یک خبر خیلی غیر عجیب ( بگویید اکبر هاشمی، بخوانید مهدی هاشمی)
می گن یک خبرنگاشت در سرزمین آرزوهای آنها نبشته:
که پسر یکی از کاندیدارها گفته ما را از فضل پدر خلوار خلوار حاصل هر که خواهد بیاید که چوب حراج زدیم
گفته برای احترام به سن و سال پدر و رعایت ادبَ پدر را در گوشه ای نشانده و خودهمه کاره او خواهیم بود
البته چون من پسر هم در خلق و خُلق و نطق عین پدر هستم لذا باید مانند پدر که نمکگیر است رعایت ادب کرده کمک کرده و اوامر پدر بزرگ را روی چشم گذاشته
برای اینکه دست مان به داخل پاچه پایمان نرود از خواهر مان کمک گرفته و جای مادر را هم نگه داشته چون مملکت ملکه خواهد
لذا احتراما للپدر بزرگ پدر را در پرقویی خوابانده و مادر را در رأس و من و خواهر همه ممکلت و رعیت در هرمی اداره خواهیم کرد.
به حول و قوه آنان که خواهند اینجور باشد
اصل خبر در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
فتنه گران حامی فتنه را بشناسیم:
روز پنجشنبه هم احمد منتظری، فرزند منتظری در گفتوگو با وبسایت راه دیگر تاکید کرد که بسیاری از مراجع، روحانیان و مردم کوچه و بازار قم از نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی پشتیبانی میکنند.
محمد خاتمی که به وهم خیلی ها رهبر جریان اصلاحات نیز خوانده میشود در دیدار با اعضای هیات اجرایی ستاد ملی جوانان اصلاح طلب گفته که کسی نباید قهر کند. همه باید در کنار آقای هاشمی قرار بگیرند.
مجمع روحانيون مبارز، يکی از گروه های اصلی اصلاح طلبان، در بيانيه ای حمايت خود را از نامزدی اکبر هاشمی رفسنجانی برای يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوری ايران اعلام کرده است
آقای قالیباف در حال حاضر با حملات ایشان به آقای هاشمی و نقد سیاستهای اقتصادی آقای هاشمی قصد دارد که نشان دهد کاندیدای در تقابل هاشمیست و بگوید منم که مقابل هاشمی هستم و با مقابله با هاشمی رأی ها را به طرف خود جمع کند چون می ترسد که کسانی مثل آقای ولایتی و آقای حداد عادل، به نفع آقای جلیلی کنار بروند.
این مورد قبول آقای قالیباف نیست و او حتی به ائتلاف گروه سه نفره هم تن نمیدهد و میگوید با توجه به نتایج نظرسنجیها یک نفر از ما انتخاب بشود. و خود را در نظر سنجی ها بالاتر می داند
لذا میخواهد با نقد آقای هاشمی نشان دهد که تنها کاندیدای مورد توجهی که میتواند با آقای هاشمی رقابت کند خود آقای قالیباف خواهد بود.
ردپای روباه مکار
بی بی سی روند انتخابات آتی در ایران شامل یکی از این دو گزینه است:
۱- آمدن هاشمی به صحنه به عنوان فردی که هم عرض رهبری است و رخنمایی اصلاحات جدّی که اوج آن در اصلاح قانون اساسی است (شقّ خوشبینانه) و نهایتاً انتقال آرام و بدون خونریزی قدرت به نمایندگان واقعیتر مردم طی سالهای بعد.
۲- انسداد سیاسی و بسته شدن فضای انتخاباتی که توأم با زایمان آسیبرسان طی سالهای آتی به مدد ورود عناصر بیرونی به صحنهی داخلی خواهد بود. این دو مسیری است که بدون تعارف باید توسط همهی نیروهای هوادار ملت در داخل و خارج مورد ارزیابی و انتخاب واقع شود. باقی حرفها، از جانب هرکسی که باشد غیر عالمانه و متعصبانه خواهد بود.»
بی بی سی در ادامه با این ادعا که مردم حتما به آقای هاشمی رای خواهند داد و او پیروز نهایی انتخابات خواهد بود می نویسد: «اولیها، یعنی مدافعان ولایت و رهبری نظام، برای حل مسائل سیاسی و اقتصادی به یکی از این دو مسیر تن خواهند داد:
الف. قبول انتخاب مردم که با آمدن هاشمی به صحنه، به او رأی خواهند داد
ب. برهم زدن قاعده بازی با ایجاد فضای خاص و امنیتی که در آن صورت، سه پدیده شکل میگیرد که عبارتند از:
۱.مبارزهی منفی از سوی اصلاحطلبها (با گفتمان حداقلی و گاهی سکوت که کفایت میکند)
۲. نافرمانی مدنی از سوی عناصر اجتماعی و ...
۳. فشار اقتصادی از خارج
به گزارش رجانيوز، عفت مرعشي در حاشيه نخستين جلسه رسيدگي به اتهامات فرزندش مهدي هاشمي ، در پاسخ به سئوالي درباره حضور همسرش در عرصه انتخابات گفت: حاج آقا مطمئنا وارد عرصه انتخابات نميشود.
وي در ادامه در اظهاراتي كه مشابه به خط خبري شبكه هاي اپوزيسيون است، تصريح كرد: انتخاباتي وجود ندارد، مگر براي اينها کاري دارد که رايها را عوض کنند.
حال این سوال پیش می آید؟
چرا دشمنان قسم خورده انقلاب به هاشمی طمع کردند مگر هاشمی چه پتانسیلی برای آنها دارد که می تواند آنها را به هدفشان برساند
من عزت الله انتظامی هستم
شنبه 21 اردیبهشت ماه 1392 ساعت 3 بعدازظهر بود که از دفتر ریاست جمهوری به من اطلاع دادند « آماده باشید ماشین می آید دنبالتان». خوشحال شدم. ماه ها برای ثبت بنیاد دویده بودم. چند روز قبل از مراسمِ اعطا نشانِ درجه یک هنری در بهمن ماه 1391 (که به علت بیماری نتوانستم در مراسم شرکت کنم) ما چند هنرمند منتخب را به دفتر ریاست جمهوری دعوت کردند تا از مزایای مادی و معنوی این نشان با خبرمان کنند. آنجا درخواست بنیاد فرهنگی و هنری را مطرح کردم. چند روز بعد آقای رییس جمهور نامه فوری زدند به وزرا مربوطه فرهنگ و ارشاد و کار... مدتی گذشت... نتیجه ای حاصل نشد. ناچار فکر کردم دست به دامن آقای مهندس مشایی شوم. هفته ی قبل به ایشان پیغام داده بودم که واجب العرضم و برای مذاکرات باید خدمت برسم. فورا لباس پوشیدم. چیزی نگذشته بود که خبر دادند ماشین آمده. با سرعت رفتم پایین. شخصی که در مسیر مرتب با بی سیم صحبت می کرد به کسی که آن طرف خط بود گفت "بله ایشان آمدند." حرکت کردیم. راننده چراغِ گردانِ قرمز رنگ را بالای ماشین قرار داد، با سرعت خیابان ها را طی می کرد و شخص بی سیم به دست هم مرتب خبر می داد که ما کجا هستیم و کی می رسیم. من جلوی ماشین پهلوی راننده نشسته بودم. مردم با حیرت نگاهم می کردند که مرا با این ماشین و با این سرعت کجا می برند! نزدیک کاخ ریاست جمهوری با بی سیم شماره، رنگِ ماشین و اسم سرنشینان را گفتند تا برای ورود هماهنگ شود. دستور دادند از درب خیابان ولی عصر داخل شویم. به جلوی ساختمان رسیدیم. محوطه پر از مردهای پیر و جوان و پلیس بود. مرا پیاده و بلافاصله سوار ماشین دیگری کردند. مدارک و اسناد موزه قیطریه و بنیاد را با خودم برده بودم، حتی برای آقای بی سیم به دست هم مطالب خودم را تعریف کردم. خیلی با محبت گفت "چیزی نیست. انشاالله همین امروز تمام میشود.ناگهان آقای مشایی سمت ماشین ما آمد شیشه ماشین را پایین کشیدم و گفتم مختصر عرضی دارم که به کمک شما احتیاج است. گفت با ما بیایید همین امروز انجام می دهم. آقای مشایی سوار ماشینِ بزرگِ سفید رنگی شد و ما بلافاصله پشت سر او حرکت کردیم. بالاخره بنیاد داشت ثبت می شد... دوندگی هایم به نتیجه میرسید و نگرانی هایم رفع میشد... «بنیاد فرهنگی و هنری عزت الله انتظامی»... ناگهان دیدم میدان فاطمی هستم... گلدسته های مسجد نور... ماشین با سرعت جلوی یک درب آهنین ایستاد. تازه فهمیدم اینجا وزارت کشور است! همه جا پراز پلیس بود. ماشین آقای مشایی جلوتر رفت. به محوطه که رسیدیم من را از راهروهای طولانی بردند... به جایی رسیدیم که مملو از جمعیت بود. آقای رییس جمهورو مشایی و عده ای دیگر، همه آنجا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهروهای تودرتو دیگری برد. واقعا خسته شده بودم... مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آنجا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلیِ وسط نشستم. مردِ جوانِ همراهم گفت باید برویم جلوتر. گفتم نمی توانم از اینجا تکان بخورم. بهرحال او رفت و مرا تنها گذاشت. نمی دانستم آنجا چه خبر است فقط پر از سروصدا و آدم های جورواجور بود... کمی گذشت... درب سالن ناگهان باز شد و جمعیت حمله کرد داخل. صندلی ای که من روی آن نشسته بودم یک وری شد و به زمین افتادم. فقط سعی می کردم به زحمت پاهای جراحی شده ام را حفظ کنم که لگد نخورند و زیر دست و پا له نشوم. با داد و فریاد من بالاخره دو سه نفر به دادم رسیدند. صندلی را درست کردند و من را روی آن نشاندند. جمعیت به داخل سالن هجوم برد. حیران مانده بودم چه کار کنم؟ ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آنها بودند از روبرو به طرف من می آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ناگهان اطرافمان پر شد از دوربین های عکاسی. آقای مشایی گفت «چی شده؟ یه خرده شاد باشین! » من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس ها تند و تند عکس می گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من بازهمان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم. مرد جوان که آمد مرا ببرد خانه گفتم چه شد؟ گفت «امروز که دیگه نمیشه بعدا انشاالله اوراق و براتون میاریم»...
مردم سرزمینم!
من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه های لاله زار با تشویق های شما بزرگ شده ام... همانی که همراه شما با درد های ایران بسیار گریسته ام و با شادی هایش لبخند ها زده ام... برای شما من همیشه همان عزتم... بچه ای از سنگلج...
بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم... آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم...
عزت الله انتظامی

معمار معتمد صهيونيستها اينجا چه ميکند؟! (خبر ويژه) کیهان امروز
اقدام شهرداري تهران در گودبرداري پروژه برجهاي هتل 50 طبقه در مجاورت برج ميلاد، موجب واکنش توأم با احتياط برخي از اعضاي شوراي شهر شد.
در همين ارتباط، بخشي از جلسه علني شوراي اسلامي شهر تهران در سوم ارديبهشت ماه سال جاري، به موضوع گودبرداري «هتل دو قلوي 50 طبقه در مجاورت برج ميلاد»، اختصاص يافت. نکته قابل توجه، سکوت معنادار مديران شهرداري در اين خصوص است. آنچه که در جلسه شورا مورد غفلت همه حاضران قرار گرفت، اينکه معمار اين پروژه، خانم زاها حديد (معمار انگليسي و عراقيتبار) است. «زاها حديد»؛ در کارنامه معماري خود، همکاري با ملکه انگليس، پادشاه عربستان سعودي و محافل صهيونيستي را يدک ميکشد. اين اعتماد تا جايي است که زاها حديد، به عنوان يکي از دو سرپرست اصلي پروژه تخريب مسجدالحرام (در کنار نورمن فاستر؛ مشهورترين معمار فراماسون و همان کسي که برجهاي ابليسک را در کنار خانه خدا طراحي کرد و نماد شيطان را در مراسم رمي جمرات، حذف و ديواري را جايگزين آن کرد) انتخاب شد. زاها حديد، علاوه بر اين، در سال 2011 و در مقطعي که شيعيان بحرين بر ضد رژيم ديکتاتوري آل خليفه دست به قيام زدند و مسلمانان جهان شاهد اقدامات جنايتکارانه اين رژيم بودند، 7 ماه پس از آغاز قيام، با بياعتنايي به اين اتفاق، طرحي را جهت «پيست مسابقات اتومبيلراني بحرين» به آل خليفه تقديم کرد. زاها حديد، در سال 2004 ميلادي، جايزه پريتزکز (جايزهاي که خانواده متمول و صهيونيست پريتزکز به معماراني که به «آرمان صهيونيسم» خدمت کردهاند، اهداء ميکند) را دريافت کرده است. زاها حديد يکي از مشهورترين معماران سبک «ديکانستراکشن» ميباشد. فلسفه اومانيستي ديکانستراکشن زاييده توهمات ذهني «ژاک دريدا»، فيلسوف پستمدرن فرانسوي است. لذا فلسفه ديکانستراکشن، فلسفه ايهام، آشفتگي، ابهام، دوگانگي، عدم ثبات، تزلزل، فريب، عدم سودمندي، چند معنايي و تناقض است. زاها حديد معتقد است که معماري، مسئوليت اجتماعي ندارد و مسائلي همچون گسترش عدالت اجتماعي و بهبود سطح زندگي اقشار ضعيف، هيچ اهميتي براي يک معمار ندارد و بايستي اخلاق، قرباني معماري شود.
بديهي است که اين همکاري با شعار ويژه شهردار محترم يعني «فرهنگ و روحيه جهادي» نميتواند همخواني داشته باشد؟! گفتني است مجله «معماري» که از نشريات همشهري و متعلق به شهرداري است، فصل گستردهاي را به تعريف و تمجيد از «زاها حديد» اختصاص داده است و در ضمن اين تعريف و تمجيدهاي سؤال برانگيز، به بخشي از ماهيت وي هم اشاره کرده است. و سؤال ديگر از اعضاي شوراي اسلامي شهر تهران، و آن اينکه چرا اين نمايندگان، با تأخير زياد در مقابل پروژهاي با اين عظمت، واکنش نشان دادند. و سخني نيز با مسئولان اطلاعاتي و امنيتي کشور در ميان است و آن اينکه چرا اينگونه اقدامات و هويت زاها حديد از نگاه شما که بايد تيزبين باشد پنهان مانده است؟!
شیــعیان عید آمده، آغاز شد سالی دِگر
میدهم از هفت سینِ سفره ی زهرا خبر
سین اوّل، سینِ سُفره، سُفره ای ازجنس غم
در کنارش مادری بنشسته چون با قدِّ خَم
سین دوم، در میانِ کوچه ها، سیلی شده
رنگِ رُخـــــــسارِگُلِ مولا علی نیلی شده
سین سوم، ساقه ای بشکسته با دستِ تَبر
باغبان تنهای تنــــها، غنچه هایش، دیده تَر
سین چارم، سوخته از کینه باب جبـــــــرئیل
پس چرا گلشن نشد این بار، آتش بر خلیل؟
سین پنجم، سینه ای مجروح و پُر دَرد و حزین
سین شش، پشتِ در و دیوار شد سِقطِ جنین
سین هفتم، گشته، فرقِ بینِ مسمار و خَدَنگ
سینه، سرنیزه، سه شعبه، ساربان، سر، سیب و سنگ
متن سخنان منتسب به دکتر سعید جلیلی
غربيها با سه كليدواژهي آزادي،
دموكراسي، و حقوق بشر افكار عمومي را اداره ميكردند. شرقيها با دو كليدواژهي
مبارزهي پرولتاريا با امپرياليسم و برابري. امام پنج كليدواژهي قرآني را در مقابل
آن پنج كليدواژه قرار دادند.
اصل «امامتمحوري» مهمترين كليدواژه
بود. سيستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامي بود كه در عرصهي سياست احيا شد.
ده سال هر كاري كرديم، يك رسانهي غربي
پيدا شود كه بگويد «امام خميني»، نشد! همه ميگفتند «آيتالله خميني».
سال 59 به يكي از اساتيد يهودي آلمان
گفتم «استاد! چرا رسانههاي شما نميگويند امام خميني؟». خندهاي كرد و گفت «آخر
ما بعضي چيزها را متوجه شديم!». كيفاش را باز كرد و يك كتاب درآورد. ترجمهي
آلماني كتاب «ولايت فقيه» امام بود. گفت «آقاي خميني يك تئوري جهاني دارد. وقتي ما
بگوييم "امام"، ايشان بين كشورهاي دنيا شاخص ميشود. چون كلمهي
"امام" قابل ترجمه نيست. ولي وقتي بگوييم "رهبر"، اين كلمه در
فرهنگ غرب بار منفي دارد. ديگر ما ايشان را كنار استالين و موسيليني و هيتلر قرار
ميدهيم. كلمهي "رهبر" به نفع ما و كلمهي "امام" به نفع
آقاي خميني است. از طرف ديگر اگر ايشان يك جايگاه ديني دارد، ما به ايشان ميگوييم
"آيتالله"، اما "امام" يك بار معنوي دارد! از طرفي ايشان آن
طور ميشود امام امت اسلامي كه مسلمانهاي دنيا را دور خودش جمع بكند!». با اين
صراحت اين را به من گفت.
يك رسانهي غربي يا شرقي را پيدا نميكنيد
كه گفته باشد «امام خميني». آن موقع ما امتحان كرديم رسانههاي غربي آيا ميپذيرند
ما يك آگهي بدهيم به نام «امام خميني»؟ ميخواستيم 60،000 مارك بدهيم كه يك آگهي
چاپ كنند، قبول نكردند!
شهريور 58 كه در مجلس خبرگان قانون
اساسي شهيد بهشتي كلمهي امامت را در قانون اساسي گذاشت، رياست آن مجلس با آقاي
منتظري بود. امام خميني گفت شما نميتواني مجلس را اداره كني، برو كنار، آقاي
بهشتي اداره كند. وقتي شهيد بهشتي آمد اصل پنجم را مطرح كند كه ولي فقيه نائب امام
زمان و امام امت اسلامي است، كشور ريخت به هم. بازرگان اعلام استعفاي دستهجمعي
دولت را كرد. اميرانتظام اعلام كرد كه مجلس خبرگان قانون اساسي بايد منحل شود. سر
يك كلمه كشور ريخت به هم!
امامتمحوري، امّتگرايي، عدالتگستري،
و دوقطبي مستكبرين-مستضعفين اساس تئوري امام خميني بود.
امام خميني از دنيا رفتند.
آقاي هاشمي رفسنجاني آمدند پنج روز بعد از رحلت
امام خميني در دومين خطبهي اولين نمازجمعهي بعد از رحلت امام، راجع به ولايت
فقيه دو جمله گفتند. يك : «ما نميخواهيم بعد از رحلت
امام خميني به جانشين ايشان "امام" بگوييم». اين همه دعوا داشتيم
با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهيد بهشتي را قرباني كند براي اين كلمه؛ قانون اساسي
پنج بار روي امامت ولي فقيه تأكيد كرده، امام اين را از سال 48 مطرح كرده، شما ميگويي
نميخواهيم؟ به اسم اعزاز امام خميني گفتند به جانشيناش نميگوييم امام! انگار
يكي به شما بگويد من چون خيلي شما را دوست دارم، افكار شما را ميخواهم با شما دفن
كنم!
جملهي دومشان اين بود :
«خبرگان مرجع تعيين نكرده است».
يعني جانشين امام خميني نه مرجع است و نه امام.
وقتي ايشان جاي «امام» گذاشت «رهبر»،
«امّت» شد «ملّت». يعني عملاً سيستم ملت-رهبر انگليسيها را پذيرفتيم و سيستم
امت-امامت امام خميني را كنار گذاشتيم. وقتي «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت يعني
«خواهران و برادران قرآني» -كه وظايفي مثل امر به معروف و نهي از منكر نسبت به هم
دارند-، تبديل شدند به عناصر ملت يعني «شهروند» و « هموطن».
اما كلمهي سوم يعني «عدالت»؛
مقدسترين كلمهاي كه آقاي
هاشمي در دوران رياستجمهوريشان ابداع و به تحميل كردند به نظام اسلامي، كلمهي
«توسعه» بود. فرق
عدالت و توسعه اين بود كه «عدالت» را خدا و پيغمبر (ص) و علي مرتضي (ع) تعريف ميكنند،
اما «توسعه» را صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني و صهيونيستهاي عالَم.
در عرصهي بينالملل هم دو
كليدواژهي قرآني «مستكبرين» و «مستضعفين» را ايشان اصلاح كردند و گفتند
«مستكبرين» فحش و توهينآميز است! به جايش بگوييم «قدرتهاي جهاني»! خب وقتي گفتي «مستكبرين» بايد
با آنها «مبارزه» كني، اما وقتي گفتي «قدرتهاي جهاني» بايد با آنها «تعامل»
كني. «مستضعفين» را هم كردند «قشر آسيبپذير»؛ يعني
آدمهاي بيعرضهاي كه خودشان پذيراي آسيباند! پنج كليدواژهي قرآني امام خميني
كه اساس گفتمان نهضت اسلامي بود، توسط ايشان تغيير پيدا كرد به همان كليدواژههايي
كه دشمنان ميخواستند.
تا موقعي كه كليدواژههاي قرآني امام
خميني –كه رأس آنها امام بودن ولي فقيه است- احيا نشود، هر كاري كه بكنيم، وصلهپينه
كردن است.
شما هر لعني كه به ...... بكنيد، اين
قدر جگر دشمنان نميسوزد كه بگوييد «امام خامنهاي».
مشكلي كه هست هم اين است كه همه ميگويند
«ديگران بگويند ما هم ميگوييم!». اصولگراها ميگويند صداوسيما شروع كند، ما هم ميگوييم!
صداوسيما ميگويد ما كه از روحانيون نميتوانيم جلو بيفتيم! روحانيون ميگويند تا
مديران ارشد نظام خودشان نگويند كه ما نميتوانيم جلوي مردم بگوييم! مديران ارشد
ميگويند وقتي جوانان انقلابي هم نميگويند، ما بگوييم و هزينه بدهيم؟! و...
بعضي هم ميگويند نگوييم چون قبلاً كسي
(حشمتالله طبرزدي) اين كار را كرده و سابقهي خوبي ندارد اين كار در ذهن مردم! خب
خوبها بايد پرچمدار اين كار شوند كه اين كار به اسم آنها ثبت شود و آن سابقه پاك
شود.
آيتالله سيد محمدباقر حكيم پا ميشود
ميرود نجف. از آنجا نامه مينويسد به «حضرت آيتالله العظمي امام خامنهاي». يك
هفته بعد شهيدش ميكنند. آن مرد بزرگ ميفهمد كه بايد از آنجا پيغام دهد «امام
خامنهاي». سيد حسن نصرالله ميفهمد در سختترين شرايطي كه دارد، بايد بگويد امام
خامنهاي! ما اينجا نشستهايم و نميگوييم!
اگر نعمت خدا را قدر ندانيم، ميفرمايد
«انّ عذابي لشديد». روز قيامت هم آنجا ندا داده ميشود كه «وقفوهم انّهم مسئولون،
ما لكم لا تناصَرون». هي حرف را انداختند از اين طرف به آن طرف.
سخنان منتسب دكتر سعيد جليلي

باز این کسانی که خود را پشت سر فتنه گران پنهان کردند( البته فکر می کنند پنهان شدند) در باره رئیس جمهور آینده نظر دادند:
یک رئیس جمهور فراجناحی و یک دولت وحدت ملی یعنی ابو موسی اشعری
البته منظور ایشان از دو سه نفر که فراجناحند( یعنی از تیم ابوموسی اشعریند مشخص است) ( اول فامیلیها: ن ـ ر ـ ق )
(جالب که هر سه اینها در ترازوی آزمایش این ملت شکست سختی هم خوردند)
اینها می گویند اصول گرایان تند رویند ( علی و یارانش) و اشتباه می روند و اصلاح طلبان ( مثلا معاویه و یارانش ) هم که به نظر اصول گرایان ناحقند؟؟
پس این وسط یکی باید بیاید که نه از اصول گرایان باشه که همش بگه آقا ( علی ) فرمود آقا ( علی ) گفت و نه از اصلاح طلبان باشه
معلوم آقای علی مطهری تاریخ اسلام را خوب از بر کرده و حالا رسیده به اینکه الآن زمانی شده که باید آنچه در جنگ صفین بین امام علی علیه السلام و معاویه اتفاق افتاد بین اصول گرایان و اصلاح طلبان هم اتفاق بیفته!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
حال نمی دونم این آقای علی مطهری نیجه این اتفاق تاریخی را هم بلده که نتیجه این شد که اين افراد پس از آن كه فهميدند چه كلاهي سرشان رفته مدعي شدند همه با هم خطا كرده ايم و بنابراين ما و علي(علیه السلام) بايد با هم توبه كنيم!!!
البته آقای مطهری به این که همه خطا رفتیم را زودتر از موعد بهش رسیدند و خیلی زود به این نتیجه رسیدند. و بعد از فتنه تا حالا بسیار تاکید دارند خطای اصول گرایان بیشتر هم بوده و اینها باید بیشتر توبه کنند و عوض ۳۰۰ بار ۳۰۰ هزار بار الهی العفو بگند.
و الا فتنه گران تفلکی ها ( البته به نظر آقای علی مطهری معترضان) که فقط خواستند یک اعتراض کوچلو بکنند!!!!!؟؟؟؟؟
به نظر شما التقاط یعنی چه؟؟؟
التقاط ( قاطی کردن) درسته؟ یا اغلطات ( غلط کردن)؟
راستی بی بصیرتی یعنی چه؟
فاصله بین زمین و آسمان چقدر است؟
بصیرت و روشن بینی استاد و علامه شهید مطهری کجا؟ ( بالای آسمانها)و این فرزند کجا( زیر زمین)
قرارگاه جنگ نرم در نيروهاي مسلح تاسيس مي شود
معاون ستاد كل نيروهاي مسلح از راه اندازي قرارگاه جنگ نرم و دفاع سايبري در نيروهاي مسلح خبر داد.
سرتيپ «سيدمسعود جزايري» روز چهارشنبه در پايان نشستي با مسئولان بازرسي نيروهاي مسلح آذربايجان شرقي در تبريز به ايرنا گفت: اين قرارگاه به منظور طراحي و اتخاذ شيوه هاي جامع در راستاي مقابله با هجمه هاي فرهنگي دشمنان راه اندازي مي شود.
وي با اشاره به اينكه اين قرارگاه با ديگر نهادهاي فرهنگي كشور همكاري خواهد داشت، افزود: قرارگاه هاي فرعي جنگ نرم در رده هاي مختلف نيروهاي مسلح هم فعال خواهد شد.
وي نسبت به عمليات رواني دشمنان هشدار داد و در عين حال گفت: تأثيرات شبكه هاي ماهواره اي و رسانه هاي بيگانه بر افكار جوانان مؤمن و مسلمان ايراني آنقدر نبوده و بخش عمده آن القائات و بزرگ نمايي است.
بنده با این جمله آخر خبر کار دارم که قرمز شد به حق که باید قرمز باشد
با احترام به جناب سرتیب از ایشان سوال می کنم که شما آیا در جامعه امروز زندگی می کنی یانه؟ یا نه صبح سوار بر یک ماشین و از راه خاص به محل کار می روی و می آیی.
بیا برویم به مراکز تفریحی در هر کجای ایران بیا متاسفانه برویم به مراکز زیارتی در هر کجای ایران نه بیا برویم به روستاها
می بینی هر خانواده که می آید از چند خانواده یکی اگر پیدا شود آنهم در سنین بالایش چادر دارد و البته مانتو نیز حجاب است اگر مانتو باشد نه پیراهنی نازک و چسبان و بدن نما که مثل این می ماند که بدنش را رنگ کرده و تمام خطوط بدنش به وضوح پیداست. بعضی آنقدر نازک است که بدنش هم پیداست.
جالب اینکه تازگی مدشده انشاءالله ماهواره نباشه و داخلی باشه که آستین مانتوها هم تا آرنج بالاست و یقه از پشت تا کمی پایین شانه باز و از جلو تا خط سینه باز روسری هم نگو بگو گل موی سر
شما بروید ببیند چند در صد خانه ها ماهواره ندارد حتی در روستاها . شما بیاید ببینید چثقدر مدل موها و لباسهایی که هیچکدام ایرانی نیست . در تن جوانان دختر و پسر ایرانیست.
آیا همه اینها حضوری رفتند در کشور های صاحب مد و دیدن و تقلید کردن
شما آمار دقیق بگیرید ببینید چند درصد تولید کنندگان لباس در ایران تولید ایرانی و اسلامی دارند و چند درصد از طریق ماهواره
البته این مثال که زدم از بیان مصداق بود حال اگر در کوچه بازار بشینی پای صحبت مردم و جوانان اون موقع تاثیر را می بینی. نوع زندگی از ظاهر خانه تا خبرها شبهات ووووو.........
بله البته ما برای خنثی کردن رمضان و عاشورا داریم
و دشمن هم برای خنثی کردن اینها بیکار ننشسته با شبه باشد با راه اندازی کارناول باشه........
کارناول امسال استقبال از رمضان را هم دیدیم که زنان و دختران ما برای استقبال رمضان رفتند؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کی کارناول استقبال از عاشورا بیاید خدا می دونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دشمن دارد خط مقدم فرهنگی ما را می زنم ما تازه به فکر تاسیس مرکز جنگ نرم افتادیم البته خیلی خوب است و جای تقدیر دارد اما اگر واقعیت ها ببینیم و آنقدر هم که می گویند خوشبین نباشیم تهاجم و توطئه فرهنگی دشمن هست و با جدیت و با تمام قوا هم هست
آخر تا کی می خواهیم سرپوش بگذاریم
شما چه جور می خواهید جنگ نرم کنید
البته خوشبینانه می گوئیم که ایشان قصدشان بوده که مردم مومن را مایوس نکند و دشمن را شاد
اما واقعیت را ببینیم و مردم در کوچه بازار دارند واقعیت را می بینند.
با آرزوی موفقیت برای جناب سردار
آخر مگه ما انسان نیستیم مگه آزادمرد نیستیم مگر ایرانی نیستیم پس غیرتمان کجا رفته؟
مگه ما مسلمان نیستیم ؟ مگه شیعه نیستیم؟ مگه ما پیرو امیرالمومنین نیستیم؟
مگه ما شیعه حسین نیستیم
ای ایرانی
ای آزاد مرد
ای مسلمان
ای مردان با غیرت
ای زنان با عفت
تا کی باید بنشینیم و بی خیال شاهد به تاراج رفتن عفت و غیرتمان باشیم
چرا اینطور شده؟ چرا اینقدر بی تفاوت؟
به خدا این جنگ از جنگ تحمیلی بدتر است؟
فتنه چیست و کجا کاربرد دارد؟ بدترین فتنه کدام است؟
مگر فتنه ای بدتر از این هست که ریشه اعتقادات و فرهنگ یک کشور را هدف بگیرد؟
فتنه در اقتصاد ممکن کمی مشکلات درست کند اما مردم و جامعه را محکم و استوار می کند و استعدادها را شکوفا می کند
اما فتنه فرهنگی چی؟
وقتی ارزشهای اسلامی هدف گرفته شود؟
وقتی اعتقادات بنیادین خانوداه ها هدف قرار گرفته شود چی؟
بی عفتی بد حجابی بی غیرتی خانوادها بدترین فتنه روزگار بوده که در طول تاریخ سراغ هر جامعه ای با هر فرهنگی که رفت آن جامعه را نابود کرد و به استعمار کشید؟ و به بردگی برد؟
مگر زنان چنین جامعه هایی جز یک برده چیز دیگری هم هستند جز اینکه ابزار طمعهای جنسی شدند چیز دیگر هستند؟
مگر معنای بردگی چیست؟
و یکی از مهمترین ابزار این فتنه های فرهنگی رسانه و بخصوص سینماست
چقدر باید صبر کنیم و ببینیم تسامح و تساهل در فرهنگ کشورما تمام ارزشهای اسلامی دینی و ملی مار مورد هجوم قرار می ده تا کی باید صبر کرد؟
این خبر را که لینک آن از خبرگاری رجاء است بخوانید
لطفاً«يك خانوادهيمحترم» را براي خانوادهيشهدا نمايش دهيد!
قسم به شهدا که جرم این شخص از جم کسانی که هزاران میلیارد اختلاس کردند بیشتر است.
چرا که آنها شاید یک ضربه اقتصادی زدند که قابل جبران باشد اما این فیلم یک ضربه فرهنگی به ایران اسلامی در سطح جهان می زند
آیا تهیه کننده و فیلم نویس و کارگردان این فیلم حقشان اعدام نیست تا عبرتی برای دیگران باشد
آخر تا کی تسامح مگر این از جهالت است مگر بعد از سی و سه سال انقلاب و این همه سابقه این شخص در سینما می شود گفت این عمد نبوده
آیا این یک توطئه فرهنگی نیست؟
آیا این یک فتنه دیگر نیست ؟
چرا اینقدر تسامح و تساهل در فرهنگ کشور؟
سلام بر برادران سپاه و بسیج، آیتالله ناصر مکارم شیرازی گفتند اگر ما از مرجع تقلید جدا شویم ، ضرر میکنیم؟ آیا آیتالله مکارم شیرازی نمیدانند که بدون سپاه و بسیج، مرجع تقلید وجود نخواهد داشت؟ تنها دلیلی که مردم مرجع تقلید را رها نمیکنند ، همین ما بسیجیها و سپاه پاسداران هستیم در غیر این صورت مردم به نجاست و کفر مبتلا میشدند.
به این دوست عرض می کنیم که مگر قبل از انقلا بسیج و یا سپاه بود که مردم با تقلید و پیروی از همین مراجع انقلاب کردند و با پیروی از همین مراجع به جنگ رفتند
چرا می گویید بدونه بسیج و سپاه مراجع وجود نخواهند داشت از بعد از غیبت کبری تا حالا مراجع بودند و اسلام را هدایت کردند تا به اینجا رسیده مگه بعد از زمان غیبت کبری تا انقلاب اسلامی بسیج یا سپاهی بوده؟؟؟
الآن هم همه بسیجی ها و سپاهی ها خود را مقلد و پیرو مراجع می دانند که رهبر معظم انقلاب هم از همان هاست
اشتباه نشه من هم خود یک بسیجی و اهل جبهه و جنگ بودم و هستم اما مواظب باشیم با این حرفها خواسته دشمن را که جدای از مراجع دین است دنبال نکنیم
این حرفها حرف دشمنان و کسانیست که می خواهند بین مراجع دین و مردم جداییی بی اندازند مواظب باشید آب به آسیاب دشمن نریزی
بازار داغ شهادت: آدرس : شلمچه سه راه مرگ
این هم خاطره ای از بازار بهشتیان از وبلاگ حمید داوود آبادی:
اولین روزهای بهمن 1365
عملیات کربلای پنج
شلمچه - سه راه مرگ
بر خلاف شب و روز اول، آتش دشمن خیلی سنگین شده بود و این برای امثال من که گول آرامش لحظات اولیهی ورودمان را خورده بودیم، شوکهکننده بود. یک آمبولانس تویوتا، مجروحهای پست امداد را سوار کرد تا به عقب منتقل کند. ماشین پر بود؛ اصلا جای خالی نداشت. مجروحها پس از خداحافظی، در ماشین جای گرفتند. «قاسم گودرزی» که یک پایش را چند ماه قبل در عملیات از دست داده بود و حالا مصنوعی بود، پای دیگرش هم ترکش خورده بود. شیشهی عقب آمبولانس شکسته بود. او بهزور از آنجا سوار شد و روی همان لبهی پنجره نشست. در حالی که میخندید، دستش را به طرف ما تکان داد و گفت: خداحافظ بچهها ... ما رفتیم تهرون ...
هنوز آمبولانس چند متری از پست امداد دور نشده و حرف قاسم تمام نشده بود که در مقابل چشمان ناباورمان، گلولهای مستقیم را دیدیم که از سمت چپ، از تانکی عراقی شلیک شد و عجولانه از پهلو، از در عقب پشت راننده وارد شد. در حالی که وحشیانه از طرف دیگر خارج میشد، بدنهای تکهتکه را که بعضی در حال سوختن بودند، هرکدام به طرفی پرتاب کرد. صحنهی رقتانگیزی بود. با منهدم شدن آمبولانس و در پی آن آتش گرفتنش، امکان جلو رفتن نبود. جالب آن بود که رانندهی آمبولانس و پسرخالهاش که در کنارش نشسته بود، هر دو سالم به بیرون پرت شدند و توانستند خود را به پست امداد برسانند. اجساد شهدا در جاده پخش شدند و عراق از شادمانی زدن آمبولانس پر از مجروح، با خمپارهی 60 آنجا را زیر آتش گرفت تا کسی نتواند جلو برود.
یک آن از همان فاصلهی چهل-پنجاه متری، متوجه تکانخوردنهای مشکوک شدم. با خودم گفتم امکان دارد کسی از آنها زنده باشد و به کمک نیاز داشته باشد. بیخیال خمپارههای افسارگسیخته شدم و با ذکر وجعلنا به طرف آمبولانس دویدم.
کنارش که رسیدم، سریع روی زمین دراز کشیدم. سعی کردم در فرصت اندک، با چشمانم اطراف را بکاوم و هر که را زنده است، پیدا کنم. تنهای تنها، کنار آمبولانسی که میسوخت، دراز کشیده بودم، ولی هیچ ندیدم جز تکههای بدن که در حال جان دادن بودند؛ دستها، پاها و سرهایی که به اطراف پاشیده بودند. آنچه از دور دیده بودم، چیزی نبود جز تکانهای غیر ارادی دست و پاهای قطعشدهی شهدایی که بدنشان متلاشی بود.
یک دستگاه نفربر پی.ام.پی که جهت آوردن مهمات به جلوترین حد ممکن آمده بود، دقایقی کنار پست امداد توقف کرد تا مجروحها را سوار کنیم. مجروحهای بد حال را که غالبا دست و پا قطع بودند، سوار آن کردیم. راننده مدام میگفت: زود باشین ... فرصت نیست ... الانه که تانکای عراقی بزنند.
ولی ما بدون توجه به حرف او، تا آنجا که جا داشت مجروحها را سوار کردیم. حتی آنها را به هم فشار میدادیم تا تعداد بیشتری جا شوند. نالهی بیشتر آنها بلند شد، ولی کاری نمیشد کرد. معلوم نبود کی وسیلهی دیگری برای بردن مجروحها بیاید. خوب که مطمئن شدیم دیگر جایی برای کسی نیست، بهزور در نفربر را بستیم و از بیرون قفل کردیم. باقی مجروحها به داخل پست امداد رفتند تا همچنان منتظر آمدن آمبولانس بمانند.
نفربر با تکانی از جا کنده شد و به راه افتاد. هر چه سلام و صلوات که به ذهنمان رسید، نذر کردیم تا سالم از سهراه مرگ رد شود. همین که به سهراه رسید، تانکی که همچون گرگی گرسنه در کمین نشسته بود، از سمت چپ به طرفش شلیک کرد.
در مقابل چشمان وحشتزده و مبهوت ما، گلولهی مستقیم تانک به پهلوی نفربر خورد، آن را جر داد و با ورود به داخل آن، در جا منفجر شد و نفربر را به کنار خاکریز پرتاب کرد. به دنبال آن، باران خمپاره و توپ بود که باریدن گرفت. به هیچ وجه نمیشد کاری کرد. در نفربر از بیرون قفل شده بود و مجروحها که لای همدیگر فشرده بودند، میان آتش میسوختند. صدای دلخراش جیغ که از حلقوم آنها به هوا برمیخاست، تنم را به لرزه انداخت. هیچوقت فکر نمیکردم جیغ مرد، اینگونه سوزاننده باشد.
به زمین و زمان فحش میدادم و بیشتر به خودم که هر چه راننده گفت: بسه دیگه ... جا نداره،
به حرفش گوش ندادم و تعداد بیشتری را سوار آن ارابهی آتشین مرگ کردم. حالا خودم را روی سینهی سرد خاکریز ول کرده بودم و همچون کودکان مادرمرده، زار بزنم و هقهق بگریم. نه فقط من، همهی بچهها همین احساس را داشتند. دود خاکستری و سیاه همراه با بوی گوشت سوخته، منطقه را پر کرد. آفتاب خیلی زودتر داشت غروب میکرد و هوا تاریک میشد! قاطی کردم. هذیان میگفتم. کنترلم دست خودم نبود. اصلا نمیفهمیدم کجا هستم و چه میکنم. فقط به صدای جیغ آنها گوش میکردم که جلوی چشمانم داشتند میسوختند و من فقط تماشاچی بودم.
رو کردم به آسمان. به هر کجا که احساس میکردم خدا آنجا نشسته و شاهد این اتفاقات است. از ته دل فریاد زدم. چشمانم را بستم، دهانم را باز کردم و ... کفر گفتم. عربده زدم و با های های گریه، گفتم: خدایا ... اگه من رو شهیدم کنی، خیلی نامردی. اون دنیا آبروت رو جلوی شهدا میبرم. میگم که من نمیخواستم شهید بشم و این بهزور من رو شهید کرد ... خدایا، بذار من بمونم، برم توی این تهران خراب¬شده، یه ورق کاغذ بهم بده تا توی اون بگم توی سهراه مرگ شلمچه چی گذشت.
شب که شد، نفربر هم از سوختن خسته شد و از نفس افتاد! یعنی دیگر چیزی برای سوختن نداشت. در آن را که باز کردند، یک مشت پودر استخوان سوخته کف آن جمع شده بود. معلوم نبود که چند نفر بودند و کی بودند ... هیچی.
دستمریزاد ، خدا قوت حاج حسین
در ادامه مطلب بخوانید تحلیل حاج حسین شریعتمداری را از گرانی سکه و ارز
ادامه مطلب...
بارک الله به یاران صدیق رهبر عزیزمان امام خامنه ای
وقتی محکم بایستیم و دفاع از ارزش ها کنیم دشمنان انشاءالله نامید و دوستان انشاءالله جاهل نمی از شعور انشاءالله پیدا می کنند که حداقل در صف دشمنان قرار نگیرند
خبر گزاری فارس امروز از توضیح مجدد علایی خبر داد
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، در پی انتشار مقاله 19 دی سردار حسین علایی و بازتابها و واکنشهای متعدد آن در جامعه، علایی با انتشار توضیحات مجددی به این واکنشها پاسخ داد که متن کامل جوابیه وی به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
به دنبال درج مقالهای تحت عنوان "قیام 19 دی از نگاهی دیگر" در روزنامه اطلاعات برخی از رسانهها با طرح مسائلی زمینه سوءاستفاده رسانههای خارجی را فراهم کردند که منجر به توسعه ابهام در اذهان دوستداران انقلاب اسلامی گردیدند.
به منظور رفع ابهام توضیحی در روز اربعین حسینی در رسانههای کشور منتشر گردید اما در روزهای اخیر عدهای از همرزمان و همسنگران دوران پرافتخار دفاع مقدس طی نشستهایی با اینجانب معتقد بودند کماکان ابهاماتی مطرح است.
هم ایشان و هم تمامی افرادی که مرا میشناسند و از زندگی مبارزاتی و رزمندگی اینجانب مطلعند بر این باورند که تمامی زندگی من تعبیر و مصداق تبعیت و همراهی از ولایت از آغاز مبارزات مردم بر علیه نظام ستمشاهی تا به امروز میباشد و در این پایبندی به تبعیت و همراهی از رکن رکین و حافظ سلامت و صحت مسیر انقلاب اسلامی یعنی ولایت فقیه که پس از رحلت حضرت امام خمینی (ره) در چهره مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای متجلی شده است را افتخار خود میدانم و همواره بر این اصل پای فشرده و نجات و فلاح جامعه را در ان میدانم.
از سوی دیگر باید یادآور شوم که ما پاسداران انقلاب اسلامی همراه و همگام با هم، همچنان در راه پرافتخار شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی گام برخواهیم داشت و به عضویت در سپاه که رکن اساسی دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی است افتخار میکنیم.
حسین علایی
یعنی آقا علایی که اینقدر از سابقه مبارزاتی خود گفتند چرا این نامه را نوشتند؟
و چرا باید نیاز بشه که اینقدر برای او رفع ابهام کرد. !!!!!!
یعنی اینقدر او بی بصیرت است.؟؟؟؟!!!!
امیدورایم جبران بشه اما چه جور میشه جبران کرد؟؟؟؟؟
چقدر دلها که به درد آمد : رهبر عزیز- خانواده شهدا - خود شهدا -ملت عزیز ایران.....
دل چه کسانی شکست آیا بعضی گناهان قابل جبران چه جور؟
واکنش آیتاللهمصباح یزدی به مقاله علایی
آيتالله مصباح يزدي كه به ايستادگي در مقابل انحرافها و دفاع از خط ولايت فقيه مشهور است و سوابق روشني در اين زمينه در سالهاي قبل و بعد از انقلاب اسلامي دارد، از كنار اين ماجرا عبور نكرد و در اعتراض به اين يادداشت تصريح كرد: این مقاله در شرایطی نوشته شده که کار هیچ دشمن امریکایی و کافر نمیتوانست این قدر اثر داشته باشد، اما یک سردار جبهه این کار را انجام داد و دشمنان را خوشحال كرد.
يادداشت امروز را برادر و همكار عزيزم آقاي سعدالله زارعي نوشته بود ولي طي چند روز گذشته بسياري از خوانندگان گرامي در تماس با روزنامه، نظر كيهان را درباره مقاله روز دوشنبه- 19 دي ماه- آقاي حسين علايي در روزنامه اطلاعات جويا شده بودند. پاسخ اوليه ما اين بود كه واكنش نسبت به اينگونه نوشته ها يكي از اصلي ترين اهداف كساني است كه آن را تدارك ديده اند تا از اين طريق يك ماجراي دم دستي و كم اهميت را به موضوع روز تبديل كرده و به فتنه گران تنفس مصنوعي بدهند. از اين روي پرداختن به آن را غيرضروري مي دانستيم، اما بعد از انتشار نامه تعدادي از سرداران محترم سپاه در اعتراض به آقاي حسين علايي و نصيحت همراه با ملامت وي كه از غيرت ديني و انقلابي آن عزيزان حكايت مي كرد، اشاره به نكاتي چند درباره يادداشت آقاي علايي را ضروري تلقي كرديم و در اين وجيزه نگاهي - هرچند گذرا- از زاويه اي ديگر به ماجرا خواهيم داشت. اميد آن كه آقاي حسين علايي در اين نوشته انديشه كند و چنانچه گفتني هاي آن را شنيدني ارزيابي كرد، پاي از بازي بيشتر در ميدان دشمن بيرون بكشد.
1- «بازي با مهره حريف» يا «شكار مهره» يكي از ترفندهاي عمليات رواني است. دشمن در اين ترفند شكار خود را از ميان كساني انتخاب مي كند كه اولا؛ سابقه شناخته شده اي از همراهي با نظام را در كارنامه خويش داشته باشند و ثانيا؛ به هر علت، از جمله ضعف بينش سياسي، آرزوهاي برآورده نشده و امثال آن، با نظام فاصله گرفته باشند. دشمن در اين حالت، از يكسو نقطه ضعف شكار خود را موجه جلوه داده و به تقويت آن مي پردازد. مثلا چنانچه «شكار» مورد نظر به مسئوليت دلخواه خود در نظام دست نيافته باشد، اين توهم را در وي مي دمد كه مسئولان بالادستي نظام حق او را ناديده گرفته و يا پايمال كرده اند! و از اين طريق مي كوشد تا حس انتقامجويي را در شكار خود تحريك كند. و از سوي ديگر، فرد شكار شده را گام به گام به موضع گيري عليه نظام مي كشاند و هريك از اين گام هاي زاويه دار او را به گونه اي -مثلاً از طريق رسانه ها- برملا مي كند تا به تدريج پل هاي پشت سر شكار خود را خراب كرده و راهي براي بازگشت وي باقي نماند. دشمن در اين مرحله، زبان خود را در كام فرد شكار شده مي گذارد و آنچه را كه از زبان و قلم دشمن تابلودار قابل عرضه نيست بر زبان و قلم شكار خود مي نشاند.
2- اكنون بايد ديد كه آقاي حسين علايي يك مهره شكار شده است و يا آنچه در يادداشت موهن خود آورده است، برخاسته از خواست و برداشت خود ايشان است؟ يافتن پاسخ اين سؤال دشوار نيست و براي كشف آن فرمول علمي و تعريف شده اي وجود دارد. با اين توضيح كه؛
الف: اگر اظهارات شخص مورد نظر- در اينجا، آقاي حسين علايي- برخاسته از ديدگاه و نظر خود او باشد، در بستر و چارچوب فرهنگ شناخته شده وي ابراز مي شود، چرا كه فرهنگ نوشتاري يا گفتاري افراد- صرفنظر از محتواي آن- به آساني قابل تغيير نيست و نمي توان اين تغيير فرهنگ را مثلاً به سادگي تهيه يك تابلو و نصب آن به يكي از ديوارهاي اتاق تلقي كرد!
ب: و اما چنانچه فرد مورد نظر با فرهنگي متفاوت از فرهنگ شناخته شده خود سخن بگويد و مخصوصاً هنگامي كه فرهنگ به كار گرفته شده با فرهنگ شناخته شده وي تفاوتي فاحش و در حد تضاد داشته باشد مي توان حدس زد- و البته متأسف نيز بود - كه به عنوان يك مهره از سوي دشمن شكار شده و چه بخواهد و بداند و يا نخواهد و نداند در ميدان دشمن به بازي گرفته شده است.
3- حالا به يادداشت آقاي حسين علايي توجه كنيد؛
«... حكومت شاه به بهانه نداشتن مجوز براي راهپيمايي- 19 دي ماه 56- به طلاب و جوانان در خيابان صفائيه حمله كرد و تعداد 6 نفر از طلاب و معترضين را كشت و عده اي را نيز مجروح كرد... رژيم شاه ظرف يك سال بيش از 2 هزار نفر از مردم معترض در خيابان هاي شهرهاي مختلف را كشت ولي هر چه بر كشته هاي خياباني افزوده مي شد...»
آيا يك سردار سپاه، آنهم در حالي كه كماكان خود را طرفدار انقلاب و جمهوري اسلامي معرفي مي كند، مي تواند به جاي واژه «شهيد» از شهداي مظلوم 19 دي قم از واژه «كشته شده» استفاده كند؟! آنهم نه يك بار و دوبار، بلكه 3 بار در يك نوشته كوتاه 4خطي و حتي يك بار هم به جاي «كشته» از واژه شهيد استفاده نكند؟! ممكن است گفته شود، اين جابجايي در نوشتار، از نوع «خطاي زبان و قلم» است! كه بايد گفت؛ آقاي علايي يك سردار سپاه است و فرهنگ شهيد و شهادت در وي نهادينه شده است بنابراين، اگر جابجايي اين واژه عمدي نبوده است، دستكم بايد يك بار به جاي «كشته شده» از لفظ شهيد استفاده مي كرد كه نكرده است! چرا؟!... بايد توجه داشت كه «خطا» وقتي در يك موضوع واحد به تكرار رسيد، ديگر «خطا» تلقي نمي شود، بلكه «خط» است!
4- آقاي علايي در يادداشت كذايي، برخلاف عقيده و نظر بارها اعلام شده خود به اين تحليل مي نشيند كه مردم ايران خواستار تغيير رژيم شاهنشاهي نبوده اند بلكه فقط انجام تغييراتي در رژيم شاهنشاهي را دنبال مي كردند!! ولي از آنجا كه شاه به اصلاحات مورد نظر آنها پاسخ مثبت نداد، تظاهرات و اعتراضات شدت گرفت و «عملاً از اقتدار نظام شاهنشاهي كاسته شد»! و سپس در 7 بند و در قالب پرسش هاي فرضي، محمدرضا شاه را نصيحت مي كند كه چرا با بي توجهي نسبت به اصلاحات مورد نظر مردم باعث فروپاشي رژيم شاهنشاهي شده است؟!
بايد از آقاي علايي پرسيد؛ آيا مردم خواستار سرنگوني رژيم شاهنشاهي و برپايي جمهوري اسلامي نبودند؟ و آيا بعد از تغيير نخست وزير، شعار نمي دادند «ما ميگيم شاه نمي خوايم، نخست وزير عوض ميشه» و...؟!
5- آقاي حسين علايي در يادداشت مورد اشاره، برخلاف فرهنگ رايج و جاي گرفته در قلب و جان سپاهيان، از بكارگيري واژه «امام» براي ناميدن آن مراد به حق پيوسته و رهبر كبير انقلاب اسلامي، خودداري مي ورزد و آنجا كه ناچار به نام بردن از آن بزرگوار است به عبارت «آيت الله خميني» بدون هيچ پيشوند و پسوند احترام آميز بسنده مي كند.
آيا، اين ديدگاه و فرهنگ و چارچوبي كه در بيان آن به كار گرفته شده مي تواند با ديدگاه كسي كه عمري را در كسوت يك سردار سپاه سپري كرده است كمترين همخواني و ارتباطي داشته باشد؟! قاعده آن بود و هست كه زبان جناب علايي در نام بردن از امام(ره)، به كمتر از «حضرت امام(ره)» حركت نكند و در كام نچرخد. آيا آن چرخش و اين نچرخيدن زبان و قلم ايشان را بايد- خداي نخواسته- به حساب چرخش مواضع آقاي علايي نوشت يا -باز هم خداي نخواسته- به حساب ديكته اي كه ديگران براي او نوشته اند؟! بي ترديد، اين نوشته با فرهنگ گفتاري و نوشتاري يك سردار سپاه آنهم با سابقه فرماندهي در جنگ تحميلي همخواني ندارد. دارد؟! پس چه كسي آن را ديكته كرده است؟!
6- يك بار ديگر به يادداشت آقاي حسين علايي مراجعه كنيد. ايشان اولا؛ به حضرت امام(ره) اهانت مي كند و بناي مستحكم آن بزرگوار يعني انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن را بدون انگيزه الهي و اسلامي قلمداد مي كند! ثانيا؛ خاستگاه اسلامي انقلاب را نفي مي كند و خواست با خون نوشته مردم مسلمان ايران را در حد و اندازه اصلاحات در رژيم شاهنشاهي تنزل مي دهد! ثالثا؛ از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 حمايت مي كند و...
حالا امضاي يادداشت را ناديده بگيريد. آيا نوشته ايشان با نوشته اي كه از يك ضد انقلاب دوآتشه انتظار مي رود كمترين تفاوتي دارد؟! اگر تفاوتي ندارد- كه ندارد- احتمال سفارشي بودن آن دور از ذهن نيست!
7- در حالي كه انقلاب اسلامي به الگوي تحولات در جهان اسلام تبديل شده و ملت هاي مسلمان با در دست داشتن اين نسخه بر ديكتاتورهاي دست نشانده شوريده و پوزه آمريكا و اسرائيل و متحدان اروپايي آنها را به خاك مذلت ماليده اند و در حال و هوايي كه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب، انكار نمي كنند كه از اقتدار ايران اسلامي تحت رهبري امام راحل و خلف حاضر او به تنگ آمده و فرياد استيصال سرداده اند، مخالف خواني افرادي كه روزي همراه انقلاب بوده اند جز آن كه براي دهان هاي گرسنه دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها خوراكي در حد و اندازه يك ساندويچ فراهم كند چه تأثير ديگري مي تواند داشته باشد؟! جناب علايي! «قطره درياست، اگر با درياست ورنه او قطره و دريا، درياست».
8- ديروز آقاي حسين علايي طي يادداشت كوتاهي بر وفاداري خود به اسلام و انقلاب و ولايت فقيه تأكيد كرد كه اميد است اولين گام ايشان براي بازگشت از بيراهه اي باشد كه در آن گام نهاده بود و همينجا گفتني است و عبرت آموز نيز هست كه يادداشت كذايي آقاي علايي، به به و چهچه و استقبال همراه با ذوق زدگي فراوان رسانه هاي دشمن و گروه هاي ضد انقلاب را در پي داشت ولي نوشته كوتاه ديروز او با بي اعتنايي همان رسانه ها روبرو شد. عبرت انگيز نيست؟! فاعتبروا يا اولي الالباب...
حسين شريعتمداري
سیاه نوشته حسين علايي در ۱۹ دی و جوابیه سرداران سپاه و توجیه علایی
عقبه فتنه
این فتنه چه عقبه ای داره؟؟؟!!!
خدا مي داند كه اين انقلاب بخواهيم يا نخواهيم قرار است پيش برود و هر كس مقابل آن بايستد گرچه ممكن باعث ايستي كوتاه شود اما چون تقدير اين است كه اين انقلاب پيش برود و به ظهور وصل بشود هر كس و هر جرياني در مقابل آن بايستد محكوم به رسوايي و نابوديست انشاءالله.
حسين علايي در روزنامه اطلاعات سیاه نوشته ای نوشت به نام 19 دي از نگاه ديگر.
برادران سپاه و فداييان ولايت مثل هميشه براي دفاع از كيان انقلاب و ارزشهاي انقلاب اسلامي و براي حفظ خون شهدا با احترام پاسخ او را دادند و حسين علايي بعد از جوابهاب همرزم ديروزش براي فرار از مهلكه پاسخي داده متن سیاه نوشته علايي و جواب سرداران سپاه و توجيه حسين علايي در ادامه مطلب آورده ام.
اما به حسين علايي مي گوييم نامه تو جز خطاب رهبر عزيزمان و نظام جمهوري اسلامي نبود خود نامه گويايي اين است و جالب است كه جوابت هم باز درون آن نشان اين است كه تو خودت را از كاروان همرزمانت خارج كردي و در صف فتنه گران قرار گرفتی.
اما متن خود نامه ات که گفتی ۱۹ دی از نگاه دیگر این نگاه باید غیر از نگاه انقلابی باشه مگر تا به حال که ۳۲ سال از انقلاب می گذرد همه تحلیل ها در راستای انقلاب نبوده که بوده و در مقابل نگاه شما چه جور نگاهیست؟
چه کسانی رهبر کبیر انقلاب امام خمینی را آیت الله خمینی خطاب می کردند چقدر نمک نشناسید که آن پشت پا زدید به مراد فرزانه و یگانه و امام همه مسلمانان و آزادگان
از کی شهدای عزیز انقلاب ما که به برکت آنها نفس می کشیم شده اند کشته های در انقلاب. واقعا ما باید از شهدا عذر خواهی کنیم.
هر انسانی اگر کمی شعور سیاسی داشته باشه می فهمد که مخاطب سوالات در نامه شما نظام اسلامی و رهبر عزیز است اما الحمدلله تمام ملت ما از شعور بالای سیاسی و و ویژه ای برخوردار هستند. می فهمند که این نامه چقدر پر است از حقد و کینه.
جالب است در پاسخی که به سردران مدافع ولایت داده اید جوابت هم باز نشان از کینه و مکر شما داره آنجا که این متن را می آورید و از نقش اساسی و بی بدیل حضرت امام خامنه ای در بیداری اسلامی و پیوند ملتها نامی نمی برید. « نظام جمهوری اسلامی که با هدایت و رهبری های حضرت امام خمینی قدس سره و آرای قاطبه مردم ایران به عنوان مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی پدید آمد همچنان با دنبال کردن این سه مولفه اساسی است که به راه خود ادامه می دهد.»
البته شما لیاقت سربازی آقا را ندارید و زبان و قلم الوده شما لیاقت بردن نام آقا را نداره
هنوز یادم نرفته که در همایشی که در رابطه با قطعنامه ۵۹۸ بر گزار شده بود آقای علایی چه جور دست و پای بیهوده می زد که دفاع کند از کسانی که جام زهر را به امام عزیزمان نوشاندن. خوب نمکشان را خورده
پس بدان که خوب می فهمیم تو سنگ چه کسی را به سینه می زنی کسی که در نظر ملت ولایی و قهرمان و مدافع ولایت به زباله دانی تاریخ رفت.
جدا انسان می فهمد که امیر المومنین چقدر مظلوم بود و چی کشید از دست به ظاهر مسلمانان و به ظاهر صحابه.
انسان برای مظلومیت و تنهایی و غربت امام خامنه ای اگر خون گریه کند کم است که آقا دیگه چی می کشه.
اما همه فتنه گران چه آنهایی که هنوز خود را پنهان کرده اند برای روز مبادا چه لیدر های آنها بدانند تا ما یاران ولایت نفسی در این جان داریم تمام هستیمان را فدای یک لحظه سلامتی رهبر عزیزمان امام خامنه ای می کنیم و حافظ خون همرزمان شهیدمان و انقلاب اسلامی خواهیم بود. والعاقبه للمتقین
ادامه مطلب...
در آینده به این مطلب می پردازیم
این مطلب را به خاطر دور جدید تلاش بعضی ها برای کاندیداتوری مجلس نهم از باب تذکر آوردم
خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ – به بزرگی مجمع الاضداد – به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس … ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند .
به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است ، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند ، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاء ها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند .
گوشه ای از وصیت نامه شهید لاجوردی
ادامه مطلب...
موضوع دانشگاه آزاد و وقف اموال 250 هزار ميلياردي آن از حدود سه سال قبل به يكي از مهمترين سوژههاي خبري كشور تبديل شده بود.
مشروح گفتوشنود هاشمي و موسوي در جلسه هيئت امناي دانشگاه آزاد
در اين بين، هاشمي پيشنهاد يكي از اعضا را كه گفته بود (در صورت فوت كليه يا اكثريت اعضاي مؤسس در يك زمان، ولي فقيه تصميم گيري كند و اين مسأله در اساسنامه گنجانده شود) رد كرده و ميگويد: "ولي فقيه خوب است؛ ولي اشكالش اين است كه بعداً اگر نظام ما ولي فقيه نداشته باشد، اگر ما بخواهيم وقف ابدي باشد كه نميشود بگوييم ولي فقيه؛ ممكن است نظام ما ولي فقيه نداشته باشد... تعدادي علي البدل داشته باشد كه در صورت حادثه جايگزين شود. "
يكي از اعضاء مي گويد: "پس مرجعيت شيعه را جايگزين كنيم. "
هاشمي: "نخير! همان كه گفتم... براي اينكه دستمان بسته نباشد، عناوين كلي مثل آموزش، تحقيق، توسعه كشور، توسعه علم را در وقف نامه بياوريد كه بعداً متولي وقف، مصاديق آن را تشخيص ميدهد. عناويني بگوييد كه همه چيز را شامل بشود. "
مشروح مذاکره در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
اجراي سناريوي "نجات هاشمي رفسنجاني"
به قيمت عبور از مهره هاي سوخته موسوي و كروبي
از طرف رضايي، قاليباف، ناطق نوري، حسن روحاني
و فراكسيون اقليت مجلس...
شب 22 بهمن در مسجد بنایی (نماینده نامحبوب قم ) وقتی علی لاریجانی سخنرای می كرد مأموران حاضر در آن محفل و عده ای از نیروهای انتظامی با برخورد زشت با دانشجویان وطلابی كه قصد سؤال و اعتراض به وی به خاطر ملاقات با مبارك و سنگ اندازی در مقابل سرعت خدمت رسانی دولت را داشتند چند تن از آنان را بازداشت كردند و برای اینكه صدای آنان در نیاید دهان آنان را گرفته و به بیرون انتقال دادند.

یکی از افراد نزدیک به هاشمی که سال گذشته در یک باند دستگیر و در دادگاه ویژه روحانیت به صد ضربه شلاق، خلع لباس و تبعید محکوم شده بود، مجددا دستگیر شد.
مصطفی م- الف” که از اعضای فعال فتنه در قم و عضو بنیاد باران است و به همراه داوود فیرحی، مسعود ادیب، ضیا مرتضوی و برخی عناصر فتنهگر فعالیت های زیادی به نفع جریان فتنه داشت.




به نظر شما او سنگر فتنه گران شده پناه فتنه گران شده یا لیدر آنهاست؟
انسان وقتی وارد معرکه سیاست می شود چی که نمی بیند
همه صحنه ها را وقتی کنار هم می چینی فکر نمی کنم از لیدر بودن چیزی کمتر در بیاید
پشتوانه از سران فتنه برای انتخابات قبل از انتخابات به صورت خانوادگی
آنهم با تمام توان اقتصادی و سیاسی. حالا عملکرد دوران ریسات جمهوری خودش و خاتمی بماند که یک داستان جداست
بیاینه ای به مقام معظم رهبری و شروع اغتشاشات فتنه گران
نظارت و سکوت در برابر تمام فتنه ها و اهانت ها به نظام و اسلام و ولایت و امام
هر وقت حرف زد و بیانیه داد در جهت دفاع و تقویت فتنه گران و آتشی را دوباره شروع کرد
حالا هم بعد از ۳۱ سال که از انقلاب گذشته تازه یادش اومده که ۱۹ دی مردم قهرمان و عزیز قم قیام کردن و شهید دادن.
حالا ببینید بیانیه اش را که چه ربطی به این قضیه داره. و فکر کرده مردم مثل خودش... و نمی فهمند چی گفته
این یک داستان بود وداستان دیگر فتنه گری برای این دولت است که هر وقت این دولت بزرگترین کارهای انقلابی کرد مثل انرژی هسته ای و طرح تحول اقتصادی که چشم دشمنان اسلام را کور کرد. نمی دونم چرا او و گروهش مثل ریاست مجلس و باهنر و قالیباف و کی و کی و کی ... برای چشم روشنی مخالفین (می شود گفت مثلا آمریکا ) اینهمه کار شکنی می کنند
فقط ببیند که تیم هاشمی از رئیس مجلس و غیره در مجلس چه شاهکارهایی که نمی کنند.
مخصوصا وقتی دولت بخواهد جلوی بخور بخور آنها را بگیرد. فکر کنم تمام اقوام شاه ملعون دهانشان تا پیشانیشان باز باشد که چه کلاهی سرشان رفت. این چه به جیب زدن و آنها چه
و حالا که این دولت خدمت گذار مستضعفان و پابرهنگان سد راه آنها شده. ببین که چه نمی کنند.
این تذهبون؟ و کجا می خواهید ببرید. نهایتش نیم متر در یک متر بیست سانت با هزارن خلوار خاک و چقدر گرفتاری.
راستی اگر انسان کمی کمی صحنه قبر و قیامت را درک کند ایا این کارها را می کند.
|
سيدعلي خمينی:
|
|
براساس تکلیف شرعی در راهپیمایی 9 دی 88 و مراسم مهدیه ( ۹ دی ۸۹ ) شرکت کردم |
حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران با اهداي كتاب صحيفه سجاديه به علي خميني در سال 67 حاشيهاي خطاب به وي نگاشتهاند. متن كامل دستنوشته حضرت امام روحالله به شرح ذيل است:
بسمهتعالي
«هدية النملة»
فارغ از هر دو جهانم به گل روي علي
از خم دوست جوانم به خم موي علي
طي كنم عرصه ملك و ملكوت از پي دوست
ياد آرم به خرابات چو ابروي علي
صحيفه كامله سجاديه، نمونه كامل قرآن صاعد است و از بزرگترين مناجات عرفاني در خلوتگاه انس است كه دست ما كوتاه از نيل به بركات آن است؛ آن كتابي است الهي كه از سرچشمه نورالله نشأت گرفته و طريقه سلوك اولياي بزرگ و اوصياي عظيمالشأن را به اصحاب خلوتگاه الهي ميآموزد. كتاب شريفي است كه سبك بيان معارف الهيه اصحاب معرفت را چون سبك قرآن كريم بدون تكلف الفاظ در شيوه دعا و مناجات براي تشنگان معارف الهيه بيان ميكند. اين كتاب مقدس چون قرآن كريم سفره الهي است كه در آن، همه گونه نعمت موجود است و هر كس به مقدار اشتهاي معنوي خود از آن استفاده ميكند. اين كتاب همچون قرآن الهي ادق { دقيقترين} معارف غيبي كه از تجليات الهي در ملك و ملكوت و جبروت و لاهوت و مافوق آن حاصل ميشود در ذهن من و تو نيايد و دست طلبكاران از حقايق آن كوتاه است، به شيوه خاص خود قطراتي كه از درياي بيكران عرفان خود ميچشاند و آنان را محو و نابود ميكند:
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انااليه راجعون
پس تو اي نويسنده محروم از همه معارف و بيخبر از كون و مكان، قلم را بشكن و صحيفه را ببند و از حد خود كه هواهاي نفساني چون تار عنكبوت بر سراسر وجودت پيچيده و هر روز و شب افزون مي گردد به فضل لايزال الهي پناه ببر «انه ذو رحمة واسعة»
و من اين كتاب بزرگ را به فرزند عزيزم كه در جبهه او نور و نور علي نور ميبينم و آن عزيز كه يادگار احمد (آقاي سيد احمد خميني) و از سلاله اطهار و از طباطباييها كه افتخار فرزندي حسنين را دارند اهدا كردم و اميدوارم او از علماي برجسته و فقهاي متعهد و از عرفاي مجاهد فيسبيلالله در دو جبهه ظاهر و باطن شود و از اين كتاب مقدس به طور شايسته بهرهمند گردد و پدر پير خود، خميني را كه عمري با هواي نفس و عصيان و ناسپاسي گذرانده و اكنون با روي سياه و كولهباري از معصيت بدون هيچ اميد - مگر به فضل خداي رحمان - از اين دار و ديار به دار و ديار ديگر ميرود از طلب رحمت و دعايي و بخشش گناهان بر او منت نهد.
خداوندا، اين عائله را به تو سپردم و از هيچ كس اميدي ندارم، تو خود با عنايات خويش آنان را تحت تربيت خويش قرار ده.
به تاريخ شب سهشنبه 22 آذرماه 1367 / سوم جمادي الاولي 1409
بنده عاصي خدا
روحالله الموسوي خميني
ادامه مطلب...
آقای رفسنجانی از آنجا كه همه مردم كشور گوساله بریان می خورند از طرح «دكتر احمدی نژاد» برای تقسیم یارانه ها بین مردم به « گدا پروری » تعبیر كرده ودیگر سیران روزگار لحیه جنبانده با آروق فلسفی خود با این كلام مراد خود همراهی كرده و از اینكه بیت المال بین مردم بی سواد پخش شود ناراحت و كشور را در خطر دیده اند .

وقتی كه در مجلس چهارم از اینكه آقای رفسنجانی فرزندانش را در همه كارها گمارده بود انتقاد كردند گفت : آنها مورد اعتماد نظام هستند و حال نیز چون بیت المال به جای اینكه به مهدی عزیز و محسن برسد به مردم نامطمئن داده می شود بسیار نگران هستند.
پاسخ احمدینژاد به هاشمی درباره گداپروری :
رئيسجمهور در جمع مردم زنجان و ورزشگاه انقلاب اين شهر گفت: بعضيها ميگويند اگر يارانهها را بين مردم توزيع کنيم، گداپروري است. اما هدفمند کردن يارانهها از نظر ما عدالت است. به مخالفان آن ميگوييم به ملت ايران توهين نکنيم. اگر اين يارانهها را به افرادي مثل شما که جيب خود را پر کردهايد و شکمهايتان را سير کردهايد، بخوريد. گداپروري نيست ولي اگر به مردم بدهيم گداپروري قلمداد ميشود.

