بازار داغ شهادت: آدرس : شلمچه سه راه مرگ
این هم خاطره ای از بازار بهشتیان از وبلاگ حمید داوود آبادی:
اولین روزهای بهمن 1365
عملیات کربلای پنج
شلمچه - سه راه مرگ
بر خلاف شب و روز اول، آتش دشمن خیلی سنگین شده بود و این برای امثال من که گول آرامش لحظات اولیهی ورودمان را خورده بودیم، شوکهکننده بود. یک آمبولانس تویوتا، مجروحهای پست امداد را سوار کرد تا به عقب منتقل کند. ماشین پر بود؛ اصلا جای خالی نداشت. مجروحها پس از خداحافظی، در ماشین جای گرفتند. «قاسم گودرزی» که یک پایش را چند ماه قبل در عملیات از دست داده بود و حالا مصنوعی بود، پای دیگرش هم ترکش خورده بود. شیشهی عقب آمبولانس شکسته بود. او بهزور از آنجا سوار شد و روی همان لبهی پنجره نشست. در حالی که میخندید، دستش را به طرف ما تکان داد و گفت: خداحافظ بچهها ... ما رفتیم تهرون ...
هنوز آمبولانس چند متری از پست امداد دور نشده و حرف قاسم تمام نشده بود که در مقابل چشمان ناباورمان، گلولهای مستقیم را دیدیم که از سمت چپ، از تانکی عراقی شلیک شد و عجولانه از پهلو، از در عقب پشت راننده وارد شد. در حالی که وحشیانه از طرف دیگر خارج میشد، بدنهای تکهتکه را که بعضی در حال سوختن بودند، هرکدام به طرفی پرتاب کرد. صحنهی رقتانگیزی بود. با منهدم شدن آمبولانس و در پی آن آتش گرفتنش، امکان جلو رفتن نبود. جالب آن بود که رانندهی آمبولانس و پسرخالهاش که در کنارش نشسته بود، هر دو سالم به بیرون پرت شدند و توانستند خود را به پست امداد برسانند. اجساد شهدا در جاده پخش شدند و عراق از شادمانی زدن آمبولانس پر از مجروح، با خمپارهی 60 آنجا را زیر آتش گرفت تا کسی نتواند جلو برود.
یک آن از همان فاصلهی چهل-پنجاه متری، متوجه تکانخوردنهای مشکوک شدم. با خودم گفتم امکان دارد کسی از آنها زنده باشد و به کمک نیاز داشته باشد. بیخیال خمپارههای افسارگسیخته شدم و با ذکر وجعلنا به طرف آمبولانس دویدم.
کنارش که رسیدم، سریع روی زمین دراز کشیدم. سعی کردم در فرصت اندک، با چشمانم اطراف را بکاوم و هر که را زنده است، پیدا کنم. تنهای تنها، کنار آمبولانسی که میسوخت، دراز کشیده بودم، ولی هیچ ندیدم جز تکههای بدن که در حال جان دادن بودند؛ دستها، پاها و سرهایی که به اطراف پاشیده بودند. آنچه از دور دیده بودم، چیزی نبود جز تکانهای غیر ارادی دست و پاهای قطعشدهی شهدایی که بدنشان متلاشی بود.
یک دستگاه نفربر پی.ام.پی که جهت آوردن مهمات به جلوترین حد ممکن آمده بود، دقایقی کنار پست امداد توقف کرد تا مجروحها را سوار کنیم. مجروحهای بد حال را که غالبا دست و پا قطع بودند، سوار آن کردیم. راننده مدام میگفت: زود باشین ... فرصت نیست ... الانه که تانکای عراقی بزنند.
ولی ما بدون توجه به حرف او، تا آنجا که جا داشت مجروحها را سوار کردیم. حتی آنها را به هم فشار میدادیم تا تعداد بیشتری جا شوند. نالهی بیشتر آنها بلند شد، ولی کاری نمیشد کرد. معلوم نبود کی وسیلهی دیگری برای بردن مجروحها بیاید. خوب که مطمئن شدیم دیگر جایی برای کسی نیست، بهزور در نفربر را بستیم و از بیرون قفل کردیم. باقی مجروحها به داخل پست امداد رفتند تا همچنان منتظر آمدن آمبولانس بمانند.
نفربر با تکانی از جا کنده شد و به راه افتاد. هر چه سلام و صلوات که به ذهنمان رسید، نذر کردیم تا سالم از سهراه مرگ رد شود. همین که به سهراه رسید، تانکی که همچون گرگی گرسنه در کمین نشسته بود، از سمت چپ به طرفش شلیک کرد.
در مقابل چشمان وحشتزده و مبهوت ما، گلولهی مستقیم تانک به پهلوی نفربر خورد، آن را جر داد و با ورود به داخل آن، در جا منفجر شد و نفربر را به کنار خاکریز پرتاب کرد. به دنبال آن، باران خمپاره و توپ بود که باریدن گرفت. به هیچ وجه نمیشد کاری کرد. در نفربر از بیرون قفل شده بود و مجروحها که لای همدیگر فشرده بودند، میان آتش میسوختند. صدای دلخراش جیغ که از حلقوم آنها به هوا برمیخاست، تنم را به لرزه انداخت. هیچوقت فکر نمیکردم جیغ مرد، اینگونه سوزاننده باشد.
به زمین و زمان فحش میدادم و بیشتر به خودم که هر چه راننده گفت: بسه دیگه ... جا نداره،
به حرفش گوش ندادم و تعداد بیشتری را سوار آن ارابهی آتشین مرگ کردم. حالا خودم را روی سینهی سرد خاکریز ول کرده بودم و همچون کودکان مادرمرده، زار بزنم و هقهق بگریم. نه فقط من، همهی بچهها همین احساس را داشتند. دود خاکستری و سیاه همراه با بوی گوشت سوخته، منطقه را پر کرد. آفتاب خیلی زودتر داشت غروب میکرد و هوا تاریک میشد! قاطی کردم. هذیان میگفتم. کنترلم دست خودم نبود. اصلا نمیفهمیدم کجا هستم و چه میکنم. فقط به صدای جیغ آنها گوش میکردم که جلوی چشمانم داشتند میسوختند و من فقط تماشاچی بودم.
رو کردم به آسمان. به هر کجا که احساس میکردم خدا آنجا نشسته و شاهد این اتفاقات است. از ته دل فریاد زدم. چشمانم را بستم، دهانم را باز کردم و ... کفر گفتم. عربده زدم و با های های گریه، گفتم: خدایا ... اگه من رو شهیدم کنی، خیلی نامردی. اون دنیا آبروت رو جلوی شهدا میبرم. میگم که من نمیخواستم شهید بشم و این بهزور من رو شهید کرد ... خدایا، بذار من بمونم، برم توی این تهران خراب¬شده، یه ورق کاغذ بهم بده تا توی اون بگم توی سهراه مرگ شلمچه چی گذشت.
شب که شد، نفربر هم از سوختن خسته شد و از نفس افتاد! یعنی دیگر چیزی برای سوختن نداشت. در آن را که باز کردند، یک مشت پودر استخوان سوخته کف آن جمع شده بود. معلوم نبود که چند نفر بودند و کی بودند ... هیچی.
دستمریزاد ، خدا قوت حاج حسین
در ادامه مطلب بخوانید تحلیل حاج حسین شریعتمداری را از گرانی سکه و ارز
ادامه مطلب...
بارک الله به یاران صدیق رهبر عزیزمان امام خامنه ای
وقتی محکم بایستیم و دفاع از ارزش ها کنیم دشمنان انشاءالله نامید و دوستان انشاءالله جاهل نمی از شعور انشاءالله پیدا می کنند که حداقل در صف دشمنان قرار نگیرند
خبر گزاری فارس امروز از توضیح مجدد علایی خبر داد
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، در پی انتشار مقاله 19 دی سردار حسین علایی و بازتابها و واکنشهای متعدد آن در جامعه، علایی با انتشار توضیحات مجددی به این واکنشها پاسخ داد که متن کامل جوابیه وی به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
به دنبال درج مقالهای تحت عنوان "قیام 19 دی از نگاهی دیگر" در روزنامه اطلاعات برخی از رسانهها با طرح مسائلی زمینه سوءاستفاده رسانههای خارجی را فراهم کردند که منجر به توسعه ابهام در اذهان دوستداران انقلاب اسلامی گردیدند.
به منظور رفع ابهام توضیحی در روز اربعین حسینی در رسانههای کشور منتشر گردید اما در روزهای اخیر عدهای از همرزمان و همسنگران دوران پرافتخار دفاع مقدس طی نشستهایی با اینجانب معتقد بودند کماکان ابهاماتی مطرح است.
هم ایشان و هم تمامی افرادی که مرا میشناسند و از زندگی مبارزاتی و رزمندگی اینجانب مطلعند بر این باورند که تمامی زندگی من تعبیر و مصداق تبعیت و همراهی از ولایت از آغاز مبارزات مردم بر علیه نظام ستمشاهی تا به امروز میباشد و در این پایبندی به تبعیت و همراهی از رکن رکین و حافظ سلامت و صحت مسیر انقلاب اسلامی یعنی ولایت فقیه که پس از رحلت حضرت امام خمینی (ره) در چهره مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای متجلی شده است را افتخار خود میدانم و همواره بر این اصل پای فشرده و نجات و فلاح جامعه را در ان میدانم.
از سوی دیگر باید یادآور شوم که ما پاسداران انقلاب اسلامی همراه و همگام با هم، همچنان در راه پرافتخار شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی گام برخواهیم داشت و به عضویت در سپاه که رکن اساسی دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی است افتخار میکنیم.
حسین علایی
یعنی آقا علایی که اینقدر از سابقه مبارزاتی خود گفتند چرا این نامه را نوشتند؟
و چرا باید نیاز بشه که اینقدر برای او رفع ابهام کرد. !!!!!!
یعنی اینقدر او بی بصیرت است.؟؟؟؟!!!!
امیدورایم جبران بشه اما چه جور میشه جبران کرد؟؟؟؟؟
چقدر دلها که به درد آمد : رهبر عزیز- خانواده شهدا - خود شهدا -ملت عزیز ایران.....
دل چه کسانی شکست آیا بعضی گناهان قابل جبران چه جور؟
واکنش آیتاللهمصباح یزدی به مقاله علایی
آيتالله مصباح يزدي كه به ايستادگي در مقابل انحرافها و دفاع از خط ولايت فقيه مشهور است و سوابق روشني در اين زمينه در سالهاي قبل و بعد از انقلاب اسلامي دارد، از كنار اين ماجرا عبور نكرد و در اعتراض به اين يادداشت تصريح كرد: این مقاله در شرایطی نوشته شده که کار هیچ دشمن امریکایی و کافر نمیتوانست این قدر اثر داشته باشد، اما یک سردار جبهه این کار را انجام داد و دشمنان را خوشحال كرد.
يادداشت امروز را برادر و همكار عزيزم آقاي سعدالله زارعي نوشته بود ولي طي چند روز گذشته بسياري از خوانندگان گرامي در تماس با روزنامه، نظر كيهان را درباره مقاله روز دوشنبه- 19 دي ماه- آقاي حسين علايي در روزنامه اطلاعات جويا شده بودند. پاسخ اوليه ما اين بود كه واكنش نسبت به اينگونه نوشته ها يكي از اصلي ترين اهداف كساني است كه آن را تدارك ديده اند تا از اين طريق يك ماجراي دم دستي و كم اهميت را به موضوع روز تبديل كرده و به فتنه گران تنفس مصنوعي بدهند. از اين روي پرداختن به آن را غيرضروري مي دانستيم، اما بعد از انتشار نامه تعدادي از سرداران محترم سپاه در اعتراض به آقاي حسين علايي و نصيحت همراه با ملامت وي كه از غيرت ديني و انقلابي آن عزيزان حكايت مي كرد، اشاره به نكاتي چند درباره يادداشت آقاي علايي را ضروري تلقي كرديم و در اين وجيزه نگاهي - هرچند گذرا- از زاويه اي ديگر به ماجرا خواهيم داشت. اميد آن كه آقاي حسين علايي در اين نوشته انديشه كند و چنانچه گفتني هاي آن را شنيدني ارزيابي كرد، پاي از بازي بيشتر در ميدان دشمن بيرون بكشد.
1- «بازي با مهره حريف» يا «شكار مهره» يكي از ترفندهاي عمليات رواني است. دشمن در اين ترفند شكار خود را از ميان كساني انتخاب مي كند كه اولا؛ سابقه شناخته شده اي از همراهي با نظام را در كارنامه خويش داشته باشند و ثانيا؛ به هر علت، از جمله ضعف بينش سياسي، آرزوهاي برآورده نشده و امثال آن، با نظام فاصله گرفته باشند. دشمن در اين حالت، از يكسو نقطه ضعف شكار خود را موجه جلوه داده و به تقويت آن مي پردازد. مثلا چنانچه «شكار» مورد نظر به مسئوليت دلخواه خود در نظام دست نيافته باشد، اين توهم را در وي مي دمد كه مسئولان بالادستي نظام حق او را ناديده گرفته و يا پايمال كرده اند! و از اين طريق مي كوشد تا حس انتقامجويي را در شكار خود تحريك كند. و از سوي ديگر، فرد شكار شده را گام به گام به موضع گيري عليه نظام مي كشاند و هريك از اين گام هاي زاويه دار او را به گونه اي -مثلاً از طريق رسانه ها- برملا مي كند تا به تدريج پل هاي پشت سر شكار خود را خراب كرده و راهي براي بازگشت وي باقي نماند. دشمن در اين مرحله، زبان خود را در كام فرد شكار شده مي گذارد و آنچه را كه از زبان و قلم دشمن تابلودار قابل عرضه نيست بر زبان و قلم شكار خود مي نشاند.
2- اكنون بايد ديد كه آقاي حسين علايي يك مهره شكار شده است و يا آنچه در يادداشت موهن خود آورده است، برخاسته از خواست و برداشت خود ايشان است؟ يافتن پاسخ اين سؤال دشوار نيست و براي كشف آن فرمول علمي و تعريف شده اي وجود دارد. با اين توضيح كه؛
الف: اگر اظهارات شخص مورد نظر- در اينجا، آقاي حسين علايي- برخاسته از ديدگاه و نظر خود او باشد، در بستر و چارچوب فرهنگ شناخته شده وي ابراز مي شود، چرا كه فرهنگ نوشتاري يا گفتاري افراد- صرفنظر از محتواي آن- به آساني قابل تغيير نيست و نمي توان اين تغيير فرهنگ را مثلاً به سادگي تهيه يك تابلو و نصب آن به يكي از ديوارهاي اتاق تلقي كرد!
ب: و اما چنانچه فرد مورد نظر با فرهنگي متفاوت از فرهنگ شناخته شده خود سخن بگويد و مخصوصاً هنگامي كه فرهنگ به كار گرفته شده با فرهنگ شناخته شده وي تفاوتي فاحش و در حد تضاد داشته باشد مي توان حدس زد- و البته متأسف نيز بود - كه به عنوان يك مهره از سوي دشمن شكار شده و چه بخواهد و بداند و يا نخواهد و نداند در ميدان دشمن به بازي گرفته شده است.
3- حالا به يادداشت آقاي حسين علايي توجه كنيد؛
«... حكومت شاه به بهانه نداشتن مجوز براي راهپيمايي- 19 دي ماه 56- به طلاب و جوانان در خيابان صفائيه حمله كرد و تعداد 6 نفر از طلاب و معترضين را كشت و عده اي را نيز مجروح كرد... رژيم شاه ظرف يك سال بيش از 2 هزار نفر از مردم معترض در خيابان هاي شهرهاي مختلف را كشت ولي هر چه بر كشته هاي خياباني افزوده مي شد...»
آيا يك سردار سپاه، آنهم در حالي كه كماكان خود را طرفدار انقلاب و جمهوري اسلامي معرفي مي كند، مي تواند به جاي واژه «شهيد» از شهداي مظلوم 19 دي قم از واژه «كشته شده» استفاده كند؟! آنهم نه يك بار و دوبار، بلكه 3 بار در يك نوشته كوتاه 4خطي و حتي يك بار هم به جاي «كشته» از واژه شهيد استفاده نكند؟! ممكن است گفته شود، اين جابجايي در نوشتار، از نوع «خطاي زبان و قلم» است! كه بايد گفت؛ آقاي علايي يك سردار سپاه است و فرهنگ شهيد و شهادت در وي نهادينه شده است بنابراين، اگر جابجايي اين واژه عمدي نبوده است، دستكم بايد يك بار به جاي «كشته شده» از لفظ شهيد استفاده مي كرد كه نكرده است! چرا؟!... بايد توجه داشت كه «خطا» وقتي در يك موضوع واحد به تكرار رسيد، ديگر «خطا» تلقي نمي شود، بلكه «خط» است!
4- آقاي علايي در يادداشت كذايي، برخلاف عقيده و نظر بارها اعلام شده خود به اين تحليل مي نشيند كه مردم ايران خواستار تغيير رژيم شاهنشاهي نبوده اند بلكه فقط انجام تغييراتي در رژيم شاهنشاهي را دنبال مي كردند!! ولي از آنجا كه شاه به اصلاحات مورد نظر آنها پاسخ مثبت نداد، تظاهرات و اعتراضات شدت گرفت و «عملاً از اقتدار نظام شاهنشاهي كاسته شد»! و سپس در 7 بند و در قالب پرسش هاي فرضي، محمدرضا شاه را نصيحت مي كند كه چرا با بي توجهي نسبت به اصلاحات مورد نظر مردم باعث فروپاشي رژيم شاهنشاهي شده است؟!
بايد از آقاي علايي پرسيد؛ آيا مردم خواستار سرنگوني رژيم شاهنشاهي و برپايي جمهوري اسلامي نبودند؟ و آيا بعد از تغيير نخست وزير، شعار نمي دادند «ما ميگيم شاه نمي خوايم، نخست وزير عوض ميشه» و...؟!
5- آقاي حسين علايي در يادداشت مورد اشاره، برخلاف فرهنگ رايج و جاي گرفته در قلب و جان سپاهيان، از بكارگيري واژه «امام» براي ناميدن آن مراد به حق پيوسته و رهبر كبير انقلاب اسلامي، خودداري مي ورزد و آنجا كه ناچار به نام بردن از آن بزرگوار است به عبارت «آيت الله خميني» بدون هيچ پيشوند و پسوند احترام آميز بسنده مي كند.
آيا، اين ديدگاه و فرهنگ و چارچوبي كه در بيان آن به كار گرفته شده مي تواند با ديدگاه كسي كه عمري را در كسوت يك سردار سپاه سپري كرده است كمترين همخواني و ارتباطي داشته باشد؟! قاعده آن بود و هست كه زبان جناب علايي در نام بردن از امام(ره)، به كمتر از «حضرت امام(ره)» حركت نكند و در كام نچرخد. آيا آن چرخش و اين نچرخيدن زبان و قلم ايشان را بايد- خداي نخواسته- به حساب چرخش مواضع آقاي علايي نوشت يا -باز هم خداي نخواسته- به حساب ديكته اي كه ديگران براي او نوشته اند؟! بي ترديد، اين نوشته با فرهنگ گفتاري و نوشتاري يك سردار سپاه آنهم با سابقه فرماندهي در جنگ تحميلي همخواني ندارد. دارد؟! پس چه كسي آن را ديكته كرده است؟!
6- يك بار ديگر به يادداشت آقاي حسين علايي مراجعه كنيد. ايشان اولا؛ به حضرت امام(ره) اهانت مي كند و بناي مستحكم آن بزرگوار يعني انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن را بدون انگيزه الهي و اسلامي قلمداد مي كند! ثانيا؛ خاستگاه اسلامي انقلاب را نفي مي كند و خواست با خون نوشته مردم مسلمان ايران را در حد و اندازه اصلاحات در رژيم شاهنشاهي تنزل مي دهد! ثالثا؛ از فتنه آمريكايي- اسرائيلي 88 حمايت مي كند و...
حالا امضاي يادداشت را ناديده بگيريد. آيا نوشته ايشان با نوشته اي كه از يك ضد انقلاب دوآتشه انتظار مي رود كمترين تفاوتي دارد؟! اگر تفاوتي ندارد- كه ندارد- احتمال سفارشي بودن آن دور از ذهن نيست!
7- در حالي كه انقلاب اسلامي به الگوي تحولات در جهان اسلام تبديل شده و ملت هاي مسلمان با در دست داشتن اين نسخه بر ديكتاتورهاي دست نشانده شوريده و پوزه آمريكا و اسرائيل و متحدان اروپايي آنها را به خاك مذلت ماليده اند و در حال و هوايي كه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب، انكار نمي كنند كه از اقتدار ايران اسلامي تحت رهبري امام راحل و خلف حاضر او به تنگ آمده و فرياد استيصال سرداده اند، مخالف خواني افرادي كه روزي همراه انقلاب بوده اند جز آن كه براي دهان هاي گرسنه دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها خوراكي در حد و اندازه يك ساندويچ فراهم كند چه تأثير ديگري مي تواند داشته باشد؟! جناب علايي! «قطره درياست، اگر با درياست ورنه او قطره و دريا، درياست».
8- ديروز آقاي حسين علايي طي يادداشت كوتاهي بر وفاداري خود به اسلام و انقلاب و ولايت فقيه تأكيد كرد كه اميد است اولين گام ايشان براي بازگشت از بيراهه اي باشد كه در آن گام نهاده بود و همينجا گفتني است و عبرت آموز نيز هست كه يادداشت كذايي آقاي علايي، به به و چهچه و استقبال همراه با ذوق زدگي فراوان رسانه هاي دشمن و گروه هاي ضد انقلاب را در پي داشت ولي نوشته كوتاه ديروز او با بي اعتنايي همان رسانه ها روبرو شد. عبرت انگيز نيست؟! فاعتبروا يا اولي الالباب...
حسين شريعتمداري
سیاه نوشته حسين علايي در ۱۹ دی و جوابیه سرداران سپاه و توجیه علایی
عقبه فتنه
این فتنه چه عقبه ای داره؟؟؟!!!
خدا مي داند كه اين انقلاب بخواهيم يا نخواهيم قرار است پيش برود و هر كس مقابل آن بايستد گرچه ممكن باعث ايستي كوتاه شود اما چون تقدير اين است كه اين انقلاب پيش برود و به ظهور وصل بشود هر كس و هر جرياني در مقابل آن بايستد محكوم به رسوايي و نابوديست انشاءالله.
حسين علايي در روزنامه اطلاعات سیاه نوشته ای نوشت به نام 19 دي از نگاه ديگر.
برادران سپاه و فداييان ولايت مثل هميشه براي دفاع از كيان انقلاب و ارزشهاي انقلاب اسلامي و براي حفظ خون شهدا با احترام پاسخ او را دادند و حسين علايي بعد از جوابهاب همرزم ديروزش براي فرار از مهلكه پاسخي داده متن سیاه نوشته علايي و جواب سرداران سپاه و توجيه حسين علايي در ادامه مطلب آورده ام.
اما به حسين علايي مي گوييم نامه تو جز خطاب رهبر عزيزمان و نظام جمهوري اسلامي نبود خود نامه گويايي اين است و جالب است كه جوابت هم باز درون آن نشان اين است كه تو خودت را از كاروان همرزمانت خارج كردي و در صف فتنه گران قرار گرفتی.
اما متن خود نامه ات که گفتی ۱۹ دی از نگاه دیگر این نگاه باید غیر از نگاه انقلابی باشه مگر تا به حال که ۳۲ سال از انقلاب می گذرد همه تحلیل ها در راستای انقلاب نبوده که بوده و در مقابل نگاه شما چه جور نگاهیست؟
چه کسانی رهبر کبیر انقلاب امام خمینی را آیت الله خمینی خطاب می کردند چقدر نمک نشناسید که آن پشت پا زدید به مراد فرزانه و یگانه و امام همه مسلمانان و آزادگان
از کی شهدای عزیز انقلاب ما که به برکت آنها نفس می کشیم شده اند کشته های در انقلاب. واقعا ما باید از شهدا عذر خواهی کنیم.
هر انسانی اگر کمی شعور سیاسی داشته باشه می فهمد که مخاطب سوالات در نامه شما نظام اسلامی و رهبر عزیز است اما الحمدلله تمام ملت ما از شعور بالای سیاسی و و ویژه ای برخوردار هستند. می فهمند که این نامه چقدر پر است از حقد و کینه.
جالب است در پاسخی که به سردران مدافع ولایت داده اید جوابت هم باز نشان از کینه و مکر شما داره آنجا که این متن را می آورید و از نقش اساسی و بی بدیل حضرت امام خامنه ای در بیداری اسلامی و پیوند ملتها نامی نمی برید. « نظام جمهوری اسلامی که با هدایت و رهبری های حضرت امام خمینی قدس سره و آرای قاطبه مردم ایران به عنوان مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی پدید آمد همچنان با دنبال کردن این سه مولفه اساسی است که به راه خود ادامه می دهد.»
البته شما لیاقت سربازی آقا را ندارید و زبان و قلم الوده شما لیاقت بردن نام آقا را نداره
هنوز یادم نرفته که در همایشی که در رابطه با قطعنامه ۵۹۸ بر گزار شده بود آقای علایی چه جور دست و پای بیهوده می زد که دفاع کند از کسانی که جام زهر را به امام عزیزمان نوشاندن. خوب نمکشان را خورده
پس بدان که خوب می فهمیم تو سنگ چه کسی را به سینه می زنی کسی که در نظر ملت ولایی و قهرمان و مدافع ولایت به زباله دانی تاریخ رفت.
جدا انسان می فهمد که امیر المومنین چقدر مظلوم بود و چی کشید از دست به ظاهر مسلمانان و به ظاهر صحابه.
انسان برای مظلومیت و تنهایی و غربت امام خامنه ای اگر خون گریه کند کم است که آقا دیگه چی می کشه.
اما همه فتنه گران چه آنهایی که هنوز خود را پنهان کرده اند برای روز مبادا چه لیدر های آنها بدانند تا ما یاران ولایت نفسی در این جان داریم تمام هستیمان را فدای یک لحظه سلامتی رهبر عزیزمان امام خامنه ای می کنیم و حافظ خون همرزمان شهیدمان و انقلاب اسلامی خواهیم بود. والعاقبه للمتقین
ادامه مطلب...
در آینده به این مطلب می پردازیم
این مطلب را به خاطر دور جدید تلاش بعضی ها برای کاندیداتوری مجلس نهم از باب تذکر آوردم
خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ – به بزرگی مجمع الاضداد – به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس … ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند .
به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است ، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند ، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاء ها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند .
گوشه ای از وصیت نامه شهید لاجوردی
ادامه مطلب...
موضوع دانشگاه آزاد و وقف اموال 250 هزار ميلياردي آن از حدود سه سال قبل به يكي از مهمترين سوژههاي خبري كشور تبديل شده بود.
مشروح گفتوشنود هاشمي و موسوي در جلسه هيئت امناي دانشگاه آزاد
در اين بين، هاشمي پيشنهاد يكي از اعضا را كه گفته بود (در صورت فوت كليه يا اكثريت اعضاي مؤسس در يك زمان، ولي فقيه تصميم گيري كند و اين مسأله در اساسنامه گنجانده شود) رد كرده و ميگويد: "ولي فقيه خوب است؛ ولي اشكالش اين است كه بعداً اگر نظام ما ولي فقيه نداشته باشد، اگر ما بخواهيم وقف ابدي باشد كه نميشود بگوييم ولي فقيه؛ ممكن است نظام ما ولي فقيه نداشته باشد... تعدادي علي البدل داشته باشد كه در صورت حادثه جايگزين شود. "
يكي از اعضاء مي گويد: "پس مرجعيت شيعه را جايگزين كنيم. "
هاشمي: "نخير! همان كه گفتم... براي اينكه دستمان بسته نباشد، عناوين كلي مثل آموزش، تحقيق، توسعه كشور، توسعه علم را در وقف نامه بياوريد كه بعداً متولي وقف، مصاديق آن را تشخيص ميدهد. عناويني بگوييد كه همه چيز را شامل بشود. "
مشروح مذاکره در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
اجراي سناريوي "نجات هاشمي رفسنجاني"
به قيمت عبور از مهره هاي سوخته موسوي و كروبي
از طرف رضايي، قاليباف، ناطق نوري، حسن روحاني
و فراكسيون اقليت مجلس...
شب 22 بهمن در مسجد بنایی (نماینده نامحبوب قم ) وقتی علی لاریجانی سخنرای می كرد مأموران حاضر در آن محفل و عده ای از نیروهای انتظامی با برخورد زشت با دانشجویان وطلابی كه قصد سؤال و اعتراض به وی به خاطر ملاقات با مبارك و سنگ اندازی در مقابل سرعت خدمت رسانی دولت را داشتند چند تن از آنان را بازداشت كردند و برای اینكه صدای آنان در نیاید دهان آنان را گرفته و به بیرون انتقال دادند.

یکی از افراد نزدیک به هاشمی که سال گذشته در یک باند دستگیر و در دادگاه ویژه روحانیت به صد ضربه شلاق، خلع لباس و تبعید محکوم شده بود، مجددا دستگیر شد.
مصطفی م- الف” که از اعضای فعال فتنه در قم و عضو بنیاد باران است و به همراه داوود فیرحی، مسعود ادیب، ضیا مرتضوی و برخی عناصر فتنهگر فعالیت های زیادی به نفع جریان فتنه داشت.




به نظر شما او سنگر فتنه گران شده پناه فتنه گران شده یا لیدر آنهاست؟
انسان وقتی وارد معرکه سیاست می شود چی که نمی بیند
همه صحنه ها را وقتی کنار هم می چینی فکر نمی کنم از لیدر بودن چیزی کمتر در بیاید
پشتوانه از سران فتنه برای انتخابات قبل از انتخابات به صورت خانوادگی
آنهم با تمام توان اقتصادی و سیاسی. حالا عملکرد دوران ریسات جمهوری خودش و خاتمی بماند که یک داستان جداست
بیاینه ای به مقام معظم رهبری و شروع اغتشاشات فتنه گران
نظارت و سکوت در برابر تمام فتنه ها و اهانت ها به نظام و اسلام و ولایت و امام
هر وقت حرف زد و بیانیه داد در جهت دفاع و تقویت فتنه گران و آتشی را دوباره شروع کرد
حالا هم بعد از ۳۱ سال که از انقلاب گذشته تازه یادش اومده که ۱۹ دی مردم قهرمان و عزیز قم قیام کردن و شهید دادن.
حالا ببینید بیانیه اش را که چه ربطی به این قضیه داره. و فکر کرده مردم مثل خودش... و نمی فهمند چی گفته
این یک داستان بود وداستان دیگر فتنه گری برای این دولت است که هر وقت این دولت بزرگترین کارهای انقلابی کرد مثل انرژی هسته ای و طرح تحول اقتصادی که چشم دشمنان اسلام را کور کرد. نمی دونم چرا او و گروهش مثل ریاست مجلس و باهنر و قالیباف و کی و کی و کی ... برای چشم روشنی مخالفین (می شود گفت مثلا آمریکا ) اینهمه کار شکنی می کنند
فقط ببیند که تیم هاشمی از رئیس مجلس و غیره در مجلس چه شاهکارهایی که نمی کنند.
مخصوصا وقتی دولت بخواهد جلوی بخور بخور آنها را بگیرد. فکر کنم تمام اقوام شاه ملعون دهانشان تا پیشانیشان باز باشد که چه کلاهی سرشان رفت. این چه به جیب زدن و آنها چه
و حالا که این دولت خدمت گذار مستضعفان و پابرهنگان سد راه آنها شده. ببین که چه نمی کنند.
این تذهبون؟ و کجا می خواهید ببرید. نهایتش نیم متر در یک متر بیست سانت با هزارن خلوار خاک و چقدر گرفتاری.
راستی اگر انسان کمی کمی صحنه قبر و قیامت را درک کند ایا این کارها را می کند.
|
سيدعلي خمينی:
|
|
براساس تکلیف شرعی در راهپیمایی 9 دی 88 و مراسم مهدیه ( ۹ دی ۸۹ ) شرکت کردم |
حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران با اهداي كتاب صحيفه سجاديه به علي خميني در سال 67 حاشيهاي خطاب به وي نگاشتهاند. متن كامل دستنوشته حضرت امام روحالله به شرح ذيل است:
بسمهتعالي
«هدية النملة»
فارغ از هر دو جهانم به گل روي علي
از خم دوست جوانم به خم موي علي
طي كنم عرصه ملك و ملكوت از پي دوست
ياد آرم به خرابات چو ابروي علي
صحيفه كامله سجاديه، نمونه كامل قرآن صاعد است و از بزرگترين مناجات عرفاني در خلوتگاه انس است كه دست ما كوتاه از نيل به بركات آن است؛ آن كتابي است الهي كه از سرچشمه نورالله نشأت گرفته و طريقه سلوك اولياي بزرگ و اوصياي عظيمالشأن را به اصحاب خلوتگاه الهي ميآموزد. كتاب شريفي است كه سبك بيان معارف الهيه اصحاب معرفت را چون سبك قرآن كريم بدون تكلف الفاظ در شيوه دعا و مناجات براي تشنگان معارف الهيه بيان ميكند. اين كتاب مقدس چون قرآن كريم سفره الهي است كه در آن، همه گونه نعمت موجود است و هر كس به مقدار اشتهاي معنوي خود از آن استفاده ميكند. اين كتاب همچون قرآن الهي ادق { دقيقترين} معارف غيبي كه از تجليات الهي در ملك و ملكوت و جبروت و لاهوت و مافوق آن حاصل ميشود در ذهن من و تو نيايد و دست طلبكاران از حقايق آن كوتاه است، به شيوه خاص خود قطراتي كه از درياي بيكران عرفان خود ميچشاند و آنان را محو و نابود ميكند:
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انااليه راجعون
پس تو اي نويسنده محروم از همه معارف و بيخبر از كون و مكان، قلم را بشكن و صحيفه را ببند و از حد خود كه هواهاي نفساني چون تار عنكبوت بر سراسر وجودت پيچيده و هر روز و شب افزون مي گردد به فضل لايزال الهي پناه ببر «انه ذو رحمة واسعة»
و من اين كتاب بزرگ را به فرزند عزيزم كه در جبهه او نور و نور علي نور ميبينم و آن عزيز كه يادگار احمد (آقاي سيد احمد خميني) و از سلاله اطهار و از طباطباييها كه افتخار فرزندي حسنين را دارند اهدا كردم و اميدوارم او از علماي برجسته و فقهاي متعهد و از عرفاي مجاهد فيسبيلالله در دو جبهه ظاهر و باطن شود و از اين كتاب مقدس به طور شايسته بهرهمند گردد و پدر پير خود، خميني را كه عمري با هواي نفس و عصيان و ناسپاسي گذرانده و اكنون با روي سياه و كولهباري از معصيت بدون هيچ اميد - مگر به فضل خداي رحمان - از اين دار و ديار به دار و ديار ديگر ميرود از طلب رحمت و دعايي و بخشش گناهان بر او منت نهد.
خداوندا، اين عائله را به تو سپردم و از هيچ كس اميدي ندارم، تو خود با عنايات خويش آنان را تحت تربيت خويش قرار ده.
به تاريخ شب سهشنبه 22 آذرماه 1367 / سوم جمادي الاولي 1409
بنده عاصي خدا
روحالله الموسوي خميني
ادامه مطلب...
آقای رفسنجانی از آنجا كه همه مردم كشور گوساله بریان می خورند از طرح «دكتر احمدی نژاد» برای تقسیم یارانه ها بین مردم به « گدا پروری » تعبیر كرده ودیگر سیران روزگار لحیه جنبانده با آروق فلسفی خود با این كلام مراد خود همراهی كرده و از اینكه بیت المال بین مردم بی سواد پخش شود ناراحت و كشور را در خطر دیده اند .

وقتی كه در مجلس چهارم از اینكه آقای رفسنجانی فرزندانش را در همه كارها گمارده بود انتقاد كردند گفت : آنها مورد اعتماد نظام هستند و حال نیز چون بیت المال به جای اینكه به مهدی عزیز و محسن برسد به مردم نامطمئن داده می شود بسیار نگران هستند.
پاسخ احمدینژاد به هاشمی درباره گداپروری :
رئيسجمهور در جمع مردم زنجان و ورزشگاه انقلاب اين شهر گفت: بعضيها ميگويند اگر يارانهها را بين مردم توزيع کنيم، گداپروري است. اما هدفمند کردن يارانهها از نظر ما عدالت است. به مخالفان آن ميگوييم به ملت ايران توهين نکنيم. اگر اين يارانهها را به افرادي مثل شما که جيب خود را پر کردهايد و شکمهايتان را سير کردهايد، بخوريد. گداپروري نيست ولي اگر به مردم بدهيم گداپروري قلمداد ميشود.
ريچارد فراي مبدع نظريه مكتب ايراني جاسوس سازمان سيا است
وزارت اطلاعات در سال 1376 كتابي تحت عنوان «هويت» را منتشر كرددر صفحه 131 اين كتاب كه در 375 صفحه توسط انتشارات حيان به چاپ رسيده، درباره ريچارد فراي آمده است:
«ريچارد فراي چندي پيش به دعوت و تلاش برخي روشنفكران داخلي به ايران سفر كرد و در طول اقامت خود در تهران با استفاده از برخي عناصر ناآگاه اقدام به جمع آوري گسترده اطلاعات محرمانه نمود. ريچارد فراي كه همكاري به ظاهر علمي او با سيا امري آشكار است در اين سفر تا آنجا پيش رفت كه حتي براي جذب برخي مديران اجرايي و آموزشي كشور
اقدام كرد كه البته اين تلاش با برخي هوشياري ها ناكام ماند.»
گفتني است، ريچارد فراي يكي از ميهمانان ويژه همايش ايرانيان خارج از كشور بود كه مردادماه با حضور جمعي از ايرانيان خارج از كشور در تهران برگزار شد. فراي در اين همايش به ايراد سخنراني احساسي پرداخت و در سخنان خود از علاقه اش به ايران سخن گفت و در پايان آرزو كرد كه جسد وي پس از مرگش در كنار سي و سه پل اصفهان دفن شود كه در پي اين سخنان يكي از خانه هاي تاريخي شهر اصفهان به وي اهدا شد.
کیهان سه شنبه این هفته.
راستی مشائی هم نظریه مکتب ایرانی را مطرح کرد. چه خبر است؟
سرنخ سوء قصد به امام خامنه ای در خانه عطریانفر
یکی از خدعه های نفاق در دهه شصت که تراکم ترورها فرصت دقت نظر کمتری به نیروهای خودی میداد ؛ نشانی غلط دادن نسبت به عاملان اصلی می باشد که به تازه گی برخی از پرونده ها مثل پرونده بهزاد نبوی و عطریانفر و خسرو تهرانی که همه نیز جزو معتمدین هاشمی رفسنجانی و خاتمی می باشند در مظنون بودن در ترورهای خونین مقامات رو می شود که به مناسبت سالگرد ترور امام خامنه ای به یکی از آنها اینجا اشاره می شود:

جهان: معاون وقت دادستان انقلاب در خاطرات خود تصریح کرده است که «جواد قدیری یکی از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود.»
جواد قدریری البته شوهر خواهر عطریانفر عامل ترور آیت الله خامنه ای در مسجد ابوذر بود که پس از این عملیات در منزل عطریانفر مخفی شد و سپس گریخت و چندی بعد نیز خواهر خود را فراری داد. زهره خواهر محمد عطریانفر از مسئولان شاخه نظامی منافقین است و گفته می شود اکنون به صورت غیر رسمی همسر چهارم مسعود رجوی است.
عزت شاهی مبارز قدیمی و مسئول بازپرسی کمیته انقلاب اسلامی در کتاب خاطراتش به نکته مهمی در روابط عطریانفر و جواد قدیری اشاره کرده و می گوید:
"من در جایی شنیدم که قبل از ترور آقای خامنهای، جواد قدیری گفته بود که کار نظام در همین پنج ـ شش روز تمام است، و اینها (مسئولین نظام) هم بار و بنهاشان را بستهاند. من همان موقع به آقای خسرو تهرانی که در اطلاعات نخست وزیری بود پیغام دادم که جواد قدیری شوهر خواهر آقای عطریانفر (که در وزارت کشور است) چنین حرفی زده است. ما جای او را هم پیدا کردهایم، بیایید پیگیری کنید که آنها این کار را نکردند. بعد خودمان حکم گرفتیم و رفتیم تا منزل او را بازرسی کنیم که دیدیم تخلیه شده است، گویا مدتی در منزل محمد عطریانفر در اختفا به سر میبرد و بعد هم شنیدیم که از کشور گریخت و پس از چندی هم عطریانفر خواهرش زهره را به صورت غیرقانونی و قاچاق نزد وی فرستاد."
ذکر این خاطره تاریخی به معنای صحت و یا تائید آن از سوی جهان نیست. ادعایی است که در کتاب خاطرات عزت شاهی مطرح و بارها نقل شده است. جهان بدون هرگونه پیش داوری، این فرصت را مهیا می کند تا به این بهانه تاریخی آقای عطریانفر دفاع یا توضیحات خود را مطرح کنند.جهان برای انتشار توضیح آقای عطریانفر اعلام آمادگی می کند.
به نقل از عدالت بیا
به حسن و برادرانش اين توصيه را مي نمايم كه هميشه سعي كنند در خط رهبري حركت كنند و از آن منحرف نشوند كه خير دنيا و آخرت در آن است و بدانند كه ايشان موفقيت اسلام و نظام و كشور را مي خواهند. هرگز گرفتار تحليل هاي گوناگون نشوند كه دشمن در كمين است .
متن کامل وصیت نامه در ادامه مطلب:
ادامه مطلب...
یا .....................................
شما بگوئید.........................


بازگشت علی هاشمی منتقم امام و شهیدان مظلوم پایان جنگ
وبلاگ: "هیئت محبین شهادت"
http://adlali.mihanblog.com/post/395
خنجر از رو (نقدی بر افشای نامه هاشمی به امام پس از 30 سال)
وبلاگ: "بصائر"
http://jalali86.blogfa.com
قداست مسئولان سابق و وابستگان به امام را از امام بالاتر نبریم !
وبلاگ "مسعود شفیعی کیا"
http://shafieikia.mihanblog.com/post/151
چه کسانی به امام جام زهر نوشاندند؟
وبلاگ "مسعود شفیعی کیا"
http://shafieikia.mihanblog.com/post/115
مروری بر مواضع میرحسین موسوی و مهدی کروبی تا قبل از اعلام نتایج انتخابات 88
وبلاگ: یکسال پیش، همین روزها...
http://yeksalpish.blogfa.com
و آتشدانه میر حسن موسوی:
صدور احکام شگفت آور برای عده زیادی از زنان و مردان خدمتگزار و شهروندان عزیز کشور
حال سابقه این زنان و مردان خدمتگزار و شهروندان عزیز موسوی را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب...
گزيدهاي از سخنان گهربار و تاريخي صانعي در خطبه هاي نماز های جمعه
گروهك هاي ضدانقلاب قانوني و رسمي نيستند
بدحجاب ها، از اروپا برگشته ها هستند!
ضدانقلاب همه چيزش بايد از بين برود!
فراري ها كه برميگردند بايد حزب اللهي باشند!
دست و پايشان را هم قطع كنيد!
اصلا جواب تلفن پولدارها را هم ندهيد!
ضدانقلاب بايد از اسم اوين بترسد و بلرزد!
دو كلمه حرف عليه انقلاب، 4 ضربه شلاق!
نيروهاي حزب اللهي عوض نمي شوند، من عوض مي شوم!
ادامه مطلب...
ديدارهاي نوروزي ميرحسين موسوي و همسرش زهرا رهنورد و همچنين مهدي كروبي و افرادي همچون مصطفي تاجزاده با خانواده شيوا نظرآهاري در حالي است كه سوابق گروهكي و ارتباطات گسترده وي با منافقين به اطلاع سران فتنه رسيده بود.



جزئیات در ادامه مطلب
ادامه مطلب...

