خطبه‌هاي نمازجمعه تهران با هشدار در مورد برنامه‌ريزي برخي براي رسيدن به مجلس خبرگان گفت:« بعضي‌ها براي مجلس خبرگان و مجلس شوراي اسلامي دارند طراحي مي‌کنند و نقشه مي‌کشند، بايد مراقب بود که به اهداف شوم خود نرسند.»

اين سخنان نشان مي‌دهد که جريان مخالف هاشمي رفسنجاني از هم اکنون به دنبال ايجاد يک هياهوي رسانه‌اي براي مقابله با آيت‌الله هستند. جريان جبهه پايداري و برخي از اصول‌گرايان با توجه به پشتوانه راي حسن روحاني در انتخابات رياست جمهوري به خوبي به نفوذ هاشمي در جامعه پي برده‌اند و با توجه به همين معنا به دنبال ايجاد راهي براي کنار گذاشتن هاشمي هستند.

اين جريان به خوبي مي‌داند که هاشمي به صورت قطعي در انتخابات مجلس خبرگان شرکت خواهد کرد. او در بدترين شرايط سياسي خود يعني بعد از شکست در انتخابات رياست جمهوري 84 نيز جدايي از مجلس خبرگان رهبري را برنمي‌تابيد و در آن انتخابات حضور پيدا کرد و توانست راي نخست مردم تهران را به خود اختصاص دهد.

هاشمي با سابقه 26 ساله حضور در هيئت رئيسه و سه سال رياست مجلس خبرگان، نشان داده است که به خوبي فضاي اين مجلس و انتخابات آن را مي‌شناسد. جريان مخالف رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، که در انتخابات رياست جمهوري دوره يازدهم نيز با شکست روبرو شده‌اند به خوبي مي‌دانند که آيت‌الله مهدوي کني با توجه به کهولت سن و دلگيري از جريان اصول گرايي، تمايلي به حضور در انتخابات مجلس خبرگان ندارد و ترجيح مي‌دهد همچنان رياست دانشگاه امام صادق را بر عهده داشته باشد تا مجلس خبرگان رهبري را.

اين جريان با توجه به احتمال شرکت نکردن مهدوي کني در انتخابات و فقدان نيروي قدرتمندي که بتواند با هاشمي رقابت کند، به دنبال ايجاد يک فضاي متشنج رسانه‌اي عليه رئيس سابق مجلس خبرگان رهبري است.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني که استاد بازي شطرنج در سپهر سياست ايران است، اما استراتژي ويژه‌اي را براي انتخابات مجلس خبرگان رهبري در نظر دارد. او به دنبال آوردن دو فرد محبوب در جامعه به انتخابات است. هاشمي در اولين گام، به دنبال حضور دوباره حسن روحاني در انتخابات مجلس خبرگان رهبري است تا روحاني بعد حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و هاشمي رفسنجاني سومين رئيس جمهوري باشد، که در انتخابات مجلس خبرگان رهبري شرکت مي‌کند.

حضور روحاني در انتخابات مي‌تواند، اولين برگ برنده هاشمي در انتخابات مجلس خبرگان رهبري باشد. اما پروژه اصلي هاشمي رفسنجاني در کنار حضور حسن روحاني، دعوت از سيدحسن خميني براي حضور در انتخابات مجلس خبرگان رهبري است؛ دعوتي که چندي پيش از سوي برخي اصلاح‌طلبان انجام شد. برخي چهره‌هاي باسابقه اصلاح‌طلب از حاج سيدحسن آقاي خميني که سالياني را در قم به تحصيل علوم حوزوي پرداخته خواسته‌اند خود را براي انتخابات خبرگان رهبري نامزد کند .

يادگار امام تاکنون به اين دعوت واکنشي نشان نداده است. حضور حسن روحاني و سيدحسن خميني در کنار آيت‌الله هاشمي مي‌تواند پيروزي قطعي ليست مشترک اين سه با سرليستي هاشمي در تهران را قطعي کند و در کنار آن جذابيت اين سه ضلع برجسته کشور مي‌تواند ساير استان‌ها را نيز با تهران همراه کند.

رياست دوباره هاشمي رفسنجاني و نايب‌رئيسي حسن خميني مي‌تواند گزينه مطلوب جريان دولت و دوستداران اين جريان باشد. شکست در انتخابات مجلس خبرگان بعد از انتخابات رياست‌جمهوري و شکست احتمالي در دهمين دوره مجلس شوراي مي‌تواند پاياني باشد بر دوران سياسي مخالفان آيت‌الله که سال‌ها سعي کردن او را از صحنه سياسي ايران حذف کنند.

شايد مجلس خبرگان رهبري آخرين زمين بازي هاشمي 80 ساله در فضاي سياسي ايران باشد؛ بازي‌اي که آيت‌الله سعي مي‌کند تمام مخالفين خود را از صحنه سياسي ايران حذف کند.»

تعلیق  هسته ای مبارک ؟

چی بگم از این همه تدبیر و امید واواواواوا 

هرچه دندون رو این جگر گذاشتیم نشد که نشد

تعطیلی نیمی از نطنز، 70 درصد فردو و 100 درصد اراک به همراه اکسید نیمی از دخیره

20 درصد در مقابل 6 قسط نیم تا یک میلیارد دلاری!

 

 

کلید چیز چیز

کلید باز کننده چیزچیز ها 

با این کلید چه چیز های  که باز نشد:

۱- درب بولدیزر برای کندن بیخ و بن مدیران انقلابی و ارزشی

۲- درب ما نمی توانیم تقصیر دیگران است

۳- درب اهانت به امام و شهدا و ارزش های انقلاب

۴- درب اهانت به مقدسات اسلامی به بهانه آزادی بیان

این کلید چه که نمی کند فقط باید منتظر بود..........

البته با این حسن نیت که صاحب کلید از معجزات کلیدش بی خبر است!!!

قرار بود بتوانیم

قرار بود بتوانیم

حدود سه ماه از شروع به کار ریاست محترم جمهوری و نزدیک به 80 روز از شروع به کار هیئت وزیران دولت یازدهم می‌گذرد. در این مدت دولتمردان در مناسبت‌ها و فرصت‌های مختلف سیاست‌ها، برنامه‌ها، دیدگاهها، رویکردها و خط‌مشی‌های خود را بیان کرده‌اند و اقداماتی هم انجام داده‌اند. ولی طی چند هفته گذشته شاهد موضع‌گیری‌های غیرمنتظره‌ای از سوی اعضای هیئت دولت هستیم که اگر زودتر برای آن فکر و چاره‌ای نشود ممکن است در ارزیابی عملکرد دولت تأثیرگذار بوده و تلاش دولت محترم را زیر سؤال ببرد تا آنجا که مردم نه تنها به دولت نمره قبولی ندهند بلکه دولت یازدهم را دولت «ما نمی‌توانیم» نامگذاری کنند. رگه‌های مختلفی از عملکرد و اعلام مواضع دولتمردان محترم به چشم می‌خورد که عمدتاً عبارت «ما نمی‌توانیم» را پررنگ می‌کند. از جمله و به عنوان نمونه آن‌که؛
1- وزیر صنعت و تجارت در برنامه تلویزیونی در مورد افزایش قیمت مرغ و احتمال رسیدن قیمت هر کیلو مرغ به ده هزار تومان، بسیار منفعلانه و خونسرد عکس‌العملی نشان می‌دهد که «ما نمی‌توانیم» قیمت‌ها را پایین بیاوریم و قیمت‌ها حتماً بالا می‌رود.
2- وزیر نفت در مصاحبه تلویزیونی در پاسخ به سؤال خبرنگار مبنی بر اینکه کدامیک از فازهای پارس جنوبی امسال به بهره‌برداری می‌رسد می‌گوید: «ما نمی‌توانیم» هیچکدام از فازها را به پایان برسانیم.
3- وزیر نیرو در رابطه با تأمین آب شرب و مشکلات آن می‌گوید: اگر مردم مصرف خود را 20درصد پایین نیاورند «ما نمی‌توانیم» آب شرب کامل آنها را تأمین کنیم و جیره‌بندی می‌شود.
4- وزیر صنعت، معدن و تجارت در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا قیمت خودرو کم می‌شود؟ می‌فرمایند «ما نمی‌توانیم» قیمت خودرو را پایین بیاوریم و قیمت خودرو بالا خواهد رفت.
5- رئیس کل بانک مرکزی در رابطه با نرخ ریالی دلار می‌گوید: «ما نمی‌توانیم» قیمت دلار را به پایین‌تر از سه هزار تومان بیاوریم.
6- وزیر نفت در رابطه با خط لوله گاز به پاکستان و هند می‌فرماید: «ما نمی‌توانیم» گاز به پاکستان بفروشیم.
7- معاون رئیس جمهور پشت تریبون مجلس در رابطه با پیشنهاد اصلاحیه بودجه سال 1392 می‌فرماید: «ما نمی‌توانیم» بیش از پنج هزار میلیارد تومان فروش سهام دولت داشته باشیم.
8- وزیر راه و شهرسازی در مصاحبه تلویزیونی صراحتاً اعلام می‌کند: «ما نمی‌توانیم» مسکن مهر را ادامه دهیم.
9- دولت مصوبه استخدامی «مهرآفرین» دولت دهم را لغو می‌کند و می‌گوید: «ما نمی‌توانیم» این مصوبه را اجرا کنیم.
دکتر محمد سلیمانی نماینده مردم تهران، شمیرانات و اسلامشهر در مجلس شورای اسلامی

کیهان امروز

برائت از مشرکین

مقام معظم رهبری حضرت ایت الله العضمی خامنه ای:

اهانت به مقدسات هر یک از گروه‌های مسلمان یا تکفیرِ یکی از مذاهب

اسلامی، خدمت به اردوگاه کفر و شرک و خیانت به اسلام، و حرام شرعی

است.

زنگ تفریح درسلامت

خوب سالم باشیم تا خوب سیاسی باشیم

به مناسبت این ایام یک مطلب غیر سیاسی

بهترین روز حجامت در سال ۱۳۹۲

اما درباره این که چه روزهایی در ماه حزیران برای حجامت اولویت دارند امام صادق علیه السلام فرمودند: در روز هفتم از ماه حزیران حجامت کن و اگر نتوانستی در روز چهاردهم.

که در سال ۱۳۹۲ مصادف با روزهای پنج شنبه ۳۰ خرداد ماه و پنج شنبه ۶ تیر ماه می باشد

، اما با توجه به اینکه ۳۰ خرداد امسال مصادف با ایام قمر در عقرب می باشد و نیز بر اساس منع روایات از حجامت در ایام قمر در عقرب ؛ از بین دو روزی که در روایت امام صادق علیه السلام از بهترین روزهای حجامت شمرده شده طبق قاعده ی اصولی(الجمع مهما امکن اولی من الطرح) ، اگر روز چهاردهم حزیران(۶ تیر) حجامت کنیم به هر دو سنخ روایات عمل نموده ایم و هیچ منعی هم در بین نیست ضمناً از این باب که در نیمه دوم ماه قمری هم قرار گرفته نیز ششم تیرماه اولی است .

نقل از اینجا

قول های رئیس جمهور

رهبر انقلاب اسلامی از نامزدها دعوت کردند ضمن ارائه برنامه‌هایشان، چند قول اساسی به مردم بدهند:

قول بدهند با «عقل و درایت» و «پشتکار و ثبات قدم» عمل خواهند کرد.

قول بدهند از همه ظرفیت‌های قانون اساسی برای انجام مسئولیت‌های بزرگ ریاست جمهوری استفاده می‌کنند

قول بدهند ضمن مدیریت اوضاع کشور، به مسئله اقتصاد که به میدان چالش تحمیلی بیگانگان تبدیل شده، توجه کافی خواهند کرد.

ایشان قول نامزدهای انتخاباتی به ملت برای پرهیز از حاشیه‌سازی و حاشیه‌پردازی را ضروری برشمردند و افزودند:

لازم است به ملت قول بدهید که اگر انتخاب شدید، دست اطرافیان و دوستانتان را باز نخواهید کرد.

رهبر انقلاب قول نامزدها به مردم برای توجه کامل و پاسداری از منافع ملت در مقابل بیگانگان را، از دیگر تعهدات ضروری نامزدها خواندند

و افزودند: برخی با تحلیل غلط، می‌گویند برای کاهش عصبانیت دشمن باید به او امتیاز داد اما این کارِ اشتباه، عملاً به معنای ترجیح منافع بیگانگان بر منافع ملت است.

نماد انتخابات

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حرم مطهر حضرت امام(ره):

انتخابات مظهر خداباوری است زیرا بر اساس تکلیف باید در سرنوشت کشور شرکت کرد.

انتخابات مظهر مردم‌باوری است زیرا در انتخابات، مردم خودشان مسئولان کشور را انتخاب می‌کنند.

انتخابات مظهر خودباوری نیز می‌باشد زیرا هر رایی که در صندوق انداخته می‌شود، در واقع مشارکت و دخالت در سرنوشت کشور است.

نامزدهای محترم از هر چیزی که می‌خواهند انتقاد کنند، اما متوجه باشند معنای انتقاد بی‌انصافی، منفی‌بافی و سیاه‌نمایی نیست بلکه جوهره انتقاد به معنای عزم و نیت و تلاش برای حل مشکلات و پیمودن راهی پرافتخار است.

به گونه‌ای حرف بزنید که اگر خرداد سال آینده نوار حرف‌های امروز شما را پخش کردند، شرمنده نشوید و با بهانه‌گیری گردن این و آن نیندازید.

 

تقلبی دیگر

یکی از ابزار های خائنانه برای دفع رقیب در رقابتها تخریب ها با شکلها و رنگهای مختلف

البته بخوانید تقلب

۱- خوب به غلط یا درست از چند ماه پیش با بستر سازی های مختلف تمام مشکلات کنونی اقتصادی را به گردن دولتی انداختند که مقام معظم رهبری فرموند از مشروطه تا حالا دولتی خدمتگذار تر از این دولت نیامده است با این همه خدمات

به هر صورت با سیاه نمایی های زیاد به درست یا غلط در ذهن جامعه این را القاء کردند که همه مشکلات و بدختی ها به خاطر روش این دولت است همان چیزی که تمام رسانه های استکبار یکسال است تمام همتشان را بر آن می گذارند که تحلیل آن نیاز به یک نوشته دیگر دارد

یک عده ای که خود را با فاصله زیاد از رقابت با آقای جلیلی دیدند آمدند عملیات روانی را بر علیه ایشان شروع کردند با سه ترفند

۱- با توجه به مقدمه قبلی اینطور در جامعه القاء می کنند که جلیلی یعنی همان احمدی نژاد

۲- آمار غلط و بازی روانی مبتنی بر اینکه جلیلی در فاصله ی زیاد با رقبای دیگر در عقب است مثلا سه یا چهار

۳- دیگرانی که تا حالا حرف از دین نمی زدند دیند آقای جلیلی با رویکرد دینی از آنها بسیار جلو است لذا آنها نیز حرفهای گذشته خود را که همه اش مبانی لیبرالیسم و تکنوکرات بود بهش رنگ دینی داده و حرف از ثبات دین و مدیریت دینی می زنند که تا امروز اصلا حرفی نزده بودند

آیا این تقلب نیست؟؟؟

عوام فریبی

عوام فریبی یا استفاده نکردن از بیت المال

آیا اگر مولای متقیان علی علیه السلام از بیت المال استفاده نمی کرد این عوام فریبی بود

اگر آقای سعید جلیلی یک ماشین پراید دارد و بر آن سوارمی شود و مثل بعضی ها سوار بر ماشین لوکس بیت المال برای کارهای شخصی نمی شود آیا این عوام فریبیست؟

بله برای کار های اجرایی که دارد به اقتضای شغلش شاید سوار بهترین ماشین با بالاترین امنیت هم بشود اما برای کارهای شخصی مانند تبلیغات انتخاباتی هم آیا اجازه دارد سوار آن ماشین ها بشود

آیا اگر سوار شد خود شما دادت هوا نمی رود که اینها از ماشین های بیت المال برای کارهای شخصی استفاده می کنند؟

شاید بعضی ها که از ماشین های خیلی مدل بالای شهرداری و حتی اتوبوس های خط شهری تهران برای تبلیغات  انتخاباتی که یک کار شخصی است استفاده می کنند شاید شما راضی و خوشحالید

شاید کارآمدی بعضی از مدیران را در همین استفاده های شخصی از بیت المال می دانید خوب این هم یک نظر است

خوب آقای محترم خانم محترم از مال حلال و پاک که مخصوص که برای مردان پاک است یک ماشین خوب و مدل بالاتر بخر و هدیه کن آن هم شاید ایشان پذیرفت نمی دونم شاید هم نپذیرد.

مدیریت انقلابی و کارآمد

جلیلی یعنی مدیریت انقلابی و کارآمد

جلیلی یعنی مدیریت در مدار دین

مدیریت انقلابی و در مدار دین چیست؟

یعنی بنیان و ساختار مدیریت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ساختاریست مبتنی بر دین و ارزش های انقلاب اسلامیست

دلبری های شهید آوینی

دل نوشت شهید آوینی در مورد مقام معظم رهبری:

عزیز ما، ای وصی امام عشق!

آنان که معنای «ولایت» را نمی دانند،

در کار ما سخت درمانده اند

که سر چشمه این تسلیم و اطاعت و محبت درکجاست.

خودتان خوب می دانید که چقدر شما را دوست میداریم

و چقدر دلمان می خواست آن روز که به دیدار شما آمدیم،

سر در بغل شما پنهان کنیم و بگرییم.

ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما بازیافتیم.

لبخند شما شفقت صبح را داشت؛

و شب انزوای ما را شکست.

سرمان و قدمتان،

که وصی امام عشق هستید و نائب امام زمان

(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

آقای جلیلی قاسم های شهید منتظرند

در یکی از روزهای سال 1362، زمانی آیت الله خامنه ای، رییس جمهور وقت، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری ، واقع در خیابان پاستور خارج می شد ، در مسیر حرکتش تا خودرو ، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده می شد.

صدا از طرف محافظ ها بود که چند تای شان دور کسی حلقه زده بودند و چیز هایی می گفتند. صدای جیغ مانندی هم دائم فریاد می زد : «آقای رییس جمهور! آقای خامنه ای! من باید شما را ببینم» . رییس جمهور از پاسداری که نزدیکش بود پرسید: «چی شده ؟ کیه این بنده خدا؟» پاسدار گفت: «نمی دانم حاج آقا! موندم چطور تا این جا تونسته بیاد جلو.» پاسدار که ظاهرا مسئول تیم محافظان بود ، وقتی دید رییس جمهور خودش به سمت سر و صدا به راه افتاد ، سریع جلوی ایشان رفت و گفت: « حاج آقا شما وایسید ، من می رم ببینم چه خبره» بعد هم با اشاره به دو همراهش ، آن ها را نزدیک رییس جمهور مستقر کرد و خودش رفت طرف شلوغی. کمتر از یک دقیقه طول کشید تا برگشت و گفت: «حاج آقا ! یه بچه اس. می گه از اردبیل کوبیده اومده این جا و با شما کار واجب داره . بچه ها می گن با عز و التماس خودشو رسونده تا این جا. گفته فقط می خوام قیافه آقای خامنه ای رو ببینم ، حالا می گه می خوام باهاش حرف هم بزنم».

رییس جمهور گفت: « بذار بیاد حرفش رو بزنه. وقت هست».
 
لحظاتی پسرکی 12-13 ساله از میان حلقه محافظان بیرون آمد و همراه با سرتیم محافظان ، خودش را به رییس جمهور رساند. صورت سرخ و سرما زده اش ، خیس اشک بود . هنوز در میانه راه بود که رییس جمهور دست چپش را دراز کرد و با صدای بلند گفت: «سلام بابا جان! خوش آمدی» پسر با صدایی که از بغض و هیجان می لرزید ، به لهجه ی غلیظ آذری گفت: « سلام آقا جان! حالتان خوب است؟» رییس جمهور دست سرد و خشکه زده ی پسرک را در دست گرفت و گفت :« سلام پسرم! حالت چطوره؟» پسر به جای جواب تنها سر تکان داد. رییس جمهور از مکث طولانی پسرک فهمید زبانش قفل شده. سرتیم محافظان گفت :« اینم آقای خامنه ای! بگو دیگر حرفت را » ناگهان رییس جمهور با زبان آذری سلیسی گفت: « شما اسمت چیه پسرم؟» پسر که با شنیدن گویش مادری اش انگار جان گرفته بود ، با هیجان و به ترکی گفت:« آقاجان! من مرحمت هستم. از اردبیل تنها اومدم تهران که شما را ببینم.»
آقای خامنه ای دست مرحمت را رها کرد و دست رو ی شانه او گذاشت و گفت:‌« افتخار دادی پسرم. صفا آوردی . چرا این قدر زحمت کشیدی؟ بچه ی کجای اردبیل هستی؟» مرحمت که حالا کمی لبانش رنگ تبسم گرفته بود گفت: « انگوت کندی آقا جان! » رییس جمهور پرسید: « از چای گرمی؟» مرحمت انگار هم ولایتی پیدا کرده باشد تندی گفت: « بله آقاجان! من پسر حضرتقلی هستم» .آقای خامنه ای گفت: « خدا پدر و مادرت رو برات حفظ کنه.»
مرحمت گفت: « آقا جان! من از ادربیل آمدم تا این جا که یک خواهشی از شما بکنم.» رییس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خوره بود درست کرد و گفت: « بگو پسرم. چه خواهشی؟»
-آقا! خواهش می‌کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند!
-چرا پسرم؟
مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایین انداخت و با کلماتی بریده بریده گفت: « آقا جان ! حضرت قاسم(ع) 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم 13 ساله م است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی‌دهد به جبهه بروم . هر چه التماسش میکنم می‌گوید 13 ساله‌ها را نمی‌فرستیم. اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا می خوانند؟ » حالا دیگر شانه های مرحمت آشکارا می لرزید. رییس جمهور دلش لرزید. دستش را دوباره روی شانه مرحمت گذاشت و گفت:« پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» مرحمت هیچی نگفت. فقط گریه کرد و حالا هق هق ضعیفی هم از گلویش به گوش می رسید.
رییس جمهور مرحمت را جلو کشید و در آغوش گرفت و رو به سرتیم محافظانش کرد و گفت :« آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ... تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است. هر کاری دارد راه بیاندازید. هر کجا هم خودش خواست ببریدش. بعد هم یک ترتیبی هم بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل. نتیجه را هم به من بگویید»
آقای خامنه ای خم شد ، صورت خیس از اشک مرحمت را بوسید و گفت : « ما را دعا کن پسرم. درس و مدرسه را هم فراموش نکن. سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان» و...
کمتر از سه روز بعد ، فرمانده سپاه اردبیل ، مرحمت را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد. حکم لازم الاجرا بود. می توانست باز هم مرحمت را سر بدواند ولی مطمئن بود که می رود و این بار از خود امام خمینی حکم می آورد. گفت اسمش را نوشتند و مرحمت بالازاده رفت در لیست بسیجیان لشکر 31 عاشورا.

مرحمت به تاریخ هفدهم خرداد 1349 در یک کیلومتری تازه کند «انگوت» در روستای «چای گرمی»، متولد شد. امام که به ایران برگشت ، مرحمت کلاس دوم دبستان بود. 13 ساله که شد ، دیگر طاقت نیاورد و رفت ثبت نام کرد برای اعزام به جبهه. با هزار اصرار و پادرمیانی کردن این آشنا و آن هم ولایتی ، توانست تا خود اردبیل برود ، اما آن جا فرمانده سپاه جلوی اعزامش را گرفت. مرحمت هر چه گریه و زاری کرد فایده ای نداشت. به فرمانده سپاه از طرف آشناهای مرحمت هم سفارش شده بود که یک جوری برش گردانید سر درس و مشقش. فرمانده سپاه آخرش گفت : «ببین بچه جان! برای من مسئولیت دارد. من اجازه ندارم 13 ساله ها را بفرستم جبهه. دست من نیست.» مرحمت گفت : «پس دست کی است؟» فرمانده گفت: «اگر از بالا اجازه بدهند من حرفی ندارم» همه این ها ترفندی بود که مرحمت دنبال ماجرا را نگیرد. یک بچه 13 ساله روستایی که فارسی هم درست نمی توانست صحبت کند ، دستش به کجا می رسید؟ مجبور بود بی خیال شود. اما فقط سه روز بعد مرحمت با دستوری از بالا برگشت .
مرحمت بالازاده تنها یک سال بعد ، در عملیات بدر ، به تاریخ 21 اسفند 1363 با فاصله بسیار کمی از شهادت مرادش ، مهدی باکری ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره ی حضرت قاسم (علیه السلام) گردید.
 
فرازی از وصیت نامه شهید مرحمت بالازاده:

آری ای ملت غیور شهید پرور ایران درود بر شما، درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.

درود برشما ای ملت ایران، ای مشعل داران امام حسین تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.

کدام کارآمدی؟

کدام کارآمدی!؟
 
در هفته‌های اخیر که تنور انتخابات ریاست جمهوری یازدهم داغ شده، محور اصلی اظهارنظرهای حامیان محمدباقر قالیباف در رسانه‌های مختلف این بوده است که او یک مدیر باتجربه و کارآمد است که این ویژگی‌ خود را در مدیریت مجموعه‌هایی نظیر نیروی انتظامی و شهرداری تهران نشان داده است؛ رویکردی که تنها ابزار رسانه‌های حامی وی است.
 
جالب است که منظور این افراد از "کارآمدی"، صرفا اقدامات اجرایی و عمرانی در زیرمجموعه‌های مدیریتی قالیباف است. رویکرد تک بعدی و یکجانبه‌گرایانه تکنوکرات‌ها در سراسر جهان به مقوله پیشرفت تنها معطوف به فعالیت‌های عمرانی و اجرایی نظیر ساخت پل و ساختمان و بزرگراه است. این گفتمان فکری در میان تکنوکرات‌های ایرانی هم پیگیری می‌شود و همانطور که اکبر هاشمی رفسنجانی را به دلیل ساخت سدهای متعدد و کارخانه‌های گوناگون، "سردار سازندگی" نامیدند، محمدباقر قالیباف را هم به دلیل ساخت پل و بزرگراه، "سردار کارآمدی" می‌نامند.
 
اما رویکرد انقلابی و اسلامی به مساله کارآمدی چیست؟ اقتصاد تنها یکی از وجوه کارآمدی است و نباید سایه آن آنقدر زیاد شود که فرهنگ، جامعه و حتی سیاست خارجی را بپوشاند. گسترش زیرساخت‌های عمرانی یک شهر تنها یخشی از عملکرد مدیریتی است که می‌تواند منجر به کارآمدی شود؛ نه همه آن. اتفاقا اشتباهات فرهنگی درست برخلاف تمام حوزه‌های دیگر اشتباهاتی نیستند که در کوتاه مدت قابل جبران و بازگشت باشند. «فرهنگ» مسئله‌ایست که روند به ثمر نشستن آن بلندمدت است و بازیابی خرابی‌ها نیز به همین ترتیب بلندمدت. پس از همین امروز باید جلوی خرابی‌ها را گرفت. نگاهی به عملکرد فرهنگی شهرداری تهران در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که کارآمدی آقای قالیباف در این عرصه، به کارآمدی رویکرد فرهنگی دولت کارگزاران و اصلاحات تنه می‌زند.

جلیلی نباید رای بیاورد

علیرضا نوری زاده" چهره تابلودار اپوزیسیون، و ضد انقلاب معروف در نشریه ضدانقلاب "کیهان لندن:

در صحنه چه می‌گذرد؟ اینکه در پس پرده‌ هاشمی‌رفسنجانی و یا رحیم مشایی با رهبر ساخته‌اند و اینها همه بازی است، بی‌اساس‌ترین خیالی است که متأسفانه بسیاری از ما همچنان گرفتار آن هستیم. اصلاً چنین چیزی نیست...

آن ها که در صحنه قابلیت بازی دارند سه نفرند. شیخ علی اکبر‌ هاشمی‌رفسنجانی، اسفندیار رحیم مشایی و سعید جلیلی...

 مسند نشینی سعید جلیلی فاجعه‌ای است که نه فقط آثارش نصیب ما، که نصیب نسل های آینده خواهد شد... آیا باید دست روی دست گذاشت و نظاره کرد تا سعید خان بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند؟ آیا از دست ما کاری برمی‌آید...؟

 به گمان من، مهم این نیست که چه کسی تدارکاتچی بعدی خواهد بود و سعید جلیلی را شکست خواهد داد، مهم این است که سعید جلیلی انتخاب نشود... چنین است که تک تک ما وظیفه داریم به عنوان "چه باید کرد؟" مانع از فاجعه ای در ابعاد بزرگ شویم.

تقلب ممنوع

از ۱۸ سال پیش می گفت همه چیز اگر در دائره دین تعریف شود و اجرا شود بهترین عدالت است

اصلا عدالت یعنی اجرای دستورات دین در تمام شئون اقتصادی سیاسی فرهنگی

تا حالا منظورم دکتر سعید جلیلی بود

اما بعضی همه چیز را در دائره تکنیک و فن و تخصص تعریف می کردن و می کنند.

حالا چی شده که این آخر باری حرف از دین می زنند

دیدند مردم متدین ایران دست از دین و ارزش هایشان بر نمی دارند و رقیب با همین روی کرد جلو است ژ گفتند ما هم اینطوری حرف بزنیم شاید به از طرف دین داران به ما هم اقبالی شد.

آیا این تقلب نیست؟

ایا این نفاق نیست؟

تکنو کرات کیست

خبرنگار پایگاه 598 برای آشنایی بیشتر مخاطبین با مفهوم تکنوکرات و سابقه این نوع تفکر در مدیریت کشورمان به گفتگو با  استاد حسن عباسی رئیس مرکز تحلیل و بررسی‌های دکترینال امنیت بدون پرداخته است که در ادامه می آید.

جناب آقای عباسی، لطفاً‌ بفرمایید نوع و ماهیت تکنوکرات‌ها در ایران چگونه بوده است؟ و آیا تفکر تکنوکراسی بعد از دوره اصلاحات در بدنه اصولگرایی نيز وجود داشته یا خير؟

بسم الله الرحمن الرحيم. به نظر من تکنوکراسی در بدنه اصولگرایی اتفاق افتاده است. ما بخش اول مدیریت تکنوکرات‌ها را در دولت سازندگی داشتیم و در دولت دوم سازندگی تکنوکراسی به اوج خودش رسید و این وضعیت در سال 76 در دولت دوم خرداد تعمیق پیدا کرد و در دولت اول اصولگراها یک مقدار تعدیل شد. ولی در اواسط همان دولت این مشکلات خودش را نشان داد و در دولت دوم اصولگراها، تکنوکراسی در برخی از موارد به غایت خودش رسید.

به طور مشخص در حوزه طرح تحول اقتصادی افرادی که از نظر مبانی نظری پشت طرح تحول اقتصادی بودند و کسانی که آن را اجرا و پیاده کردند نگاهشان, نگاه تکنوکراتانه است و نگاهشان یک نگاه ارزشی و دینی نیست. می‌توان گفت ضریب نفوذ بانک در دولت دوم اصولگرایان به نسبت 16 ساله اصلاح طلبان چند برابر بوده است، یعنی تکنوکراسی اقتصاد لیبرالی در دولت دوم اصولگراها ضریب نفوذش از 16 ساله فعالیت اقتصادی اصلاح طلبان بیشتر بوده است!  تکنوکراسی بعد از دفاع مقدس به گونه‌ای زیر ساخت‌های اقتصادی کشور را لیبرالی کرد که هر چه دولت‌ها رو به جلو حرکت کردند عمیق‌تر و نهادینه‌تر شد. 

بنابراین تکنوکراسی چیزی نبود که از جامعه ما رخت بسته باشد، بلکه از سال 68 کارش شروع شد و همین‌طور رو به جلو حرکت کرد و تنها دوره‌ای که یک مقدار تعدیل شد، دوره دولت نهم بود.

با توجه به اینکه مقام معظم رهبری فرمودند در دولت نهم و دهم ارزش‌ها پر رنگ‌تر شده، چطور ممکن است که یک دولت هم بتواند ارزش‌ها را پر رنگ و مفاهیم انقلاب را زنده کند و هم در کنار آن‌ها، نگاهش به مسائل مدیریتی یک نگاه تکنوکراتانه باشد؟


حوزه‌هایی که در آن‌ها مباحث انقلابی پر رنگ جلوه کرد؛ سیاست خارجی و دفاع از حقوق مظلومین در سراسر جهان بود. شما می‌دانید که در دوره حاکمیت اصلاح طلبان در سه تا چهار جنگی که صورت گرفت، تقریباً ایران محاصره شد. در جنگ افغانستان و جنگ عراق ما کاملاً منفعل بودیم، اما در دوره حاکمیت اصولگرایان ما در سه جنگ؛ سی و سه روزه لبنان، بیست و دو روزه غزه و جنگ هشت روزه سال گذشته غزه، کار کاملاً برعکس شد.

بنابراین، در حوزه سیاست خارجی، در حوزه پرونده هسته‌ای، در حوزه دفاع از مظلومان در سراسر جهان و در حوزه محرومیت‌زدایی در بخش‌های داخلی به خصوص در حوزه فکر و فرهنگ، کسانی که مدعی اندیشه و تفکر دینی بودند در رأس کارها قرار گرفتند که نگاهشان ذوب در فرهنگ سلطه و استحاله فرهنگی نبود اما در روش‌ها محل اشکال بود. این نکته را حتماً فراموش نکنید، تکنوکراسی مدیریت‌های اصلی را دست نمی‌گیرد، بلکه تکنوکراسی ذیل مدیریت‌های انقلابی و مذهبی و دینی با روش‌های غیردینی و روش‌های سکولار جامعه را مدیریت می‌کند.

به عنوان نمونه، در حوزه مسائل اقتصادی يك مدیر متدین و مذهبی را قرار می‌دهیم، اما در روش‌ها افراد متخصص و تکنوکرات‌هایی که قائل به اندیشه فریدمن و اندیشه نئوکینزی هستند کار را در درست می‌گیرند. در حال حاضر سند رسمی در جمهوری اسلامی (در یکی از مراکز تحت مدیریت مجمع تشخیص مصلحت) منتشر شده که در صفحه 782 آن سند ملی نوشته شده که الگوی توسعه مطلوب برای کشور مکتب "نئوکنزی"‌هاست! شما ممکن است بتوانید مدیر اقتصادی انقلابی را انتخاب کنید، اما آنچه که کشور باید بر اساس آن پیش برود، این است که اقتصاد کشور بر پایه اقتصاد نئوکنزی باشد.

بنابراین در آن مرکز پژوهشي و در آن نهاد مشورتی، در آن وزارتخانه یا در آن مجلس یا در فلان بخش دولت یا جاهای دیگر است که حرف و مدل مکتب "نئوکنزی" پیاده می‌شود. و شما به عنوان یک مدیر متدین و اصولگرا حرف و مدل مکتب نئوکنزی را امضا می‌کنید! لذا در دولت نهم به سوی بازخوانی و احیای ارزش‌های انقلاب پیش رفتند ولی هر چه در دولت دهم جلوتر آمدیم این روند کمرنگ شد.

آیا ارتباطی هم با بحث تحول در علوم انسانی دارد؟

بله. ارتباط خیلی جدی دارد و اساساً یکی از دلایل تعمیق تکنوکراسی از جنس حاکمیت فن سالاران که نگاهشان صرفاً یک نگاه مدرن غیر ارزشی است، ناظر به این است که تکنوکرات‌ها و این متخصصین در علوم انسانی، فنی و پزشکی و حوزه‌های دیگر در دانشگاه‌ تربیت شده‌اند که دانشگاه این متخصصان را این‌گونه بار آورده است و همین افراد وارد فضای مدیریتی می‌شوند و به تعبیری دیگر "از کوزه همان طراود که در اوست" و هر چه که در دانشگاه یاد گرفته‌اند همان را در جامعه پیاده کرده‌اند.

بالاخره یک جریان سیاسی در ایران نگاهش به اقتصاد نگاه فریدمنی است و یک جریان دیگر نگاهش نئوکنزی. شاید برای شما نیز جای تعجب باشد که اصولگراها نگاهشان نگاه فریدمنی است و اصلاح طلبان نئوکنزی!

بنابراین فرقی ندارد که شما از نظر مسائل سیاسی و اعتقادی اصولگرا باشید يا اصلاح طلب. بلکه مهم این است که هر دوی این‌ها اقتصادشان لیبرالی است و پنبه این نوع اقتصاد لیبرالی را مقام معظم رهبری در سال 1390 در دیدار با دانشجویان دانشگاه کرمانشاه زدند. ایشان در آنجا تعبیر به "اقتصاد آدام اسمیتی" کردند.


بنابراین تکنوکراسی، فن سالاری خاصی است که متخصصین فارغ التحصیل از نظام دانشگاهی به صورت تیم‌های مشورتی و کارشناسی و مدیریتی ذیل وزرا مشغول به کار شده و عمل می‌کنند و سازو کار آن‌ها و نظر آن‌ها اندیشه‌های دینی و شرعی را "وتو" می‌کند.

راهكار حل رهایی از اين معضل و این نوع تفكر چيست؟

برای حل این مشکل دو راهکار وجود دارد؛ اول اینکه نظام مقننه و قانون‌گذاری باید دستورات و روش‌های دینی را تبیین کند و به طور حرفه‌ای باید تحول اساسی در حوزه علوم انسانی صورت گیرد تا این اندیشه مدیریتی، مقوم سازو کار در مرحله مدیریت اجرایی کشور باشد. یعنی نه بی‌تفاوت به مسائل شرعی باشد و نه در تعارض با مسائل شرعی.

به عنوان نمونه ما می‌توانیم 25 خرداد 92 را نقطه عطفی در نظر بگیریم که باید یک سوال از مجلس شورای اسلامی پرسید. چون 25 خرداد 91 رئیس محترم مجلس، دیداری با مراجع عظام تقلید در قم داشتند و آن طور که در رسانه‌ها بیان شد، به ایشان فرمودند که 80 درصد اقتصاد کشور ربوی است و مجلس باید یک فکری اساسی برای حل این معضل بکند. حالا از مجلس پیگیری شود كه یک سال گذشته، شما چه کردید؟ حالا اگر شما پیگیری کار را در دست بگیرید، خواهید ديد که دست اندرکاران مجلس همان تفکر تکنوکراسی داخل دانشگاه هستند! یعنی یا از دانشگاه علامه آمدند یا از دانشگاه صنعتی شریف یا از دانشگاه شهید بهشتی. اینها هم عمدتاً نگاهشان به مسائل، ناظر بر نگاه نئوکنزی و يا فریدمنی است و تلقی‌شان کلاسیک یا نئوکلاسیکی است.

خب چطور مي‌شود با این اندیشه‌های تکنوکراتیک، "ربا" را از اقتصاد کشور زدود. چون اصلاً تفکر اقتصاد لیبرالی بقائش به رباست. حالا شما یک مدیر متدین را در مجلس یا دولت یا هر جایی دیگر قرار می‌دهید که خود این افراد، شعارها را در حد شعار خوب بلد هستند و مطرح می‌کنند، ولی اراده و تلاشی برای تحول در علوم انسانی صورت نمی‌گیرد.

از این دانشگاهی که علمش سکولار است و روش‌ها و مدل‌های سکولارشان در آن طرف دنیا جواب نداده و اقتصاد اروپا و آمریکا دچار مشکلات و اعوجاج و رکود شده است، اين مدل‌ها را وقتی در جامعه اسلامی و دینی پیاده می‌کنیم، می‌شود مدیریت استراتژیک و دیگر مدیریت دینی و مذهبی نیست.

چه ايرادي در نوع مديريت استراتژيك وجود دارد؟

مدیریت استراتژیک اداره جامعه را مبتنی بر دانش استراتژیک رقم می‌زند و در مقابل مدیریت تاکتیکی قرار دارد. ولي مدیریت فقهی همان قواعد حکومت‌داری را بر پایه انگاره‌های وحیانی و عقل و اجماع و سنت انجام می‌دهد و لذا وقتی که ساز و کارهای شما سکولار و غیر وحیانی و غیر شرعی بود، قطع به یقین مدیریت تکنوکراتیک تحت عنوان مدیریت استراتژیک قدرت خودش را اعمال مي‌كند و آرام آرام فضا را برای مدیریت فقهی تنگ خواهد کرد و نتيجه اين‌كه در جمهوری اسلامی شما به یک استحاله جوهری خواهید رسید و آن این است که یا در نظام ولایی و شرعی باید شرع و ساختارهای فقهی مبنای تصمیم در حوزه‌های خاصی مثل فرهنگ و اقتصاد و ... باشد یا اینکه استانداردهای دانش حکومت‌داری غربی یعنی علوم استراتژیک.

خب ما در قواعد فقهی قاعده "نفی سبیل" داریم و همچنین قاعده‌ای که به تبع آن باید از مظلومین دفاع کنیم. اگر همین را با مفهوم منافع ملی که اساساً یک مفهوم اقتصاد پایه است در سیاست خارجی و مسائل کلان امنیت ملی مقایسه کنیم، تعارض‌ها خودشان را نشان خواهند داد. جوابی که تکنوکرات می‌دهند این است که منافع ملی را دنبال می‌کنیم و بقیه موارد را رها می‌کنیم و هیچ نگاه ارزشی به مناسبات در سیاست بین الملل نداریم. اما قاعده نفی سبیل در اینجا تکلیفش چیست؟ مدیریت استراتژیک به شما می‌گوید صرفاً منافع ملی! ولی مدیریت فقهی می‌تواند بالاتر از مدیریت استراتژیک حتی منافع ملی ما را تأمین کند که آن سعادت ملی است.

شما ببینید در قرآن، ما یک نفع و ضرر داریم و یک مقدار بالاتر از آن خسارت و فلاح. یعنی بالاتر از منفعت، فلاح وجود دارد و بالاتر از ضرر، خسارت. منفعت و ضرر در قرآن با عدد محاسبه می‌شود اما محاسبه فلاح و خسارت احصا می‌شود. یعنی به قدری ارزشش بالاست که با حساب‌های مادی نمی‌توان ارزش گذاری کرد. همان طور که می‌دانید "خسارت" در قرآن دنیوی و اخروی است ولی "ضرر" عمدتاً دنیوی، "منفعت" هم دنیوی است ولی "فلاح" دنیوی و اخروی.

حالا اگر آمدید یک سطح بالاتر از منافع ملی، فلاح ملی را دیدید و در مقابل ضرر ملی، خسران و خسارت را مشاهده کردید، اگر خواستید امنیت ملی و سیاست خارجی را ناظر بر منفعت و ضرر نبینید بلکه ناظر به فلاح و خسارت ببینید، قاعده "نفی سبیل" را مبنا قرار داده‌اید.

خب، وقتی تکنوکرات‌ها می‌آیند و علوم شناخته شده در سیاست خارجی، در روابط بین الملل، در علوم اقتصادی، در علوم استراتژیک و در علوم سیاسی که صرفاً ناظر به منفعت ملی است را بكار مي‌گيرند، همین علومي كه در دانشگاه‌ها تدریس شده و همین‌ها مبنای عمل در سیاست خارجی در مجلس و دولت قرار گرفته، شما عملاً بحث‌های تکنوکراسی را پیاده کرده‌اید و بنابر این فرقی ندارد که مدیر شما متدین باشد یا نباشد.

پس منشأ اختلافی که در مدیریت کشور بین اصولگراها و اصلاح طلبان وجود دارد چیست؟ با توجه به اینکه بحث فقه مدیریتی هنوز هم مورد دغدغه رهبری است، آیا جنگ زرگری بین آن‌ها وجود دارد یا نه؟

اول اين‌که جنگ زرگری نیست و دوم این‌که نکته‌ای در اینجا وجود دارد. شما ببینید، اصلاح طلبان خیلی معتقد نیستند که مدیریت فقهی باید جاری بشود و مبنا فقه باشد. ولی بالاخره اصولگراها در افواه یعنی در دهان این ادعا را دارند، اما تلاش مضاعفی نمی‌کنند تا این خلاء را پر کنند. یکی اینکه حوزه علوم انسانی را تقویت کنند و دوم بپذیرند که اگر غفلت کنند استحاله جوهری جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد.

نمی‌گویم مدیریت علمی بلکه می‌گویم مدیریت استراتژیک، چون جامعه یا با روش‌ها و دانش استراتژیک اداره می‌شود یا با فقه. از این دو حالت هم خارج نیست؛ یا ولایت، ولایت استراتژیست‌هاست یا ولایت فقها.

البته عمده مدیریت الآن در جهان در دست استراتژیست‌هاست. یعنی هر رئیس جمهوری، هر شاهی، هر نخست وزیری و هر وزیری در جهان بالاخره یک سری از استراتژیست‌ها برایش استراتژی برای حکومت‌داری تهیه می‌کنند. استراتژی، قواعد اداره جامعه مبتنی بر عرف و خرد بشری است. ولی وقتی شما یک ظرفیت عظیم‌تر از عرف و خرد بشری یعنی وحی را هم داخل کنید راحت‌تر می‌توان جامعه را اداره کرد و بهتر می‌توان از موانع عبور کرد و مشکلات را پاسخ داد.

غرب خودش را در حوزه دانش استراتژیک از چنین منبعی ـ وحی ـ محروم کرده است. وقتی شما ما به ازای استراتژی از ظرفیت دانش فقهی نیز استفاده کنید ـ البته ظرفیت فقهی به معنای فقه حکومتی که مد نظر مقام معظم رهبری است ـ بهتر می‌توانید پاسخگوی مسائل باشید.
یکی از مشکلات این است که این ظرفیت هنوز برای خیلی‌ها شناخته شده نیست و بعضی‌ها فکر می‌کنند که یک مدیر اگر متدین بود کفایت می‌کند. همین مدیر متدین به دانشگاه علامه و صنعتی شریف و شهید بهشتی و تهران و ... سر می‌زند، چهار تا استاد اقتصاد فریدمنی يا نئوکنزی می‌آورد که با دیدگاه آنها کشور را اداره کند. این می‌شود تعارضی که در جریان اصولگرا وجود دارد.

چون جریان اصلاح طلب، مدیریتش با همان اندیشه‌های سکولار در دانشگاه انطباق دارد و اساساً مدیرش هم سکولار است. اما شخصیت اصولگرا خودش قائل به این است که سکولار نیست، اما برای روش‌هایی که می‌خواهد در جامعه یا در حوزه وزارت خانه‌اش یا هر جاي ديگر پیاده کند، به سراغ اندیشه‌های سکولار در دانشگاه می‌رود و اسمش را هم گذاره‌های علمی یا مشاوران علمی می‌گذارد، غافل از اینکه این اندیشه یک اندیشه سکولار است که در آن طرف دنیا شکست خورده.

من شما را ارجاع می‌دهم به کتاب دو سال پیش آقای ژوزف استگلیتس، برنده جایزه نوبل اقتصادی با عنوان "سقوط آزاد". او در این کتاب بیان می‌کند که آن چیزی که سقوط کرده اقتصاد اروپا و آمریکا نیست، بلکه "علم اقتصاد" است که سقوط کرده. یعنی علم اقتصاد ناکار آمدیش مشخص شده و قادر نیست که مشکلات اقتصادی را حل کند. آقای ژوزف استیگلیتس برنده جایزه نوبل اقتصاد آدم کوچکی نیست. حالا اندیشه‌های آن‌ها که سال‌ها پیش رد شده است، بعضی همین اندیشه‌ها را در دانشگاه‌های ما تدریس می‌کنند. و مدیر متدین و اصولگرای ما هم همین اندیشه‌ی ترجمه‌ای شکست خورده و امتحان پس داده را در جامعه پیاده می‌کند.

بنابر این باز هم شما به تکنوکرات بازگشتید، اما تحت عنوان اصولگرایی. شما اگر به طرح تحول اقتصادی و افرادی که مجریان و عوامل و دست اندرکاران این طرح بودند نگاهی بیندازید، مي‌ببینید که قرابتشان با اندیشه اقتصاد دینی چه مقدار است! همین نکته‌ای که اشاره کردم، وقتی بزرگان در حوزه علمیه به رئیس مجلس تأکید دارند كه 80 درصد اقتصاد کشور ربوی است، دلیلش این است که اقتصاد در دست تکنوکرات‌های اقتصادی است و آن‌ها چیزی غیر از اقتصاد ربوی را نمی‌توانند در جامعه پیاده کنند.

بنابراین تکنوکراسی خودش را به شکل‌های مختلف بروز می‌کند. حضورش را ضروری جلوه می‌کند و یک برچسب علمی بودن بر روی حرف‌های خودش می‌زند. یک بار یک جایی من انتقاد کردم که مدل اقتصاد که اجرا می‌شود، لیبرالی است. بعداً جواب دادند که سی واندی سال است که در فلان دانشگاه تدریس می‌کنم اما نمی‌دانم اقتصاد لیبرالی چیست؟ و افتخارم این است که فلان وزیر و فلان وزیر، شاگردان من بوده‌اند!

شما ببینید، کسی که افتخارش این است که وزرای متعدد اقتصاد شاگردش بوده‌اند، می‌گوید من چیزی به معنای اقتصاد لیبرالی نمی‌فهمم! و فقط یک اقتصاد به اسم اقتصاد بازار آزاد داریم. و بعد اندیشه این افراد در طرح هدفمندی یارانه‌ها به عنوان مجریان این کار مبنا قرار می‌گیرد. فرقی هم ندارد اگر قرار بود هدفمندی یارانه‌ها را یک دولت سکولار هم انجام بدهد حتماً از این روش‌ها استفاده می‌کرد.

چه اقتصادی در چارچوب اقتصاد لیبرالی و تکنوکرات مأبانه نیست؟

تنها اقتصادی که بیرون از این چارچوب است، اقتصاد مقاومتی است. و متأسفانه اقتصاد مقاومتی را با اقتصاد ریاضتی خلط می‌کنند در صورتی که اصلاً این‌گونه نیست و ابعاد دیگری دارد که یک جزء کوچک آن مفهومی بود که در سخنرانی مشهد هم به آن اشاره شد که اقتصاد مقاومتی به مفهوم مقاوم سازی اقتصاد است.

مقاوم سازی ارکان یک اقتصاد، یک وجه جوهری آن است. شما یک برنامه‌ای باید داشته باشید تا بتوانید ربا را که جوهر نظام اقتصادی امروز است و به تعبیر بزرگان 80 درصدش ربوی است، این زهر و جوهر را از این اقتصاد بگیرید تا اقتصاد مقاوم بشود. شما چطور از بدن یک معتاد آن زهر مواد مخدر را آرام آرام از بدنش خارج می‌کنید تا سرحال و رنگش شاداب می‌شود. در واقع از آن پژمردگی خارج می‌شود و شادابی پیدا می‌کند و بدنش با ورزش مقاوم می‌شود.

حالا یک اقتصادی که بر اثر ربا و نفوذ ربا در بعضی از بخش‌ها و بعضی از قسمت‌ها مثل نظام مالی و غیره پژمرده و افسرده و دچار فساد شده است، اگر این زهر را از درون عضلات آن و از تار و پود آن خارج کنید، خود به خود مقاوم سازی انجام شده است. و مباحثی که در اقتصاد مقاومتی و توصیه‌ای که قبلاً شده بود در قضیه‌ی بانکداری بدون ربا و نظام اقتصادی این چنینی و مباحثی که قبلاً در 16 شهریور90 در دیدار با خبرگان رهبری و بعد هم سایر بزرگان در قم در دیدار با رئیس مجلس در 25 خرداد 91 مطرح شد، اینها مقوم مبحث اقتصاد مقاومتی است و هیچکدام از مکاتب مدرن و مباحث چپ و راستی که امروز در دانشکده‌های اقتصاد ما تدریس می‌شود، یارای مواجهه و مقابله با ساختار ربوی نهادینه شده و تئوریک موجود در علوم اقتصادی امروز را ندارد.

و لذا یک وجهش را در حوزه اقتصاد و یک وجهش را در سیاست خارجی اشاره کردم. در تعلیم و تربیت، در هنر و در هر بخش‌ دیگر هم همین گونه است. پس در واقع باید موضوع را این‌گونه دید که مدیریت تکنوکراتیک، مدیریتی است که حاکمیت طیفی از کارشناسان و نخبگان را بر دستگاه‌های تخصصی اعمال می‌کند که آن‌ها صرفاً به بعضی از انگاره‌های مدرن عمدتاً مغایر با شرع اعتقاد داشته باشند. و پیامدهای آن عموماً خودش را بعد از 10 تا 15 سال نشان خواهد داد که شما الآن پیامد حرکت تکنوکرات‌های دهه 70 را در جامعه می‌بينید و پیامد حرکت تکنوکرات‌های اخیر را طبیعتاً 20 سال دیگر باید ببینید.